معماري تخت جمشيد
استفاده از عدد پي 3.14 در ساخت بناي تخت جمشيد
معروفترين دانشگاههاي جهان باستان
مشخصات آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد
وصيت نامه داريوش کبير به فرزندش خشايارشاه
حفظ آثار باستاني - فرهنگ - هويت
نوروز جشن بهار نمونه اي عالي از ميراث فرهنگي و معنوي
کوروش کبير
كورش كبير :
تاريخ تولد : 576 قبل از ميلاد
تاريخ درگذشت : 529 قبل از ميلاد
محل دفن : پاسارگاد - فارس
بيوگرافي : كوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (??? - ???) شاه پارسي , بهخاطر جنگجويي و بخشندگياش شناخته شدهاست. کوروش نخستين شاه ايران و بنيانگذار دورهي شاهنشاهي ايرانيان مي باشد. واژه کوروش يعني "خورشيدوار". کور يعني "خورشيد" و وش يعني "مانند". پاسارگاد: «اى رهگذر هر كه هستى و از هر كجا كه بيايى مى دانم سرانجام روزى بر اين مكان گذر خواهى كرد. اين منم، كوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمين ها، برخاك اندكى كه مرا در برگرفته رشك مبر، مرا بگذار و بگذر .»
کورش از جانب پدرش به پارسها مي رسد که براي چند نسل بر انشان, در جنوب غربي ايران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سنگ استوانه شکلي محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنيادگذار دودمان هخامنشي, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ???ميزيسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسيد. تسپس نيز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آريارمنس فارس در پادشاهي دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتيب کمبوجيه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبيله ماد و دختر شاه آرينيس ليديه , ازدواج کرد و کوروش نتيجه اين ازدواج بود. تاريخ نويسان باستاني از قبيل هردوت, گزنفون, و کتزياس درباره چگونگي زايش کوروش اتفاق نظر ندارند . اگرچه هر يک سرگذشت تولد وي را به شرح خاصي نقل کردهاند, اما شرحي که آنها درباره ماجراي زايش کوروش ارائه دادهاند, بيشتر شبيه افسانه مي باشد. تاريخ نويسان نامدار زمان ما همچون ويل دورانت و پرسي سايکس, و حسن پيرنيا شرح چگونگي زايش کوروش را از هردوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هردوت, آژدهاک شبي خواب ديد که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمين آسيا را غرق کرد. آژدهاک تعبير خواب خويش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندي پديد خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. اين موضوع سبب شد که آژدهاک تصميم بگيرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زيرا مي ترسيد که دامادش مدعي خطرناکي براي تخت و تاج او بشود . بنابر اين آژدهاک دختر خود را به کمبوجيه اول به زناشويي داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجيه باردار شد و شاه اين بار خواب ديد که از شکم دخترش تاکي روييد که شاخ و برگهاي آن تمام آسيا را پوشانيد. پادشاه ماد، اين بار هم از مغ ها تعبير خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبير خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندي بوجود خواهد آمد که بر آسيا چيره خواهد شد . آژدهاک بمراتب بيش از خواب اولش به هراس افتاد و از اين رو دخترش را به حضور طلبيد. دخترش به همدان نزد وي آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهايي که ديده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهي دخترش را به يکي از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزير و سپهسالار او نيز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در ميان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وي دست به چنين جنايتي نخواهد آلود, چون يکم کودک با او خوشايند است . دوم چون شاه فرزندان زياد ندارد دخترش ممکن است جانشين او گردد, در اين صورت معلوم است شهبانو با كشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به يکي از چوپانهاي شاه به نام ميترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وي را به دستور شاه به کوهي در ميان جنگل رها کند تا طعمهي ددان گردد. چوپان كودك را به خانه برد. وقتي همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد , با ناله و زاري به شوهرش اصرار ورزيد که از کشتن كودك خودداري کند و بجاي او, فرزند خود را که تازه زاييده و مرده بدنيا آمده بود, در جنگل رها سازد. ميترادات شهامت اين کار را نداشت, ولي در پايان نظر همسرش را پذيرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستي کوروش را به گردن گرفت. روزي کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهي از فرزندان اميرزادگان بازي مي کرد. آنها قرار گذاشتند يک نفر را از ميان خود به نام شاه تعيين کنند و کوروش را براي اين کار برگزيدند. کوروش همبازيهاي خود را به دستههاي مختلف بخش کرد و براي هر يک وظيفهاي تعيين نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وي فرمانبرداري نکرده بود تنبيه کنند. پس از پايان ماجراي, فرزند آرتم بارس به پدر شکايت برد که پسر يک چوپان دستور داده است وي را تنبيه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهي کرد که فرزند يک چوپان پسر او را تنبيه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردي با فرزند کسي که بعد از من داراي بزرگترين مقام کشوري است, چنين کني؟" کوروش پاسخ داد: "در اين باره حق با من است, زيرا همه آنها مرا به پادشاهي برگزيده بودند و چون او از من فرمانبرداري نکرد, من دستور تنبيه او را دادم, حال اگر شايسته مجازات مي باشم, اختيار با توست." آژدهاک از دلاوري کوروش و شباهت وي با خودش به انديشه افتاد. در ضمن بياد آورد, مدت زماني که از رويداد رها کردن طفل دخترش به کوه مي گذرد با سن اين کودک برابري مي کند. لذا آرتم بارس را قانع کرد که در اين باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد . سپس از چوپان درباره هويت طفل مذکور پرسشهايي به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "اين طفل فرزند من است و مادرش نيز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زير شکنجه واقعيت امر را از وي جويا شوند . چوپان در زير شکنجه وادار به اعتراف شد و حقيقت امر را براي آژدهاک آشکار کرد و با زاري از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه ديد, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسيد: "با طفل دخترم چه کردي و چگونه او را کشتي؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصميم گرفتم کاري کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم". کوروش در دربار کمبوجيه خو و اخلاق والاي انساني پارسها و فنون جنگي و نظام پيشرفته آنها را آموخت و با آموزشهاي سختي که سربازان پارس فراميگرفتند پرورش يافت. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضي بودند بر ضد آژدهاک شورانيد و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشي کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسيله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهي ?? ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسيد, اما کوروش به آژدهاک آسيبي وارد نياورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به اين شيوه در ??? پادشاهي ماد و ايران را به دست گرفت و خود را پادشاه ايران اعلام نمود .
شکوه تخت جمشيد
مهدي همايي
يکي از تيرههاي مهم آريايي که پس از ورود به ايران موفق به تشکيل حکومت شدند پارسها بودند. از اواسط دوره مادها از خاندان پارسي به عنوان خانداني قدرتمند در منابع ياد شده است. آخرين پادشاه ماد، آسيتاگ، مجبور به جنگ با يکي از سران پارسيها به نام کوروش شد. از شواهد چنين برميآيد که کوروش با آستياگ نسبت خويشي داشته است. در جنگ بين طرفين پادشاه ماد شکست خورده و کوروش با پيروزي بر آستياگ موفق شد حکومت جديدي را که درتاريخ از آن به نام هخامنشيان ياد ميشود، تأسيس کند. نخستين پايتخت هخامنشيان شهر پاسارگاد بود. کوروش پاسارگاد را به محلي آباد و معتبر تبديل کرد. اما پس از مرگ کوروش و مشکلاتي که در امرحکومتي بوجود آمد از اهميت اين شهر کاسته شد تا اينکه داريوش اول به پادشاهي رسيد .
داريوش بر آن شد تا پايتختي بزرگ و با شکوه بوجود آورد. و از آنجاکه پارس براي هخامنشيان سرزمين مهم و در حکم سرزمين مادري محسوب ميشد در نتيجه وي پايتخت خود را در دامنهي کوه رحمت مشرف بر جلگه وسيع و پهناور مرودشت که داراي پيشينه تاريخي و تمدنهاي کهن بود، قرار داد. تختجمشيد در واقع يک پايتخت و کاخ تشريفاتي بوده که تنها براي اجراي مراسمي خاص از جمله مراسم مهم و ملي نوروز يا اقامتهاي موقت از آن استفاده ميشد .
هخامنشيان بقيه سال را در شهر باستاني هگمتانه پايتخت قديم پادشاهان ماد (درتابستان) و در شوش پايتخت قديم تمدن ايلام (در زمستان) به سر ميبردند .
پس از داريوش ديگر پادشاهان هخامنشي نيز بر بنايي که ساخت آن را داريوش آغاز کرده بود، ساختمانهاي جديدي افزودند در نتيجه ساخت تخت جمشيد از ابتدا نزديک به ??? سال به طول انجاميد .
ساختمان اصلي کاخها بر روي صفهاي سنگي ساخته شد اين کاخها را از سه طرف شمال، جنوب و مغرب ديواري بزرگ از سنگهاي عظيم بر روي هم انباشته احاطه ميکرد. در خارج از صفه تا حدود نيم کيلومتر دورتر از ديوار سنگي، ساختمانهايي براي درباريان، وزرا و مشاورين احداث شده بود .
وسعت تمام ساختمانهاي روي صفه در حدود ??? هزار متر مربع است. از اين ساختمانها قسمتهايي که مربوط به بارعام، پذيرائيهاي رسمي و شرفيابي نمايندگان کشورها و برگزاري جشنهاي مذهبي بوده وسعت زياد داشته، درهاي ورودي آنها عريض بودند از جمله اين کاخها بايد از کاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. ديگر ساختمانها که براي سکونت شاه، وليعهد، ملکه و خاندان سلطنتي و همچنين دفتر و جايگاه نگهبانان بوده کوچکتر بود .
مهمترين آثار و ابنيهاي که در شهر پارسه معروف به تختجمشيد بنا شده بدين شرح است :
پلکانهاي بزرگ ورودي
راه ورود به بالاي صفه توسط دو رديف پلکانهاي بزرگ دو طرفي که از سنگهاي بزرگ ساخته شده ميباشد. تعداد اين پلکانها در هرطرف ??? عدد و هر چهار يا پنج پله از يک سنگ يکپارچه بزرگ و عريضي تشکيل يافته است. کنار پلکانها معجر سنگي زيبايي اقتباس گرفته از زيگورات هاي سومري وجود دارد که بلندي هر کدام از آنها ?? سانتيمتر ميباشد .
دروازه ملل
اولين بنا بر روي صفه در فاصله ?? متري پلکان ورودي، تالاري مي باشد که بيش از ??? متر مربع مساحت دارد. سقف اين تالار بر روي چهار ستون قرار داشته که اينک دو ستون آن باقي مانده است. درون اين تالار سکوهاي سنگي در چهار طرف تعبيه شده است که محل نشستن مهمانان بوده است .
براي ورود به کاخ آپادانا مهمانان ابتدا در اين تالار به انتظار مينشستند و از آنجا که اين افراد از ملتهاي مختلفي بودند به اين تالار دروازه ملل يا تالار انتظار گفته ميشود. تالار داراي سه درب ورودي و خروجي پهن است که دو ديوار سنگيدر درگاه غربي و شرقي به صورت نقش برجسته نمايان ميشود. نقش اين دو درگاه به شکل موجودات اساطيري ميباشد .
کاخ آپادانا
مهمترين کاخ تختجمشيد از لحاظ وسعت، ارتفاع و هنرهايي که در قسمتهاي مختلف آن به کار رفته کاخ آپادانا ميباشد. کاخ آپادانا در قسمت مرتفعي از صفه تختجمشيد واقع شده و مشرف به جلگه وسيع و زيباي مرودشت ميباشد. در برگزاري جشنهاي ملي و پذيراييهاي رسمي از اين کاخ استفاده ميشد .
تالار مرکزي کاخ ???? متر مربع مساحت داشته و در آن?? ستون سنگي قطور به ارتفاع ?? متر قرار داشته و در سه جهت شرقي، غربي و شمالي کاخ سه ايوان هم سطح با کاخ اصلي هر کدام با ?? ستون وجود داشته است بنابراين در مجموع کاخ آپادانا داراي ?? ستون بوده است. تنها ضلع جنوبي کاخ بجاي ايوان، اتاقهاي کوچک و راهروهايي وجود داشته که احتمالاً براي نگهبانان کاخ و مسئولين تشريفات مورد استفاده قرار ميگرفت .
يکي از زيباترين قسمتهاي کاخ آپادانا دو رديف پلکانهاي بزرگ در ضلع شمالي و شرقي اين کاخ ميباشد. از آنجا که پلکان ضلع شرقي براي مدتها زير خاک مانده بود، تقريباً سالم بجاي مانده است اما ضلع شمالي صدمه زيادي ديده است. نقش برجستههاي پلکانهاي کاخ آپادانا زيباترين نقش برجستههاي تختجمشيد ميباشد. اين نقوش نمايندهگان ?? کشور و استانهاي تحت قلمرو شاهنشاهي هخامنشي را نشان ميدهد و هرکدام از اين نمايندگان هدايايي را که مخصوص سرزمين آنها ميباشد به حضور شاه عرضه ميدارند .
نوع هدايا، لباس نمايندگان، چهره افراد و تصاوير ديگر در اين نقش برجستهها به زيبايي هرچه تمامتر نمايان شده ست .
سر ستونهاي ايوان شرقي همگي با مجسمههاي شير دوسرتزئين يافته بودند. و سر ستونهاي ايوان غربي را گاوهاي دوسر شکل ميدادند .
کاخ صد ستون
اين کاخ به عنوان بزرگترين کاخ پذيرائي تختجمشيد به حساب ميآيد . کاخ صد ستون به دستور خشايارشا ساخته شد و به دليل داشتن صد ستون سنگي به اين نام معروف شده است. هر کدام از اين ستونها ?? متر ارتفاع دارد .
اين کاخ در جانب شرقي کاخ آپادانا قرار دارد و داراي هشت درگاه ورودي و خروجي است. از ديدنيهاي اين کاخ نقوش حجاري شدهي درگاهها ميباشد اين نقش برجستههاي در درگاه جنوبي شامل تخت شاهنشاهي است که بر دست ?? نفر از نمايندگان ملل تابعه امپراتوري هخامنشيان قرار گرفته است. در بالاي تصوير و در پشت سر شاه يک نفر خدمتگزار مخصوص ديده ميشود. بر درگاههاي شرقي و غربي نيز نقوشي با مضمون نبرد پادشاه با حيوان افسانهاي نقر گرديده است .
در سمت شرقي کاخ صد ستون ديوارهاي خشتي وجود دارد که به احتمال زياد محلي براي نگهداري ارابهها و اسبهاي سلطنتي بوده است. همچنين در قسمت خارجي تالار صد ستون اتاقهاي کوچکي مربوط به نگهبانان کاخ و مستخدمين قرار داشته است .
کاخ مرکزي
از ديگر کاخهاي تختجمشيد، کاخ چهارگوش ديگري است که در گوشهي جنوب شرقي کاخ آپادانا واقع شده است. به دليل موقعيت اين کاخ و قرار گرفتن در وسط ديگر ساختمانهاي تختجمشيد، به کاخ مرکزي معروف شده است .
کاخ مرکزي شامل دو ايوان ستوندار در شمال و جنوب بوده است. در اطراف اين ايوانها، سکوهايي از سنگ ساخته بودند. اين کاخ سه درب نسبتاً بزرگ داشت و نقوشي همانند نقش برجستههاي درگاه کاخ صد ستون بر اين درگاهها نقر کرده بودند. از تزئينات جالب توجه کاخ مرکزي پلکانهاي بزرگ جانب شمالي کاخ مرکزي به حياط مقابل کاخ آپادانا مربوط ميشود .
ايوانهاي شمالي و جنوبي کاخ مرکزي با سرستونهايي به شکل سر انسان و تنهي حيوان تزئين يافته بود .
تچر
اين کاخ در سمت جنوب آپادانا واقع شده است و بر اساس يکي از کتيبههاي آن کاخ که کلمه تچر در آن آمده است، به تچر معروف شده است. دريچههاي اين کاخ بر عکس ديگر کاخهاي تختجمشيد به سمت تابش آفتاب است و به همين جهت احتمال داردکه کاخي زمستاني بوده باشد. اين کاخ را کاخ خصوصي داريوش اول ميدانند .
راه ورود به کاخ داريوش دو دريف پلکان جنوبي و غربي بود. در ساختن اين کاخ از سنگهاي صيقلي استفاده شده است و به همين جهت به آن تالار آئينه نيز ميگويند .
در ايوان جنوبي اين کاخ کتيبهاي به سه زبان پارسي، ايلامي و بابلي وجود دارد که ساختن اين کاخ را به داريوش اول و کامل کردن تزئينات آن را به خشايار شا نسبت ميدهند .
نقش برجستههاي اين کاخ نيز همانند ديگر نقوش کاخهاي تختجمشيد از زيبايي و ظرافت خاصي برخودار است. اين نقوش بر ديوار پلکانهاي ورودي اشخاصي را در حال اهداي هدايايي از قبيل بز کوهي و آهو و... نشان ميدهد .
کتيبههاي کوتاه متعددي به خط ميخي در حاشيهي بالاي دريچهها و طاقچههاي اين کاخ وجود دارد که نام داريوش در بيشتر آنها به چشم ميخورد. با مشاهده بقايايي از گچ در کف اتاقهاي شمالي کاخ تچر معلوم ميشود که کف اين کاخ با گچ فرش بوده است .
بر سنگهاي اين کاخ کتيبههايي از پادشاهان بعدي ايران همچون شاپور دوم ساساني، عضد الدوله ديلمي، ناصر الدين شاه قاجار و... حک شده است .
کاخ هديش
هديش کاخ اختصاصي خشايار شاه است و در کتيبههايي که در اين کاخ وجود دارد نام هديش آمده است .
کاخ هديش در بلندترين قسمت صفه تخت جمشيد قرار دارد و شامل تالاري مرکزي با ??ستون و ايواني شمالي با ?? ستون و يک ايوان در جنوب همراه با تعدادي اتاقهاي کوچک در شرق و غرب، ميشود .
بر درگاه ورودي کاخ نقش خشايار شاه همراه با خدمهاش ديده ميشود. از ويژگيهاي منحصر به فرد اين کاخ نقش برجستههاي درون پنجرههاست که در ديگر کاخها به چشم نميخورد. دراين تصاوير هديه آوراني نقش گرديده است .
در زير اين کاخ مجراي زيرزميني وجود داشت و آب پشت بام اين کاخ بوسيله آن به آبروهاي اصلي تختجمشيد انتقال داده ميشد .
حرمسرا
درجنوب کاخ هديش ساختمانهايي از خشت وجود دارد که به حرمسرا (اندروني ) معروف است. اين مکان به احتمال زياد محل سکونت بانوان سلطنتي بوده است .
طرح نقشه ساختمان حرمسرا تا اندازهاي به تالار مرکزي کاخ تچر شباهت دارد. در قسمتهاي جنوبي اين بنا کتيبهاي متعلق به خشايار شاه پيدا شده که به سلطنت رسيدن خشايار شاه را مطرح ميکند .
امروزه اين ساختمان به موزه تختجمشيد تبديل شده است و بسياري از آثار کشف شده در تختجمشيد در اين قسمت نگهداري ميشود .
خزانهي داريوش
در دامنهي کوه رحمت و در جانب شرقي صفهي تختجمشيد بناهاي خشتي موسوم به خزانهي داريوش قرارگرفته است .
اين ساختمان به دليل پيدا شدن تعدادي ظروف سنگي مرمري و اشياء تجملي، خزانه ناميده شده است .
خزانهي داريوش از دو تالار بزرگ با ستونهاي چوبي تشکيل شده بود . تعداد ستونهاي هر تالار به ??? ميرسيد و اتاقها، راهروها و ايوانهاي ساختمان خزانه همه از خشت ساخته شده بود و در کف آستانهي درها و زير ستونها از سنگهاي صيقلي استفاده شده بود. خياباني با عرض ?/? متر چهار طرف ساختمان خزانه را احاطه کرده است از ديگر بناها و آثار مهم تختجمشيد ميتوان از جايگاه نگهبانان در دامنهي کوه رحمت، چاه سنگي در سينه کوه رحمت و ساختمانهاي خشتي روي ديوار شمالي که از آن بعنوان دبيرخانه شاهي استفاده ميشد، ياد کرد .
آرامگاه پادشاهان هخامنشي
در سينهي کوه رحمت دو قبر از دو پادشاه آخر هخامنشي، (اردشير دوم و اردشير سوم) مشاهده ميشود. در امتداد همين مقابر درسمت راست به فاصله حدود??? متر آرامگاه ديگري قرار دارد که ناتمام مانده است و به آخرين پادشاه هخامنشي داريوش سوم تعلق دارد .
نماي خارجي و نوع ساختمان و نقوش آن دقيقاً مانند آرامگاههاي پادشاهان هخامنشي در نقش رستم ميباشد .
در خارج از صفهي تختجمشيد نيز ساختمانهايي وجود داشته که اينک از آنها تقريباً هيچ بنائي بجاي نمانده است اما آثار تزئيني زيادي بدست آمده که تعدادي از آنها در موزهي تختجمشيد و مابقي در موزهي ايران باستان و ديگر موزههاي معروف ميباشد .
در پايان شعري از فريدون مشيري را تقديمتان ميکنم که با اين حال و هوا سخت مناسبت دارد .
فريدون مشيري،سالها پيش،هنگام بازديد از تخت جمشيد و مشاهده سرستونهاي فرو افتاده و تصرفاتي که اشخاص مختلف براي زدودن يا افزودن نقوش ديگر در تخت جمشيد انجام داده بودند،در قطعه اي به نام عقاب بر خاک مي گويد :
اي عقاب در افتاده برخاک
شهپرت گرچه بسته است،باز است
اي هماي پر افشانده بر سنگ
بال هاي تو در اهتزاز است
گرچه دشمن به زيرت فکنده ست
جاي تو همچنان بر فراز است
مهر تو در دل ما فزون باد
تخت جمشيد !
تاج تاريخ !
اي فروغ به ظلمت نشسته
اي شکوه به هم درشکسته
گرچه روي تو را مي خراشند
گرچه نام تو را مي تراشند
تا جهان باقي است و مهر باقي است
آسماني تر از نام خورشيد
نام پاک تو خواهد درخشيد
پارسه
هخامنشيان عادت باستاني کوچ کردن را فراموش نکردند، و معمولاً همه سال را در يک جا به سر نميبردند، بلکه بر حسب اقتضاي آبوهوا، هر فصلي را در يکي از پايتختهاي خود سر ميکردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنکي هوا به همدان ميرفتند که در دامنه کوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنک داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند که «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار ميرفتند، يکي پاسارگاد که در آنجا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار ميشد، و ديگري «پارْسَهْ» که براي پارهاي تشريفات ديگر به کار ميآمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار ميرفت، و گور بزرگان و نامآوران آنان در آنجا بود و اهميت ويژهاي داشتند؛ به عبارت ديگر، اينها مراکز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيکان، که نظر به اهميت آييني خود، مرکز ثقل بسياري از حوادث بودهاند. البته از اين دو تختجمشيد بيشتر اهميت داشته است و به همين دليل، اسکندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تکيهگاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند که ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است .
نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است که از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس ميخواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحههاي عيلامي مکشوفه از خزانه و باروي تختجمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار کم آگاهي داشتهاند، به دليل اين که پايتخت اداري نبوده است، و در جريانهاي تاريخ سياسي، که مورد نظر يونانيان بوده، قرار نميگرفته. به علاوه، احتمال دارد که به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبودهاند به مکانهاي مذهبي رفت وآمد کنند و در باب آن آگاهيهايي به دست آورند؛ همچنان که تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي کمتر ميتوانستند در باب مشاهد و امامزادههاي ايراني تحقيق کنند. بعضي گمان کردهاند که در برخي از نوشتههاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد .
پِرْسِهْ پُليْس
نام مشهور غربي تختجمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْپُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويرانکننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چکامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به کار برده است (سُوکنامه پارسيان، بيت ??). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت سادهترش، يعني پرسه پليس، در کتب غربي رايج گشته و از آنجا به مردم امروزي رسيده است. خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند چون کتيبهها را ديگر نميتوانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» ميخواندند. البته مقصود از اين نام، تنها کاخ صدستون نبوده است، بلکه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم ميشناختهاند. در دورههاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهلستون» و «چهلمنار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني که اين آثار را ديده است (سال ???? ميلادي)، آن را ِچْلمِنار (چهلمنُار) خوانده است. (?) پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره شان با ياد پادشاهان افسانهاي پيشدادي و نيمه تاريخي کياني درهم آميخت، و بناي شکوهمند پارسه را کار جمشيد پادشاه افسانهاي که ساختمانهاي پرشکوه و شگرف را به او نسبت ميدادند دانستند و کمکم اين نام افسانهاي را بر آن بنا نهادند .
کاربرد بناهاي تختجمشيد
تختجمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است . داريوش بزرگ در حدود ??? ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب کوه مهر (= کوه رحمت) برگزيد تا کوشک شاهانهاي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزادهاش اردشير يکم، بناهاي با شکوه تختجمشيد را بر آنجا بنا کردند. بر اين نکته بايد تأکيد کرد که هدف داريوش بزرگ از ساختن اين کوشک در سرزمين فارس، ساختن يک پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا که اين مکان از مرکز دولت دور بوده، بلکه ميخواسته است مرکزي براي تشريقات ايراني درست کند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld که در سالهاي ???? در تختجمشيد حفاري ميکرد، گفته است: «چنان مينمايد که تختجمشيد جايي بوده است که به علتهاي تاريخي و علايقي ريشهدار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده ميشده است» بسياري از محققان معتقدند که تختجمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، که هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به کار ميرفت. استاد و. لنتس W. Lentz استدلال کرده است که داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين کوشک را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تختجمشيد رابطه مييابد. از سوي ديگر کارل نيلندر Carl Nylanderمعتقد است که شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تختجمشيد در دست نيست و کالمير Peter Calmeyer نقوش تختجمشيد و متون يوناني را مقايسه کرده و به همان نتيجه رسيده است. عدهاي هم با توجه به اسناد ديواني و کاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت کاخها وهزينه گزافي که بر سر ساخت آنها به کار رفته است، تختجمشيد را مرکزي سياسي و ادراي و بازرگاني ميدانند که تناسبي با آيينهاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است که اسناد ديواني، هزينههاي کارگري و سازندگي و نقشتراشي و نيز رفتوآمدهاي پيکها و مأموران دولتي در تختجمشيد همه به زماني تعلق دارند که داريوش و خشيارشا و اردشير آنجا را بنا ميکردهاند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت ميشود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا که در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن ميگرفتهاند، ايجاد تقويم اوستايي، که شامل جشنها منجمله نوروز ميبوده ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار کهن براي نوروز، که با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آنکه استخرـ جانشين پارسهـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيينهاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ گونه مرکزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني بودن تختجمشيد را مرجح ميدانيم .
صفّه پارسه
تختجمشيد بر روي صفّهاي بنا شده است که کمي بيشتر از يکصدوبيست وپنجهزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متکي به صخرهاي است که از سمت شرق پشت به کوه مهر (= کوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شکل آن را ميتوان يک چهار ضلعي دانست که ابعاد آن تقريباً چنين است: ??? متر در جبهه غربي، ??? متر در طرف شمالي، ??? متر در سوي شرقي و ??? متر در سمت جنوبي کتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي ميدهد که در اين مکان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است .
کارهاي ساختماني تختجمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود ??? ق.م آغاز شد. اول از همه ميبايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن کوشک شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يک دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني که مورد نظرشان بود، تراشيدند و کوتاه و صاف کردند و گوديها را با خاک و تختهسنگهاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تختهسنگهاي کثيرالاضلاع کوه پيکري که بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آنکه اين سنگهاي بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهاي دم چلچلهاي آهني به هم پيوستند و روي بستها را با سرب پوشانيدند (اين بستهاي فلزي را دزدان و سنگربايان کنده و بردهاند؛ تنها تعداد کمي از آنها را بر جاي ماندهاند). اين تخته سنگها يا از سنگ آهکي خاکستري رنگي است که از کوه و تپههاي اطراف صفه استخراج ميشده و يا سنگهاي آهکي سياهي شبيه به مرمر است که از کانهاي مجدآباد در ?? کيلومتري غرب تختجمشيد ميآوردهاند . خرده سنگها و سنگهاي بيمصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است که با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه کوه مهر (= کوه رحمت) به عمق ?? متر کندند .
پس از چند سال، صاف کردن صخره طبيعي و پر کردن گوديها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند و در همان زمان دستگاه آب دَرکُني تختجمشيد را ساختند بدين معني که در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است آبراهههايي کندند و يا درست کردند، و سر اين آبراههها را در يک خندق بزرگ و پهن، که در پشت ديوار شرقي تخت کنده بودند، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدينگونه خطر ويراني بناهاي روي تخت ناشي از سيلاب جاري از کوهستان از ميان رفت، اما بعدها که اين خندق پُر شد آب باران کوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را کند و به درون محوطه کاخها ريخت و آنها را انباشت، تا اين که در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان اين خاکها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روي خود صفه، آبراهههاي زيرزميني کندهاند که از ميان حياط و کاخها ميگذشت و آب باران سقفها از راه ناودانهايي که مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه کرده بودند، وارد آبراهههاي زيرزميني ميشد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا ميرسيد. هنوز قسمتهايي از اين آبراههاي زيرزميني و ناودانهاي درون ديوارها را در گوشهوکنار تختجمشيد ميتوان يافت. هم اکنون نيز آب بارانهاي شديد زمستاني از اين آبراهها به در ميرود .
منبع : سايت nasour
معماري تخت جمشيد
تخت جمشيد، مجموعه اي از کاخهاي بسيار باشکوهي است که ساخت آنها در سال 512 قبل از ميلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجاميد. تخت جمشيد در محوطه وسيعي واقع شده که از يک طرف به کوه رحمت و از طرف ديگر به مرودشت محدود است. اين کاخهاي عظيم سلطنتي در کنار شهر پارسه که يونانيان آن را پرسپوليس خوانده اند ساخته شده است
ساختمان تخت جمشيد در زمان داريوش اول در حدود 518 ق. م، آغاز شد. نخست صفه يا تختگاه بلندي را آماده کردند و روي آن تالار آپادانا و پله هاي اصلي و کاخ تچرا را ساختند. پس از داريوش، پسرش خشايارشا تالار هديش را بنا نمود و طرح بناي تالار صد ستون را ريخت. اردشير اول تالار صد ستون را تمام کرد. اردشير سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند. اين ساختمانها بر روي پايه هايي ساخته شــده که قسمتـي از آنها صخره هاي عظيم و يکپارچه بوده و يا آنها را در کوه تراشيده اند
معماري هخامنشي ، هنري است امتزاجي که از سبک معماري هاي بابل و آشور و مصر و شهرهاي يوناني آسياي صغير و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمايي و ابتکار روح ايراني نوع مستقلي را از معماري پديد آورده است. هخامنشيان با ساختن اين ابنيه عظيم مي خواستند عظمت شاهنشاهي بزرگ خود را به جهانيان نشان دهند.
تخت جمشيد
در اواخر سال 1312 شمسي براثر خاکبرداري در گوشه شمال غربي صفه تخت جمشيد قريب چهل هزار لوحه گلي به شکل و قطع مهرهاي نماز بدست آمد. بر روي اين الواح کلماتي به خط ايلامي نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که اين الواح ايلامي اسناد خرج ساختمان قصرهاي تخت جمشيد مي باشد. از ميان الواح بعضي به زبان پارسي و خط ايلامي است. از کشف اين الواح شهرت نابجايي را که مي گفتند قصرهاي تخت جمشيد مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بيگار گرفتن رعايا ساخته شده باطل گشت، زيرا اين اسناد ايلامي حکايت از آن دارد که به تمام کارگران اين قصور عاليه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد مي دادند و هر کدام از اين الواح سند هزينه يک يا چند نفر است. کارگراني که در بناي تخت جمشيد دست اندرکار بودند، از ملتهاي مختلف چون ايراني و بابلي و مصري و يوناني و ايلامي و آشوري تشکيل مي شدند که همه آنان رعيت دولت شاهنشاهي ايران به شمار مي رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نيز به کار گل مشغول بودند. مزدي که به اين کارگران مي دادند غالباً جنسي بود نه نقدي، که آنرا با يک واحــد پـول بابلي به نام « شکــل » سنجيده و برابر آن را به جنس پرداخت مي کردند. اجناسي را که بيشتر به کارگران مي دادند و مزد آن محسوب مي شدعبارت از : گندم و گوشت.
اسکندر مقدوني در يورش خود به ايران در سال 331 قبل از ميلاد، آنرا به آتش کشيد. تاريخ نگاران در مورد علت اين آتش سوزي اتفاق راي ندارند. عده اي آنرا ناشي از يک حادثه غير عمدي مي دانند ولي برخي کينه توزي و انتقام گيري اسکندر را تلافي ويراني شهر آتن بدست خشايار شاه علت واقعي اين آتش سوزي مهيب مي دانند.
از آنچه امروز از تخت جمشيد بر جاي مانده تنها مي توان تصوير بسيار مبهمي از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با اين همه مي توان به مدد يک نقشه تاريخي که جزييات معماري ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکي بهره از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين کاخها پي برد. نکته اي که سخت غير قابل باور مي نمايد اين واقعيت است که اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاک مدفون بوده تا اينکه در اواخر دهه 1310خورشيدي کشف شد.
چيزي که در نگاه اول در تخت جمشيد نظر بيننده را به خود جلب مي کند، کتيبه ها و سنگ نبشته هاي گذر خشايارشاه است که به زبان ايلامي و ديگر زبانهاي باستاني تحرير شده است. از اين گذر به مجموعه کاخ هاي آپادانا مي رسيم، جايي که در آن پادشاهان بار مي دادند و مراسم و جشن هاي دولتي در آن برگزار مي شد.
امروزه مقادير عمده اي طلا و جواهرات در اين کاخها وجود داشته که بديهي است در جريان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودي از اين جواهرات در موزه ملي ايران نگهداري مي شود. بزرگترين کاخ در مجموعه تخت جمشيد کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالاً يکي از بزرگترين آثار معماري دوره هخامنشيان بوده و داريوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده مي کرده است. تخت جمشيد در 57 کيلومتري شيراز در جاده اصفهان و شيراز واقع شده است.
تخت جمشيد تنها يک مجموعه ي معماري نيست، بلکه آينه اي است که در آن علم و فن و هنر واعتقادات ايرانيان کهن انعکاس يافته است. تخت جمشيد يک مدرسه است، يک کتاب، يک روايتگر پير. مي توان گفت که تخت جمشيد اولين سازمان ملل واقعي دنيا بوده است.
بناي تخت جمشيد در حدود سال 518 پيش از ميلاد به فرمان داريوش هخامنشي آغاز شد.
کار ساختن بناهاي تخت جمشيد در زمان داريوش اول (522 تا 486 ق. م ) آغاز و تا زمان اردشير سوم ( 359 تا 338 ق. م ) در مساحتي به وسعت 13 هکتار ساخته و ادامه يافت. مصالح به کار رفته در بناي تخت جمشيد عبارت بوده از : سنگ، خشت و گل، آجر، گچ، چوب، آهن، فلزات گرانبها ( طلا - نقره - مس ) عاج، لاجورد، عقيق و...... ديوارهاي تخت جمشيد در برخي جاها به ضخامت 5/5 متر بوده و قطعه سنگهاي به کار رفته به وزن بيش از 45 تن مي رسيده.
تخت جمشيد داراي سيستم حرارتي و تهويه بوده، که فضاهاي داخل آن را در زمستان گرم ودر تابستان خنک و معتدل مي کرده است. دشت سرسبز مرودشت، سقفهاي بسيار بلند و فضاهاي وسيع، درهاي گشاده و پنجره هاي متعدد هواي تخت جمشيد را در تابستان معتدل وخنک مي ساخته و در زمستان ديوارهاي خشتي و لايه هاي گچ که يک عايق حرارتي تشکيل مي داده، پرده هاي ارغواني بلند و ضخيم که مانع نفوذ سرما به درون فضاها و تالارها مي شده، پوشش سقف نيز چوبي بوده که اين امر در گرم شدن محيط تأثير به سزايي داشته است. تخت جمشيد نيز داراي سيستم آب و فاضلاب بوده، در تخت جمشيد مجاري زيرزميني آبرساني و فاضلاب پيچ در پيچي کشف شده که به طول بيش از 2 کيلومتر مي رسد. تخت جمشيد نه يک شهر بوده و نه يک دژ و نه يک پرستشگاه، تخت جمشيد دو نقش جداگانه اما تا اندازه اي به هم پيوسته ايفا مي کرده، نخست اينکه چون در قلب امپراطوري قرار داشته گنج خانه ي مناسبي براي اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده، دوم اينکه جايگاه مناسب و با شکوهي براي برگزاري مراسم و جشن هايي بوده که در آن زمان برگزار مي شده ( جشن هاي مهرگان و اعياد نوروز ) به نقل از مورخان در تخت جمشيد بيش از 120000سکه ي طلا و نقره، ظروف و مجسمه هاي بسيار ناب، اثاث گران قيمت، نيمکت هاي زرين، لباس ها وفرشهاي ارغواني گرانبها و.... نگهداري مي شده که در نهايت با حمله ي اسکندر مقدوني همه ي اين اشياء يا به غارت رفت يا طعمه ي حريق شد. اسکندر وقتي که وارد تخت جمشيد شد و اين همه شکوه و ثروت ديد دستور داد که هر چيز را که مي توانند با خود ببرند و هر چيز را که نمي توانند نابود سازند. به نوشته ي مورخين باستان ثروت تخت جمشيد با 10000جفت اسب وقاطر و 5000 جفت شتر حمل و غارت شد. بعد از انتقال ثروت تخت جمشيد اسکندر دستورداد که تخت جمشيد را به آتش بکشند. به گفته مورخين باستان تخت جمشيد ? شبانه روز در آتش مي سوخت وچهل شبانه روز از آن دود بر مي خواست.
يک نکته ي مهم : محققين به اين نکته ي مهم رسيده اند که اگر نقشه ي امپراطوري هخامنشي را بنگريم و يک خط از شمال شرقي ترين نقطه ( سغد ) تا جنوب غربي ترين نقطه ( حبشه ) بکشيم و يک خط از شمال غربي ترين نقطه ( يونان ) تا جنوب شرقي ترين نقطه ( هند ) به صورت ضربدر بکشيم مرکز تقاطع اين دو خط محل ساخت تخت جمشيد مي شود، که اين خود جاي تامل و انديشيدن دارد.
بر فراز تپه سنگي كوه رحمت در جلگه مرودشت در فاصله 45 كيلومتري شمال شرقي شهر شيراز ويرانه هاي به جامانده از كاخ تخت جمشيد نمايان است.
بناي تخت جمشيد يكي از عظيم ترين، باشكوه ترين و زيباترين مجموعه هاي تاريخي ايران و جهان است. اين بناي مجلل به فرمان داريوش اول ( در 520 ق. م. ) شكل گرفت. وي مي خواست پايتختي در كشور خويش احداث كند كه همتا نداشته باشد. به همين دليل جلگه وسيع مرودشت رادر مركز خاك " پارس " واقع شده بود و پيشينه تاريخي بس كهن داشت انتخاب كرد و بر دامنه صخره كوه رحمت بناي تخت جمشيد را بنيان نهاد.
تخت جمشيد نه شهر بود و نه دژ، جايگاه با شكوهي براي برگزاري مراسم بزرگي بود كه شاه ايران سران كشور و نمايندگان 28 كشور متبوع را دربار عام به حضور مي پذيرفت.
طرح اصلي ساختمان تخت جمشيد در دوران فرمانروايي داريوش بزرگ ريخته شد. از همان نخست تعداد و محل كاخ ها، عمارت ها و كاربردهاي جداگانه هر يك معين و مشخص شد. براي برپايي اين بنا از سه نوع مصالح ساختماني عمده ( چوب، خشت هاي خام و پخته و سنگ هاي آهكي محلي ) استفاده شده است. چوب هايي كه در محل تهيه مي شد با ذوق و سليقه طراحان و معماران سازگار نبود وناگزير بودند چوب هاي در خور كاخ هاي تخت جمشيد را از دور دست ها حمل كنند. براي مثال،تيرهاي زير از چوب درخت سدر بوده كه در آن زمان فقط در لبنان مي روييده است.
خشت هاي گلي در ساختن ديوارها و روپوش سقف ها به كار مي رفت كه دوام چنداني نداشت. اين خشت را باران مي شست و بر اثر زمين لرزه فرو مي ريخت. سنگ هاي كوه رحمت براي سنگ تراشان و معماران جمشيد از هر جهت مناسب بود. اين سنگ هاي آهكي بسيار سخت و محكم اند و رنگ هاي طبيعي گوناگون سفيد، كهربايي، دودي و سياه دارند كه خوب تراشيده مي شوند. به ويژه نوع سياه آن كه بر اثر صيقل به شكل مرمر در مي آيد. بسياري از قطعه سنگ ها را گيره اي آهني به نام " دم چلچله " به هم متصل كرده اند. در حد فاصل سنگ ها از ملات استفاده نشده است. ديوارها را با آجر لعابدار و كف اتاق ها را با گچ كاري مي پوشاندند. روي درها با قطعات زر وسيم آراسته شده بود. پرده هاي بزرگ رنگي بر زيبايي درون و برون كاخ ها مي افزود. فرش هاي نفيس كف اتاق ها چشمان را خيره مي كرد. عملا" امكان نداشت كه ساختمان تخت جمشيد در دوران شاهي داريوش بزرگ به پايان برسد. كار ساخت اين بناي عظيم در طول حكومت پسر او خشايار شاه اول و نوه اش اردشير اول ادامه يافت. بدين ترتيب ساخت بنا نزديك به 200 سال طول كشيد.
بر اساس نظر تاريخ نگاران اين بنا حدود 200 سال آباد و مورد استفاده شاهان بوده است تااين كه در پي حمله اسكندر مقدوني به ايران ( 330 ق. م. ) به دست وي در آتش سوخت و از آن پس متروك شد. وسعت كليه ساختمان هاي تخت جمشيد حدود 135000 متر مربع ارتفاع كف ساختمان هاي آن از دشت از 8 تا 18 متر است.
از تمامي آنچه روزگاري تخت جمشيد ناميده مي شد امروز ظاهراً چيزي بيش از چند ستون و پلكان و سردر ويران شده باقي نمانده است. شگفت اين همين ويرانه ها نيز پس از گذشت دو هزار وپانصد سال همچنان هنر شكوهمند و معماري بي همتاي هخامنشيان را نشان مي دهند.
براي درك اهميت اين خرابه ها بايد به رمز هنر و معماري هخامنشي پي برد. هخامنشيان در ساخت تخت جمشيد از منابع گوناگوني الهام گرفتند. پارس ها دست كم با دو فرهنگ غني، اورارتو در شمال و ايلام در جنوب، آشنا بودند و از آنها براي ريختن شالوده محكم فكري در هنر معماري بهره گرفتند.
هخامنشيان در لشكر كشي به مصر، بابل،ليدي و اروپا، با انديشه هاي ديگري در زمينه معماري آشنا شدند و با به دست آوردن ثروت سرشار، هنرمندان و سنگ تراشان و معماران برجسته را در گسترش و زيبا سازي تخت جمشيد به خدمت گرفتند. شايد اولين بار در تاريخ بشر بود كه ذوق سرشار، ثروت بي كران و اراده استوار در يك نقطه از جهان به هم رسيدند تا چيزي آفريده شود كه هنر شناسان و تاريخ نكاران آن را هنر و معماري هخامنشي بخوانند.
استفاده از عدد پي 3.14 در ساخت بناي تخت جمشيد !
مهندسان هخامنشي راز استفاده از عدد پي 3.14 را دو هزار و 500 سال پيش كشف كرده بودند. آنها در ساخت سازه هاي سنگي و ستون هاي مجموعه تخت جمشيد كه داراي اشكال مخروطي است، از اين عدد استفاده مي كرده اند.
عدد پي( ?.??) در علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات است. كارشناسان رياضي هنوز نتوانسته اند زمان مشخصي براي شروع استفاده از اين عدد پيش بيني كنند. عده زيادي، مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد هخامنشيان هم با اين عدد آشنا بودند.
"عبدالعظيم شاه كرمي" متخصص سازه و ژئوفيزيك و مسئول بررسي هاي مهندسي در مجموعه تخت جمشيد در اين باره، گفت : بررسي هاي كارشناسي كه روي سازه هاي تخت جمشيد به ويژه روي ستون هاي تخت جمشيد و اشكال مخروطي انجام گرفته؛ نشان مي دهد كه هخامنشيان دو هزار و 500 سال پيش از دانشمندان رياضي دان استفاده مي كردند كه به خوبي با رياضيات محض و مهندسي آشنا بودند. آنان براي ساخت حجم هاي مخروطي راز عدد پي را شناسايي كرده بودند.
دقت و ظرافت در ساخت ستون هاي دايره اي تخت جمشيد نشان مي دهد كه مهندسان اين سازه عدد پي را تا چندين رقم اعشار محاسبه كرده بودند. شاه كرمي در اين باره گفت : مهندسان هخامنشي ابتدا مقاطع دايره اي را به چندين بخش مساوي تقسيم مي كردند. سپس در داخل هر قسمت تقسيم شده، هلالي معكوس را رسم مي كردند. اين كار آنها را قادر مي ساخت كه مقاطع بسيار دقيق ستون هاي دايره اي را به دست بياورند. محاسبات اخير، مهندسان سازه تخت جمشيد را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها، فشاري كه بايد ستون ها تحمل كنند و توزيع تنش در مقاطع ستون ها ياري مي كرد. اين مهندسان براي به دست آوردن مقاطع دقيق ستون ها مجبور بودند عدد پي را تا چند رقم اعشار محاسبه كنند.
هم اكنون دانشمندان در بزرگ ترين مراكز علمي و مهندسي جهان چون "ناسا" براي ساخت فضاپيماها و استفاده از اشكال مخروطي توانسته اند عدد پي را تا چند صد رقم اعشار حساب كنند. بر اساس متون تاريخ و رياضيات نخستين كسي كه توانست به طور دقيق عدد پي را محاسبه كند، آ«غياث الدين محمد كاشانيآ» بود. اين دانشمند ايراني عدد پي را تا چند رقم اعشاري محاسبه كرد. پس از او دانشمنداني چون پاسكال به محاسبه دقيق تر اين عدد پرداختند. هم اكنون دانشمندان با استفاده از رايانه هاي بسيار پيشرفته به محاسبه اين عدد مي پردازند.
شاه كرمي با اشاره به اين موضوع كه در بخش هاي مختلف سازه تخت جمشيد، مقاطع مخروطي شامل دايره، بيضي، و سهمي ديده مي شود، گفت : "به دست آوردن مساحت، محيط و ساخت سازه هايي با اين اشكال هندسي بدون شناسايي راز عدد پي و طرز استفاده از آن غيرممكن است."
داريوش هخامنشي بنيان گذار تخت جمشيد در سال 521 پيش از ميلاد دستور ساخت تخت جمشيد را مي دهد و تا سال 486 بسياري از بناهاي تخت جمشيد را طرح ريزي يا بنيان گذاري مي كند. اين مجموعه باستاني شامل حصارها، كاخ ها، بخش هاي خدماتي و مسكوني، نظام هاي مختلف آبرساني و بخش هاي مختلف ديگري است.
مجموعه تخت جمشيد مهمترين پايتخت مقاومت هخامنشي در استان فارس و در نزديكي شهر شيراز جاي گرفته است
معروفترين دانشگاههاي جهان باستان
با توجه به تعريفي که از دانشگاه ارائه ميشود در مورد اينکه کهنترين دانشگاه دنيا کدام بوده بحث و جدلهاي بسياري وجود دارد. اما به قطع يقين، چنين مرکز آموزشي در تمدنهاي باستاني خاور شکل گرفته است. اگر دانشگاه را يک موسسه دانشجويي فرض کنيم، آکادمي افلاطون قديميترين دانشگاه در باختر بودهاست و سند تاريخي هم بر اين ادعا وجود دارد. واژه لاتين "universitas" ابتدا در عصر يونان باستان و روم احيا شد و به کمک آن تلاش ميکردند ويژگيهاي آکادمي افلاطون را شرح دهند. اگر دانشگاه را تنها يک موسسه آموزش عالي فرض کنيم آنگاه ميتوانيم دانشگاه شانگيانگ در چين را که پيش از سده ?? قبل از ميلاد گشايش يافته بود، قديميترين دانشگاه بناميم؛ مشروط بر اينکه افسانه نباشد. دانشگاه قسطنطنيه (در عهد امپراطوري بيزانس) در سال ??? ميلادي به دستور امپراطور بارداس ميخائيل سوم احيا گرديد. اين دانشگاه با داشتن فعاليتهاي پژوهشي و آموزشي، حفظ خودگرداني و استقلال آکادميک عموماً به عنوان نخستين موسسه آموزش عالي با ويژگيهاي دانشگاهي امروزي شناخته ميشود .
آموزش در دانشگاه نالاندا در ايالت بيهار در هند در قرن ? پيش از ميلاد برپا بوده و به دانش آموختگان آن مدرک دانشگاهي اعطا ميشده است . سومين دانشگاهي که به تازگي ويرانههاي آن را يافتهاند، دانشگاه راتناجيري در اوريسا است. دانشگاه الازهر در قرن دهم در قاهره در کشور مصر گشايش يافت .
شهرهاي باستاني تکشاشيلا نالاندا، ويگراماسيلا و کانچيپورا در هند باستان مراکز بسيار مشهور آموزشي در خاور بودهاند که از سراسر آسيا دانشجو داشتهاند. به ويژه نالاندا که مرکز معروف دانشگاهي بوداگرايي بوده و لذا هزاران انديشمند و دانشجوي بودايي را از چين، شرق آسيا، آسياي مرکزي و آسياي جنوب شرقي جذب کرده و در کنار آن دانشجويان بسياري از ايران و خاورميانه را در خود جاي داده بود .
در آن زمان اعطاي مدرک دانشگاهي چندان مرسوم نبود ولي موسسات آموزش عالي باستاني در چين آکادميهاي (شويان)، يونان، ( آکادمي ) و ايران (آکادمي جندي شاپور) نيز وجود داشتند .
مدرسه در سال ??? قبل از ميلاد توسط فيلسوف يوناني افلاطون در مجاورت آتن بانام آکاديموس تاسيس گرديد و به دانشجويان خود فلسفه رياضيات و ژيمناستيک آموزش ميداد و گاهي به عنوان دانشگاه در نظر گرفته ميشود . ديگر شهرهاي يونان با موسسات آموزشي قابل ملاحظه شامل کوس (سراي هيپوکراتها) که آموزشگاه پزشکي داشت و هودز که آموزشگاههاي فلسفه داشت، ميباشند. موسسه کلاسيک بعدي موزه و کتابخانه اسکندريه است که از شهرت بسياري برخوردار بودهاست .
موسسات دانشگاهي شبيه به دانشگاههاي مدرن در ايران و جهان اسلام نيز قبل از الازهر وجود داشتهاند که برجسته ترين آنها آکادمي جندي شاپور بودهاست .
در چين باستان چند موسسه آموزش عالي وجود داشت که تقريباً نقشي همانند با دانشگاههاي جهان باختر را ايفا کردهاند. چنين گفته ميشود که در قرن ?? پيش از ميلاد در چين موسسه آموزشي عالي با نام شانگيانگ تاسيس شده (شانگ به معني عالي و برتر و يانگ به معني مدرسه است) که موسس آن شون (از ???? تا ???? ق.م.) در عصر يويو ميزيسته است. ممکن است مراکز آموزش عالي بر مدرسه امپريال مرکزي موسوم به پيونگ در زمان سلسله ژو (???? تا ??? قبل از ميلاد)، تايخو در سلسله هان (??? ق.م. تا ??? پس از ميلاد) و گوزيجيان در سلسله سوي تاثير فراواني گذاشته باشد. تاريخ دانشگاه نانجينگ به تاسيس آموزشگاه سلطنتي نانجينگ درسال ??? باز ميگردد و دانشگاه سلطنتي نانجينگ به نخستين موسسهاي تبديل شد که ترکيب آموزش و پژوهش را در ? دانشکده در سال ??? ارائه ميکرد. در هر سلسله فقط يک آموزشگاه سلطنتي مرکزي وجود داشت که آن نيز هميشه در مقر حکومت بود و بالاترين سطوح علمي را در آن ارائه ميدادند. همچنين نوع ديگري از موسسات آموزشي موسوم به آکادميهاي شويوان از قرن هشتم به بعد در عصر حکومت تانگ به وجود آمدند . اين مراکز عموماً به صورت خصوصي اداره ميشدند و دولت به برخي از آنها کمک ميکرد. هزاران شويواندر چين فعال بودند و مدارک تحصيلي آنها با هم تفاوت داشت. ازميان شويوانهاي پيشرفته ميتوان يولو شويان و بايلدونگ شويان را به عنوان مرکز آموزش عالي در نظر گرفت. در کشور چين باستان تمام امور امپراطوري را به مقامات تحصيل کرده و با سواد ميسپردند و در زمان سلسله سوي ( ???-??? ) براي ارزشيابي و انتخاب افراد حکومتي يک آزمون برگزار ميشد .
در عصر کارو لينجيان، چارليماگن نمونهاي از آکادميها را به نام آموزشگاه کاخ يا scola palatina در آخن واقع در آلمان امروزي تاسيس کرد . دانشگاه ديگري که امروزه آکادمي برکساگاتا نام دارد در سال ??? توسط يکي از رهبران کارولينجيان تاسيس شده بود. دانشگاه در منطقه نويون که امروزه در خاک فرانسه واقع شده قرار داشت. به طور کلي ميتوان گفت که هدف انديشمندان، اشخاص طبقه بالا، روحانيون و خود چارليماگن اين بود که کل جامعه به طور خاص، و فرزندان اشراف به طور عام آموزش ببينند تا شيوه مديريت زمينها و حفاظت از سرزمين خود را در برابر تجاوز و استفاده نادرست فرا گيرند .
نخستين دانشگاه اروپايي قرون وسطي دانشگاه ماگنورا در قسطنطنيه بود (که امروزه در استانبول ترکيه قرار دارد). اين دانشگاه درسال ??? در زمان سيطره امپراطوري بارداس و ميخائيل سوم تاسيس شد و پس از آن در قرن نهم دانشگاه سالرنو، در سال ???? دانشگاه بولونيا (ايتاليا) و در سال ???? دانشگاه پاريس در فرانسه (بعداً با دانشگاه سوربن ادغام شد) بنا شدند . بسياري از دانشگاههاي قرون وسطي تحت سيطره کامل کليساي کاتوليک و پاپها بودند. در اوايل قرون وسطي بيشتر دانشگاههاي نو از مدارس و آموزشگاههاي پيشين منشعب شدند به ويژه اينکه گرايش زيادي براي تبديل شدن به مراکز آموزش عالي داشتند. بسياري از مورخين معتقدند اين دانشگاهها تداوم همين علائق معابد به تحصيل بودهاند .
در اروپا مردان جوان پس از پايان تحصيلات در مقطع سوم (مقدمات گرامر، کلام و منطق) و مقطع چهارم به ادامه تحصيل در دانشگاه ميپرداختند و در رشتههاي گرامر، منطق، هندسه، مثلثات، رياضيات، موسيقي و نجوم درس ميخواندند .
استادي در کلاس درس دانشگاه صنعتي هلسينکي
مبناي تاسيس دانشگاه قانون يا فرمان تاسيس بود. مثلاً در انگلستان براي تاسيس دانشگاه نياز به قانون پارلمان يا فرمان سلطنتي بود؛ در هر دو حالت اعطاي هر نوع مدرکي فقط با تاييد شوراي ويژه و ديگر دستگاههاي مجاز، انجام ميشد .
در مالي (غرب آفريقا) دانشگاه اسلامي سنکور (در سال ???) تاسيس شد ولي فاقد مديريت مرکزي بود؛ در واقع اين دانشگاه از مجموعهاي از دانشکدههاي مستقل تشکيل شده بود که هر يک توسط يک انديشمند يا استاد اداره ميشدند. کلاسها در فضاي باز مساجد يا اماکن خصوصي تشکيل ميشدند . موضوعات اصلي تدريس عبارت بودند از قرآن، مطالعات اسلامي، حقوق و ادبيات . درکنار آنها دروس پزشکي و جراحي، نجوم، رياضيات، فيزيک، شيمي، فلسفه، زبان و زبان شناسي، جغرافيا، تاريخ و هنر هم ارائه ميشد. دانشجويان درکنار درس، زماني را هم به آموزش اخلاق و بازرگاني اختصاص ميدادند. اماکن تجاري مدرسه دورههايي را در مورد تجارت، قاليبافي، کشاورزي، ماهيگيري، بنايي، کفاشي، خياطي و دريانوردي ارائه ميکردند. گفته ميشود که آزادي فکري دانشگاههاي غربي تحت تاثير دانشگاههايي مانند سنکور و قرطبه (اسپانياي مسلمان) بوده است. حفظ قرآن و آموزش زبان عربي براي دانشجويان الزامي بود. زبان رسمي تدريس در دانشگاه و همچنين زبان بازرگاني تيمبوکتو زبان عربي بود. به جز تعداد کمي دست نوشته به زبانهاي سونگاي و ديگر زبانهاي غير عربي، تمام ????? نسخه باقيمانده از آن عصر به زبان عربي هستند . (بنياد الفرقان در لندن يک فهرست ? جلدي از اين آثار منتشر کرده که در کتابخانه احمد بابا موجود است .)
دانشجويان اين دانشگاه نيز همچون ساير دانشگاههاي اسلامي از سراسر دنيا پذيرش ميشدند. در حدود قرن ?? بود که اين دانشگاه ????? دانشجو را در شهري ?????? نفري در خود جاي داده بود. اين دانشگاه به خاطر استانداردهاي بالا و سختگيري در پذيرش دانشجو مشهور بود .
مشخصات آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد
پاسارگاد يا دشت مرغاب جلگه مرتفعي است در شمال غربي استان فارس كه در دامنه تپه ها و كوه هاي منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شكل آن به مستطيلي مي ماند كه در شمال 12-10 كياومتر عرض دارد و در شرق و غرب حدود 25 كيلومتر طول دارد و قسمت پاييني آن (در واقع در جنوب غرب) نوك تيز مي شود. و به تنگي منتهي مي گردد كه 12 كيلومتر طول و 200 تا500 متر عرض دارد و « تنگ بلاغي» خوانده مي شود و پاسارگاد را از كوتاهترين راه به جلگه سيوند مي رساند .
آرامگاه کوروش بزرگ در برف زمستاني
هنگامي که در 75 کيلومتري تختجمشيد، راه اصلي اصفهان به شيراز را به سوي پاسارگاد ترک ميکنيم و از ميان درختان بلند و سرسبزي که بر اين راه خاطرهانگيز سايه افکندهاند، پيش ميرويم؛ به نظر ميآيد که در اعماق تاريخ دور و دراز و پر فراز و نشيب و رنگارنگ اين سرزمين کهن فرو ميرويم . رونالد كنت بر اين باور است كه گونه فارسي باستان نام پاسارگاد، «پَـئيشييا اووادا» بوده كه معني «جايگاه نوشته/ نوشتارخانه» را ميدهد و در کتيبه داريوش در بيستون هم بکار رفته است ...
... پاسارگاد، نشستنگاه و جايگاه گردهماييهاي همگاني و محل تقويم آفتابي رسمي کشور (بناي معروف به زندان سليمان)، آرامگاه کوروش بزرگ و به احتمالي ضعيف پايتخت همو و پسرش کمبوجيه دوم بوده است. با توجه به نظر رونالد كنت، کاملاّ ممکن است که منظور از «گنجنبشت/ کتابخانه استخر» و سوزانده شدن آن بدست اسکندر که به فراواني در تاريخنامههاي سدههاي ميانه ديده ميشود، همان پاسارگاد بوده باشد و به اين ترتيب ممکن است که پاسارگاد، يك فرهنگستان يا همان كتابخانه بزرگ استخر بوده باشد .
به موجب گزارشهاي تاريخنگاران گذشته و نيز برخي شواهد بدست آمده، همه بناهاي پاسارگاد در ميان باغي زيبا و سرسبز و سرشار از آب روان واقع بودهاند و امروزه هم در فصل بهار گونههاي متعدد و متنوعي از گلها و گياهان صحرايي در اين منطقه ميرويد. اين باغها نمونه «پرديس» هايي است که در ايران رونق و رواج چشمگيري داشته و واژههاي «فردوس» و «پارک» از همان واژه ايراني «پرديس» برگرفته شدهاند .
اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه كوروش بزرگ مي باشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگ هاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند. از شش طبقه صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1متر، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 در 30/12 متر مي باشد، در حالي كه مساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 در 35/5 متر است .
قطعات سنگ ها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگ ها به هم استفاده نكرده اند . سنگها که از معدني در شمال خاوري سيوند بدست آمده، در قطعات بسيار بزرگ که گاه وزن هر کدام آنها به دهها تن ميرسد، به شيوه خشکهچين بر روي هم چيده و بنا گرديده است. اين قطعات آهني در طول زمان از چشم سارقان پنهان نمانده است. با اين همه و عليرغم گذشت بيش از 2500 سال از عمر ساختمان و پشت سر گذاردن زمينلرزهها و حادثههاي ديگر طبيعي و انساني، بناي آرامگاه کوروش بزرگ همچنان سالم و پايدار و استوار بر جاي مانده و نشانهاي است از توانمنديها و شايستگيهاي معماران، دانشمندان و صنعتگران ايراني در ايران باستان .
در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد. اندازه اتاق آرامگاه 11/3در17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.اين اتاق در گذشته درسنگي داشته است. ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1 متر مي باشد. ديوارهاي اتاق بسيار ضخيم ساخته شدهاند. بطوري که پس از ورود به اتاق در مييابيم که اندازههاي داخلي آن کمي بيشتر از 2 متر در 3 متر است .
هرتسفلد براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است. احتمالا داراي دو در سنگي بزرگ که بر روي همديگر قرار ميگرفتهاند، بسته ميشده است. چنين درهايي که به سختي باز و بسته مي شوند، معمولاّ براي بناهايي بکار ميرفته است که قرار نبوده رفت و آمدهاي زيادي به درون آن انجام پذيرد. اين درها نزديک به 130 سانتيمتر بلندي داشته و ورود به اتاق با خم شدن امکان پذير ميشده است. داخل اتاق بسيار ساده و کف و سقف آن هر کدام از دو قطعه سنگ بزرگ و ضخيم پوشيده شده است.قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 سانتي متر ارتفاع است. در نتيجه وجود اين سقف مسطح بر بالاي اتاق و در زير شيرواني، در مييابيم که ميبايست اتاق ديگري در ميان اين دو سقف وجود داشته باشد. اين اتاق فوقاني کوچک هيچ راهي به بيرون ندارد و پيدايي آن در سال 1338 خورشيدي با کوشش شادروان استاد علي سامي ( رئيس مؤسسه باستانشناسي تختجمشيد که پژوهشهاي تختجمشيد و پاسارگاد، دين زيادي به ايشان دارد و هرگز کسي نتوانست جاي خالي او را پر کند) انجام پذيرفت. به نظر ايشان، اين اتاق سنگي جايگاه اصلي دو تابوت سنگي است که در کنار يکديگر قرار گرفتهاند. يکي از اين تابوتها چند سانتيمتر کوچکتر از ديگري است. در هيچکدام از اين دو تابوت چيزي يافت نشده است. (علي سامي، پاسارگاد، شيراز، 1350 ).
هر چند که به نظر ميرسد کندهکاريهاي تابوتمانندي که در درون تختهسنگهاي بام زيرين و داخلي بنا انجام شده است، شيوهاي براي سبک کردن آن بوده باشد؛ اما بعيد نيست که با توجه به اندازههاي آنان که برابر با قد و هيکل آدمي است، آنگونه که استاد سامي بيان داشتهاند، تابوتهاي کوروش بزرگ و «کاساندان» بانوي او بوده باشند. در اطراف و درون آرامگاه هيچ گونه آذين و نگارهاي وجود ندارد و تنها در نماي سردر سهگوش زير شيرواني و بالاي در ورودي، نقش بسيار کم رنگي از نگاره يک گل دوازده گلبرگي متداول هخامنشيان نگاشته شده است. علاوه بر اين هيچ گونه کتيبه و نبشتهاي نيز در آرامگاه يافت نشده است. اما آريان مورخ يوناني گزارش کرده که در آرامگاه کورش کتيبهاي «به خط ايراني» به اين مضمون ديده شده است : «اي مرد! من کورش هستم، پسر کمبوجيه، من شاهنشاهي پارسيان را بنياد گذاشتم. من بر آسيا فرمان راندم، اينک بر من رشک مبر». آريان و همچنين استرابو، مورخ ديگر يوناني به نقل از آريستوبولوس وضعيت داخل مقبره را نيز به اختصار توصيف کردهاند. بر پايه گفتار آنان در اتاق آرامگاه يک تخت زرين با تابوتي زرين و ميز و ساغرهايي وجود داشته است .
البته در درون آرامگاه و بر سنگهايي در پيرامون آن، کتيبههايي مذهبي و نيز طرحي از يک محراب تراشيده شده که به دوره حکومت اتابکان فارس مربوط ميشود. در آن زمان از اين مکان بعنوان مسجد استفاده ميشده است! در دورهاي نيز که تا همين اواخر ادامه داشته است، اين بنا را به عنوان «قبر مادر سليمان» ميشناختهاند. به هر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش بزرگ شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام به دست عرب ها مصون بماند و ايرانيان امروز بتواند در دل اين اثر و ساير آثار هويت گمشده خويش را جستجو کرده و آن را به ياد آورند .
امروزه در پاسارگاد تنها يک کتيبه کامل که در چند جاي مختلف بر ديوار کاخها نوشته شده است، ديده ميشود. اين کتيبهها در دو سطر به زبان و خط فارسي باستان، يک سطر ترجمه عيلامي و يک سطر ترجمه اکدي (بابلي نو) نگاشته شدهاند: «اَدَم کوروشَـ(ـه)، خشايَـثييَـه، هخامنيشييَـه - من کورش، شاه، هخامنشي». از اين کتيبه نسخه ديگري بر بالاي سنگنگاره مرد بالدار بوده است که در فاصله سالهاي 1240 تا 1253 خورشيدي ناپديد شده است .
پلان آرامگاه :

نماي شمال شرقي :

نماي جنوب شرقي :

نماي جنوب غربي :

نماي شمال غربي :

آرامگاه کورش، فرازندهترين و در عينحال سالمترين بناي پاسارگاد است. اين سازه باشکوه طرحي بسيار باوقار، گيرا، متوازن و متناسب را عرضه ميدارد. طرح اين گونه آرامگاه برخلاف نظر برخي محققان، در ايران ناشناخته نبوده است. اين که گفته ميشود چنين بامهاي شيبدار در ايران رايج نبوده و از نواحي شمال باختري به ايران رسيده است، ناشي از نبود آگاهيهاي پيشين در زمينه نمونههاي ديگر چنين بامهايي در سراسر ايران است که حتي در گورخانههاي پيش از تاريخي نيز بدست آمده است .
نمونهاي از اين گونه معماري، بناي معروف به «گور دختر» در جنوب خاوري کازرون و در نزديکي «سرمشهد» است و نمونه ديگري از چنين گورخانههايي توسط آقاي خسرو پور بخشنده در کاوشهاي سال 1382 در تپه صرم در نزديکي کهک قم(گوم) بدست آمد. متأسفانه اين سازه در همان زمان پيدايش توسط شخص يا اشخاصي ناشناس نابود شد. (براي گزارش مقدماتي اين کاوش و همچنين عکسي از گور يادشده بنگريد به: سيامک سرلک، عوامل مؤثر در شکلگيري انواع معماري قبور و شيوههاي تدفين در گورستان عصر آهن تپه صرم، در: گزارشهاي باستانشناسي، جلد 3، ص 129 تا 163 ).
منابع :
پاسارگاد نوشته ديويد استروناخ
علي سامي پاسارگاد 1350
آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد،غياث آبادي
وصيت نامه داريوش کبير به فرزندش خشايارشاه
اينک که من از دنيا مي روم بيست وپنج کشور جهان جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين کشور ها احترام دارند و مردم کشور نيز در ايران داراي احترام مي باشند . جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد و راه نگهداري کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .اکنون که من از دنيا مي روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي کويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين خزانه اين است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان .مادرت آتوسابرمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايند و پيوسته به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد.بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر شوي تا تابوت سنگي مرا ببيني و بفهمي که من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر من بيست وپنج کشور سلطنت مي کردم ، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد خواه پادشاه کشور باشد يا يک خار کن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند .اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي هم قاضي نشو اگر هم از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي به يک طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست بر ندار زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده .عفو و سخاوت ، ولي عفو بايد موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده ا ي .بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است
حفظ آثار باستاني - فرهنگ - هويت
سوال اين است که چه رابطه اي بين حفظ و نگهداشت آثار باستاني و فرهنگ وجود دارد. آيا فقط اين آثار جنبه ي گردشگري و درآمد زايي دارند . آيا به عنوان آثار ملي يا جهاني بايد از آنها نگهداري کرد؟ يعني هيچ رابطه اي بين اين آثار و فرهنگ وجود ندارد! به دنبال چه هستيم ؟ تيپ ؟ مد روز ؟ هويت ملي ؟ فرهنگ ايراني؟ يا ....؟
سوال اين است که چه رابطه اي بين حفظ و نگهداشت آثار باستاني و فرهنگ وجود دارد. آيا فقط اين آثار جنبه ي گردشگري و درآمد زايي دارند . آيا به عنوان آثار ملي يا جهاني بايد از آنها نگهداري کرد؟ يعني هيچ رابطه اي بين اين آثار و فرهنگ وجود ندارد! به دنبال چه هستيم ؟ تيپ ؟ مد روز ؟ هويت ملي ؟ فرهنگ ايراني؟ يا ....؟
براي روشن شدن اين مطلب دوستان زيادي نظرات خود را بيان کردند اما دريغ که هيچ کدام به اين سوال پاسخ نداند، هر چند که پاسخ همه از روي حس وطن دوستي بود اما نتوانستند ارتباطي بين اين دو بيان کنند ، آنچنان که شايسته و بايسته ي اين هر دو باشد.
براي ارائه يافته هايم بايد با چند مثال اغاز کنم و چند پيش فرض را بيان کنم. امروزه ساخته هاي بشري خواسته يا ناخواسته تاثيري شگرف بر فرهنگ روزمره ي ما دارند . ( تا انجا که مي توانم سعي دارم از زياده گويي بپرهيزم). اين امري يقيني جلوه مي کند . از ساخته هاي بشري مي توان به وسايل ارتباط جمعي اشاره نمود که تاثيري شگرف بر فرهنگ بشري گذاشته است .ولي اين نکته چه ارتباطي با بحث ما دارد!؟ در حوزه مردم شناسي امري که بسيار حائز اهميت است ، يافتن کوچکترين ارتباط بين دو گزاره به ظاهر غير مرتبط مي باشد. در انسان شناسي فرا مي گيريم که از کنار انچه به ظاهر متعارف و طبيعي جلوه مي کند نگذريم بلکه ان را بيشتر کنکاش کنيم.
اين نکته را براي اين مي گويم که شايد براي مثال سختار منازل، معماري ساختمان، مواد به کار رفته در آن ، تعداد پنجره ها، عرض کوچه ، ارتفاع پنجره از زمين، در، ساختمان در، شکل و معماري داخل خانه، وسايل مورد استفاده و بسياري مسائل از اين دست براي ما طبيعي جلوه کند و از کنار ان به سادگي بگذريم. ولي همه و همه اينها نقاط پنهاني از فرهنگ ما را عيان مي کند. اگر ???? سال ديگر بگذرد و در ان زمان دو معماري به فاصله هاي ??? سال کشف شود با قبول اين امر که به صورت کتبي يا شفاهي چيزي به انها نرسيده باشد ، و يک از دو معماري به سبک مدرن باشد و ديگري پست مدرن براي ذهن انسان کاوشگر اين سوال پديد مي ايد که چرايي تفاوت اين دو را کشف کند.
اين مثال را از اين جهت گفتم که ما نيز براي يافتن فرهنگ گذشتگان در نهايت به يک چنين مقولاتي برخورد خواهيم کرد. قبلا نيز گفتم بياييد يک اثر مادي در حال حاضر را در نشر بگيريد و فرض را بر ان بگذاريد که ساليان درازي گذشته است. اين اثر تاريخي چه تاثيري بر فرهنگ گذاشته است و در سير امتدادي فرهنگ چگونه جلوه گر شده است. بله ، يکي از راههاي رسيدن به جواب در نظر گرفتن آثار مادي امروزي و يافتن ارتباط آن با فرهنگ است ، خواهي نخواهي فرهنگ يک امر پيوسته است و اين ارتباط از گذشته تا به حال و آينده ادامه دارد.
پس با توجه به اين مسائل در وهله اول مي توان ارتباط اثار تاريخي را با فرهنگ زمانه خودش پيدا کرد که البته اين امري بديهي مي نمايد که من سعي در اثبات ان نمودم. از فرهنگ گذشتگان ما چيزي به يادگار نمانده ، هر چند که فرهنگ امروزي ما در امتداد فرهنگ چند هزار ساله ي اين مرز و بوم است.
با قبول اين پيش فرض که فرهنگ امروزي ما در امتداد فرهنگ گذشتگانمان است، پس بايد به دنبال ريشه هاي ان بگرديم.
بسياري از اين ريشه ها را مي توان در اسطوره ها باز جست. نقش اساطير که در حال حاضر به هيچ عنوان به ان توجه نمي شود و يا حتي متوليت فرهنگي سعي در جايگزيني آن با اساطير دست سازي دارند که عمري بيش از ???? سال از آن نمي گذرد.
حال با توجه به اينکه رابطه ي ما با فرهنگ هزاره هاي گذشته قطع شده است و با قبول اين پيش فرض مبني بر ارتباط ممتد بين آن فرهنگ و فرهنگ حال و يافتن ريشه هاي اساطير در روان جمعي امروزه ي مردم بايد بتوان براي حل بسياري از مسائل و مشکلات به فرهنگ گذشته هاي بسيار دور دست يازيد. يونگ در کتاب انسان و سمبولهايش ارتباطي را بين ناخودآگاه جمعي توده و ريشه هاي اساطيري برقرار مي کند و به درستي به اين امر اشاره مي کند که بسياري از فعل و انفعالات امروزي بشر ، ريشه در گذشته هاي دور دارد. آن زماني که بشر هنوز در حال تبيين پيرامون خودش بود .
پس با توجه به نقش اسطوره در ناخودآگاه جمعي توده ، براي کشف اين نقشها ، بايد به دنبال ردپا گشت. ردپايي که ما را به سوي گذشته هاي دور رهنمون سازد و با اسطوره ها رو در رو کند.
همانطور که در ابتداي نوشتار توضيح دادم براي مثال ارتباط تنگاتنگي مي توان بين معماري ساختمان مصالح مصرفي و ... مسائلي از اين دست که به ساختمان ارتباط دارد با فرهنگ برقرار نمود. و باز به همين شکل مي توان پرده از اسرار اساطير بر کشيد.
و انگاه مي توان به مطالعه ي دقيق اساطير و فرهنگ پرداخت. دکتر فکوهي در مصاحبه اي با دکتر جلال ستاري تحت عنوان« نقش اسطوره ها در شکل گيري هويت ملي » به اين مسئله مي پردازد وي مي گويد :
...] نــاصــر فـکـوهـي: اسطوره، حوزهء تخصصي شـمـاست و به جرات ميتوان گفت که هيچ کس بهاندازهء شما در دو دههء اخير، در اين زمينه تـوليد فرهنگي نداشته اسـت. خوشبختانه به مدد فـعاليت شما و برخي ديگر در سالهاي اخير، اسطوره ديگر به عنوان امري حاشيه اي، پيش پا افتاده و غيرواقعي تلقي نميشود. از اين گذشته، آثار شما اين حسن بزرگ را داشته و دارد که صرفائ يک ديدگاه بومي را دنبال نکرده است. يعني در عين حال که در آنها به اساطير ايراني پرداخته شده، از شناخت و معرفي اساطير جهان هم غافل نبوده ايد. ميراث بزرگ فرهنگي جهان که شما در خلال مجموعه کتابهاي «اسطورهشناسي» به ايرانيان عرضه کردهايد، بسيار قابل تامل است. در اين آثار، ديدگاههاي اسطورهشناسان بزرگ جهان چون ميرچا الياده، دومزيل، باستيد و... مطرح شده است. با اين حال هنوز در ايران ديدگاههايي مبني بر بي فايده بودن يا کم فايده بودن اين گونه آثار که نگاهي جهاني دارند، وجود دارد. من علاقهمندم که در اين گفت و گو نشان دهيم که چقدر اين تجربيات جهاني براي ما ايرانيان اهميت دارد و چگونه ميتوانيم بر پايهء آنها به سوي ساختن و شکل دادن بهانديشهاي ملي و حتي هويتي تعريف شده در اين زمينه پيش برويم.
اين واقعيتي است که ما ايرانيان يک ميراث بزرگ فرهنگي از پيشينيان خود به ارث بردهايم. اما سوال اين است که آيا چنين ميراثي به شکل خودکار ميتواند به يک ملت و هويت تبديل شود؟ اصلائ اين ميراث چيست و چگونه ميتوان از آن در شـکلگيري يک دولت ملي مبتني بر حافظهاي جمعي و احساس تعلق به سرنوشتي مشترک استفاده کرد؟
جلال ستاري: اسطوره، در وهلهء نخست يک روايت، قصه و داستان است. با اين تفاوت که يک انساناسطورهباور، اسطوره را حقيقي ميداند. در حالي که افسانه يا قصه را راست نميداند و آن را نوعي سرگرمي ميشمارد. براي اسطورهباور، هميشه اسطوره به واقعيت ارجاع دارد. پس ايمان به اسطوره، وجه فارق بين اسطوره و افسانه يا قصه است. وقتي اسطوره باور، اسـطـوره را بـه عنـوان يـک واقعيت انکارناپذير، باور دارد، پس نميتوان گفت که همه اساطير، زبان رمزي دارند. زيرا اگر از ديدگاه اسطوره باور، اسطوره واقعي است، پس رمزگونگي آن بي معني است. هر چه هست، اسطوره براي امروزيان، مانند گذشته نيست. همهء اسطورهشناسان بزرگ امروز در اين امر متفق القول هستند که زبان اسطوره رمزي نيست و البته در فرهنگ ما ميتوان راه حلي براي پيوند واقعيت با رمز يافت.
اسطورهها در وهلهء نخست در تعريف و تــوصـيـف آفـرينـش بودهاند، دراين باره که چگونه درخت، انسان، خورشيد و همهء چيزهاي ديگر پديد آمدهاند. اما امـروزه ايـن بخش از اساطير کمتر مورد توجه هستند و بخش زيادي از معناي خود را از دست دادهانـد. بـراي نمونه امروز ديگر کمتر کسي بـه دنبال اسطورههاي استراليايي آفرينش وزغ نميرود! اين بخش از اساطير به زماني تعلق داشتند که بشر خود را در جهان پهناور، سرگشته و سراسيمه ميديد و ميخواست به جهان پيرامون خود معنا و مفهوم ببخشد. در حالي که با پيشرفت علم و عقلانيت، ديگر کمتر به اين بخش از اساطير توجه ميشود. هر چند که حتي امروز، براي معتبر ساختن کشفيات جديد گاه به ريشههاي اساطيري آنها باز ميگردند براي مثال هنوز ميبينيم از آپولون، سخن گفته ميشود. يعني هنوز هم براي بعضي کشفيات محيرالعقول به ذهن اسطوره پرداز متوسل ميشويم. با اين وصف اسطورههاي آفرينش، موضوع همه اساطير و ماندگارترين آنها نيستند. بلکه موضوعهايي هستند که هنوز ذهن بشر برايشان پاسخ درست و دقيقي پيدا نکرده است. هنوز مرگ، جاودانگي و عشق، موضوعاتي هستند که ذهن بشر را درگير خود ميکند و براي آنها پاسخي قطعي نيافته است. اينها اسطورههايي ماندگار هستند که هنوز کارسازند. مثلائ به نظر من، اسطوره بنيادين فرهنگ غرب، اسطورهء «پرومته» است! يا يکي ديگر از اين اساطير ماندگار،تراژدي«آشيل» است که تا کنون دهها کتاب پيرامون آن نوشته شده است.
و البته کتابهايي که در مورد اين اساطير نوشته شده، کتابهايي هستند که بازتابدهنده ذهن بشر خلاق است، نه اين که عين آن اسطوره را بازنويسي کرده باشند-کاري که معمولائ و متاسفانه ما در ايـران انجـام مـيدهيـم- ذهـن بشـر خلاق،انديشيده و از ميان دهها اسطوره، يکي را انتخاب کرده است و نتيجهاش شده: «پرومته در زنجير».
پرومته چه ميگويد و چرا هنوز در مورد اين اسطوره کتاب نوشته ميشود؟ چنان که حداقل ?? شخصيت برجسته جهان دربارهء اين اسطوره، کتاب نوشتهاند. چرا از افلاطون تا شلي واندره ژيد، مسحور پرومته هستند؟ ذهن پرسشگر از خود ميپرسد، چرا اين اشخاص اين اسطوره را انتخاب کردهاند؟ در حالي که ميدانيم اين اشخاص آدمهاي کوچکي نيستند!
پــرومـتـه در دعـواي «زئـوس» بـا «تايتان»ها، جانب زئوس را ميگيرد. اين نشانه ذکاوت يا حيله گري پرومته است. خدايان براي منکوب کردن انسانها، دو چيز را از آنها پنهان ميکنند. يکي آتش و ديگري گندم- البته در آثار متاخر، از گندم نامي برده نشده- پرومته در اين زمان به آسمان ميرود و بذري از آتش آسمان را در گياهي پنهان ميکند، گياهي که درونش خشک و بيرونش،تر است. سپس او به زمين ميآيد و آتش و گندم را به انسان هديه ميدهد. از آن پس مردم اجاق و غذا درست ميکنند. پرومته رفاه و آسايش را براي مردم به ارمغان ميبرد.
پرومته، فرهنگي است که از تجاوز به حـريم خدايان پروا ندارد. او مفهوم «تجاوز» را به معني واقعي کلمه به کار ميبرد. او دستاندازي ميکند به حريم خدايان و بيپروايي و گستاخي به خرج ميدهد. اين فرهنگ، در غرب نمونههاي متعددي دارد. «فاوست» ميراث خوار پرومته است! فاوست براي اين که به قدرت الهي برسد، روانش را به شيطان ميفروشد. او در حقيقت چهرهء ديگري از پرومته است. همان طور که پرومته را در صخرهاي در قفقاز براي ابد بستند، فاستوس هم به زنـجيـر شيطـان کشيـده شـد. پـرومته ميجنگد، تجاوز ميکند و ميخواهد پرچم آزادي را به همه جهان ببرد! و نتيجه اين فرهنگ، همين ميشود که حالا در اروپا هست! ...[.
و در ادامه در مورد جايگاه اسطوره در ايران مي گويد. :
...] براي همين من ميگويم که وقتي در ايران، اسطوره آنتيگونه را به روش تعزيه برگزار ميکنيم، اين تنظيم از اساس غلط است. زيرا در تفکر تعزيهاي ما نميتوانيم چنين چيزي را بگوييم! ولي در اصل اسطوره آنتيگونه، ميتوانيم بگوييم. زيرايکي حافظ قانون است و ديگري حافظ عشق.
فکر ميکنم که ما اين اجماع را داريم که اسـطـوره به خودي خود واقعيتي را باز نميتابد. اما در لايه عميقتري که در آن هست، يک «واقعيت» وجود دارد. ميشود گفت که جهان امروز که جهان اروپايي است، جهاني برآمده از تفکر اسطورههاي آنتيک پرومتهاي و آنتيگونهاي است! اروپايي که جهان را اشغال کرده و همه ساختارهاي آن را از جمله«دولت ملي» را به وجود آورده است. اين اسطورهها، نوعي تقابل انسان و خدا را نشان ميدهد. انساني که امروز حق خود ميداند که از زندگي مادي خوبي برخوردار باشد. در واقع ما ميتوانيم از نوعي اشرافيت انسانيسخن بگوييم. اشرافيتي که در مقابل اشرافيت خدايان - و مذاهب- قرار دارد. بعد از رنسانس، ادامه اين اسطوره پردازي را ميتوان در سه شخصيت يافت. يکي «دون ژوان» که نوعي ارتقا و ارزش دادن به مفهوم «لذت» است و ديگري فاستوس. اسطوره دون ژوان که اسطوره و تقدس لذت است، در برابر مسيحيت که چه در بنيانهاي خود و چه به ويژه در تاريخ قرون وسطايي خود، درد و رنج را مـقدس ميشمرد و آنها را به والاترين نمادهاي خدايي تبديل ميکرد قرار دارد. چنان که ميبينيم در مصايب مسيح آنچه بيش از هر چيز برجسته و تکان دهنده است شکل دردآور و شکنجههايي است که بر حضرت مــسـيـح وارد مـيشـونـد و در حقيقـت شکنجههايي هستند که خداوند بر خود هموار مـيکند تا خيانت انسانها را به آنها يادآوري کند. فاستوس نيز همانطور که شما گفتيد و خيليها معتقدند، اسطوره و بنيانگذارانديشه دولت ملي است.انديشهء فروش روح انسان در برابر رفاه، لذت، خوشي و ماديت زميني، رفاهي که امروز در دولت ملي نمايان ميشود. بسياري معتقدند که پايان اين داستان هم، مشابه پايان همان اسطوره است. يعني همانطور که فاستوس به دوزخ رفت، انسان امروز هم به سمت دوزخ در حرکت است. اين پايان واقعيت جهان امروز است! به نظر من قرن ?? و ?? چنين فرجامي را وعده ميدهد. سرانجام هم ميتوان به اسطورهء سيزيف و خيانت او به زئوس و مجازاتي که براي او تعيين شد يعني بالا بردن تخته سنگي تا سرکوه و سقوط دايم آن، که ميتواند نمادي از تلاشهاي بيهودهء انساني براي خروجش از موقعيت خويش باشد اشاره کرد که تمامي اينها گوياي آن هــسـتـنــد کــه مــا بــا اسطورههايي بنيان گذار براي جامعهء غربي روبــهرو بــودهايــم کــه توانستهاند به اين جامعه و در حقيقت به ناخودآگاه آن شکل دهند. اساطير باستان در حقيقت تا آنجا پيش ميروندکه اروپاي امروز را ميسازند و ميدانيم که حتي نام «اروپا» هم نامي اسطورهاي است! در اروپا هر گاه که خواستند ملتسازي کنند، به سمت اساطير رفتند. يعني تااندازهاي، واقعيتهاي تاريخي را اسطورهاي کردند. نوع حرکت معکوس! مثلائ ناپلئون، پس از تبعيد در جزيره سنت هلن به يک شخصيت اسطورهاي تبديل شد. اسطوره دستمايه خوبي براي اروپاييان است. آنها هم در جنبه ميراث يوناني و لاتين (رومي) و هم در ميراث يهودي- مسيحي، پس از رنسانس يا بعدتر، پس از اومانيسم سکولار، بيشتر نمود پيدا کرد، به خوبي از آن بهره بردند. هنوز هم اروپا با تمام قدرتي که دارد و ما شاهد آن هستيم، بر پايه همان ميراث، استوار است. بنابراين ميبينيم که اگر از اساطير درست استفاده شود، به يک واقعيت فرهنگي، اجتماعي و سياسي تبديل ميشوند و ميتوان کاملا به برنامهها و اهداف کاربردي رسيد.
اگر موافق باشيد، حالا وارد بحث ايران ميشويم. اين حقيقتي است که هم اکنون در جهان کشورهايي وجود دارند که فاقد ميراث غني ما هستند. نه اين که آنها اساسائ فاقد اسطوره بودهاند. خير. بلکه اساطير آنها داراي آن زمينه و مبنا نبوده است که بتوان بر اساس آن دولت ملي پـايـهريـزي کـرد. مثـل اسطـورههاي آفريقايي. اما در ايران يک دولت ملي قدرتمند وجود داشته که پايههاي آن در اساطير بوده است. هر چند که فرهنگ ايراني، فرهنگ شفاهي بود - برخلاف فرهنگ مکتوب يونان- اما آن فرهنگ شفاهي در نماد، تصوير و معماري ايران بروز پيدا کرد. در ايران، به جز اين ميراث باستان که به پيش از اسلام تعلق دارد، ميراث ديگري هم با نام ميراث اسلامي وجود دارد. ايرانيها به خاطر همان مبناي فرهنگي غني، به سرعت دين اسلام را ايـراني کردند. هانري کربن، اسلام و ايرانشناس بزرگ هم از اسلام ايراني حرف ميزند. جغرافياي جهان هم نشان ميدهد که اسلام ايراني، تااندازه زيادي، روي پهنه فرهنگي ايراني ارتقا مييابد. يعني اسلام شيعه عمدتائ در همان چارچوبي قرار گرفته که فرهنگ ايراني وجود دارد. پس ما هر دو اين زمينهها را داريم. حال مفيد خواهد بود ابتدااندکي دربارهء همين مفهوم «داشتن» صحبت کنيم. اين که آيا ادبيات اسطورهشناسي ما امروز موقعيتي دارد که ما بتوانيم از آنها به صورت مستقيم و با سهولت استفاده کنيم يا اين که آن چيزي که امروز از اساطير داريم، ماده خامي است که هنوز بايد روي آن کار کرد.
بــه عبـارت ديگـر ميتوان به سراغ اين پـرسش رفت که کدام بخش از اساطير ايراني و اساطير ايراني-اسلامي ما به طور نسبي داراي پتانسيل بيشتري براي آن فـرايند ساختن و شکل دادن به هويت ملي هستند. ...[
من تمام دوستان را به مطالعه اين مصاحبه دعوت مي کنم. براي مطالعه اين بخش به سايت دکتر فکوهي که در قسمت پيوندها امده است رجوع کنيد.
حال به نظر من با توجه به مباحث گفته شده و نقش ساخته هاي بشري در پيدايش اسطوره و بالعکس ، وجود و حفظ و نگهداشت اين اثار در هز جاي دنيا چه مادي و چه معنوي لازم مي نمايد.
دلاور زنان ايران باستان
در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوي خانه (مون پثني) مي ناميده اند و مرد را (مون بد) يا مدير خانه مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي مراسم ديني معاف بودند ...
در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوي خانه (مون پثني) مي ناميده اند و مرد را (مون بد) يا مدير خانه مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشکيل خانواده و پرورش يک جامعه نيک کردار که يکي از ارکان آن تربيت مادر است بزرگترين عمل نيک در کارنامه زنان ثبت مي شده است.
در زير نمونه هايي از زنان پر افتخار ايران باستان آماده است :
? يوتاب :
سردار زن ايراني که خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهاي بختياري راه را بر اسکندر بست .
ولي يک ايراني راه را به اسکندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. با اين حال هم آريوبرزن و هم يوتاب درراه ميهن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.
? درياسالار بانو ارتميز :
نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال ??? پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميکرد .
تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرآمد تمامي زنان آن روزگار ناميده اند.
? آتوسا :
ملکه بيش از ?? کشور آسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد کرده است و آتوسا را چندين بار در لشکر کشي هاي داريوش ياور فکري و روحي داريوش بزرگ دانسته است.
? آرتادخت :
وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشکاني. به گفته کتاب اشکانيان اثر دياکونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي کوچکتـــــرين خطايي مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.
? ازرمي دخت :
شاهنشاه زن ايراني در سال ??? ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين کشور آسيايي پادشاهي کرد.
? آذرناهيد :
ملکه ملکه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يکم بنيانگزارسلسله ساساني. نام اين ملکه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران درکتيبه هاي کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايـش کرده است.
? پرين :
بانوي دانشمند ايراني . او دختر کي قباد بود که در سال ??? قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و کنار ممالک آريايي گردآوري نمود و يکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است.
? فرخ رو :
نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام کشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.
? گردافريد :
يکي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر کژدهم ياد ميــکند با لباسي مردانه با سهراب زورآزمايي کرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگجو و دلاور سرزمين پاکان ياد ميکند.
? آرياتس :
يکي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان آورده اند.
? هلاله :
پادشاه زن ايراني که به گفته کتاب ديني و تاريخي ( ??? يشتا ???+? يشتا ? ) در زمان کيانيان بر اريکه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه کياني ياد شده است که نامش را " هماي چهر آزاد" نيز گفته اند.
منبع:
سايت سيمرغ
نقش جهان
تهيه کننده : مجيد مکاري
منبع : راسخون
درخشنده ترين نگين انگشتري معماري و شهرسازي عصر صفوي (ميدان نقش جهان اصفهان)
ميدان نقش جهان در زمان صفويان در جايي بنا شده است که پيش از آن باغ بزرگي بنام باغ نقش جهان در آن مکان بوده است. درازاي ميدان نقش جهان بيش از 500 متر، پهناي آن 165 متر و مساحت آن نزديک به 85 هزار مترمربع است. در زمان شاه عباس اول و جانشينان وي اين ميدان محل بازي چوگان، رژه قشون و برگزاري آئين ها و جشن ها و نمايش هاي گوناگون بوده است. دو دروازه سنگي چوگان که هنوز در شمال و جنوب اين ميدان بر جاي مانده، يادگار آن دوران است. در گرداگرد اين ميدان بناهاي باشکوه و زيبايي چون مسجد شيخ لطف الله، مسجد جامع عباسي کاخ عالي قاپو و سر در قيصريه ساخته شده که هر يک از آنها نمونه اي درخشان از معماري دوران صفويان است.
مسجد شيخ لطف الله در ضلع شرقي ميدان نقش جهان بنا شده است. ساخت اين بنا به دستور شاه عباس اول در سال 1011 آغاز و در سال 1028 پايان يافت. معمار اين مسجد استاد محمدرضا اصفهاني و کتبيه سر در آن به خط ثلث عليرضا عباسي خوشنويس نامدار دوران صفويه است. شاه عباس اين مسجد را براي تجليل از مقام شيخ لطف الله که از علماي بزرگ شيعه و از اهالي جبل عامل و لبنان کنوني و پدر زن وي بوده ساخته است. در کنار اين مسجد، مدرسه نيز براي تدريس شيخ لطف الله بنا شد که امروز از بين رفته است. مسجد شيخ لطف الله مناره و صحن ندارد ولي گنبد بزرگ آن از نمونه هاي کم نظير معماري مساجد است. از ويژگي هاي اين مسجد، حل مشکل قبله به سبب قرار گرفتن آن در ضلع شرقي ميدان است که در دهليز ورودي مسجد نمايان شده است.
مسجد جامع عباسي در سال 1020 هجري به فرمان شاه عباس اول آغاز و در سال 1025 بناي ساختمان به پايان رسيد. تزئينات مسجد از سال 1025 آغاز و در زمان دو تن از جانشينان شاه عباس ادامه يافت. معمار اين مسجد استاد علي اکبر اصفهاني و کتيبه سر در آن به خط عليرضا عباسي است. در مدرسه جنوب غربي مسجد قطعه سنگ ساده اي در نقطه اي کار گذاشته شده که ظهر حقيقي اصفهان را در چهارفصل نشان مي دهد و محاسبات آن به شيخ بهايي منسوب است. از ويژگي هاي اين مسجد بازتاب صدا در زير گنبد بزرگ مسجد است که بلندي آن به 52 متر مي رسد.
کاخ عالي قاپو که در دوران صفوي قصر دولتخانه ناميده مي شد، به دستور شاه عباس اول ساخته شد. عالي قاپو داراي پنج طبقه است که هر طبقه تزئينات ويژه اي دارد. مينياتورهاي رضا عباسي نقاش نامدار دوران صفوي بر ديوارهاي کاخ نقش بسته و گچبري هاي ديوارهاي کاخ بسيار زيباست به ويژه گچبري هاي اتاق صوت که خاصيت آکوستيک دارد و هنگام اجراي موسيقي در آن، نغمه هاي موسيقي را هماهنگ و بدون بازتاب صدا پخش مي کرده است. در دوره سلطنت شاه عباس دوم در سال 1054، تالار باشکوهي به اين کاخ افزوده و تزئينات کاخ کامل تر شده است. شاه عباس و جانشينان وي در اين کاخ، از سفيران و ميهمانان بلند مرتبه و ويژه خود پذيرائي مي کردند. از فراز اين کاخ چشم انداز شهر اصفهان به خوبي ديده مي شود. گفته مي شود درب ورودي اين کاخ را از نجف اشرف آوردند و علت نام گذاري اين کاخ به نام عالي قاپو همين بوده است ولي به روايتي ديگر اين نامگذاري از باب العالي عثمانيان گرفته شده است. زنجيري بر درگاه اين کاخ بوده که افراد به آن پناه برده و از تعرض مصون بوده اند و به جز شخص شاه کسي ديگر حق تعرض به آنان را نداشته است.
ميدان نقش جهان به جاي ميدان کوچکي که از دوران تيموريان باقي مانده بود احداث گرديد. به هنگامي که دو مسجد امام و شيخ لطف الله و سردر بازار قيصريه ساخته شد اين 3 بنا با طاقهاي متحدالشکل به هم مربوط شدند و با پايان يافتن ميدان و خاتمه تزئينات، کف آن شن ريزي و مسطح شد. از اين زمان بود که ميدان براي انجام مسابقات و بازي هاي معمول آن عصر مانند چوگان و قاپوق اندازي مورد استفاده قرار مي گرفت و سان و رژه سربازان و سپاهيان نيز در همين محل انجام مي شد. دو ستون سنگي که در جلو مسجد امام واقع شده و قرينه آنها نيز روبروي بازار قيصريه هستند بيانگر انجام بازي چوگان و ساير ورزش ها در ميدان مي باشند.
« در گرداگرد کناره ميدان نهري به عرض 3 متر و عمق 2 متر جريان داشت. در طول نهر رديفي از درختان چنار بر رهگذران سايه مي افکند. ميدان روزها اغلب پوشيده از چادر دستفروشان بود و در طول روز افرادي از مليت هاي مختلف نظير انگليسي، هلندي، پرتغالي، عرب، ترک، يهودي، ارمني، روسي و هندي به اين محل مي آمدند ».
شبها نيز ميدان به محل تردد بازيگران، شعبده بازان، خيمه شب بازان، بند بازان و قصه گويان تبديل مي شد.به غير از بناهاي تاريخي چهارگانه که در چهار سمت ميدان قرار گرفته اند و به جز خيابان هائي که از ميدان مي گذرند دور تا دور ميدان را غرفه هاي دو اشکوبه احاطه کرده اند.اين غرفه ها در آن روزگار به داد و ستد و تجارت اختصاص داشتند. همچنان که امروز همين کاربري حفظ شده و انواع صنايع دستي و منسوجات کار اصفهان در آنها به مسافران و گردشگران عرضه مي شود.چهار طرف ميدان، چهار بازار قرار گرفته که به وسيله مغازه هاي داخل ميدان به ميدان مربوط مي شوند. اين بازارها در روزگار صفويه هر يک به شغلي اختصاص داشت.
ميدان نقش جهان که با نامهاي ميدان شاه و ميدان امام نيز شناخته ميشود، مجموعه بزرگي از ساختمانهاي دوره صفوي در شهر اصفهان است.
پيش از آنکه شهر اصفهان به پايتختي ايران صفوي برگزيده شود در اين ميدان باغي گسترده وجود داشته است بنام "نقش جهان". در دوره شاه عباس اول، از روي نقشهي ميدان حسن پادشاه در تبريز، آن باغ را تا حدود امروزي آن گسترش دادهاند و در پيرامون آن مشهورترين و عظيمترين بناهاي تاريخي اصفهان مانند مسجد جامع عباسي يا مسجد شاه (در ضلع جنوبي)، مسجد شيخ لطفالله (در ضلع شرقي)، عمارت عاليقاپو (در ضلع غربي) و سردر قيصريه (در ضلع شمالي) ساخته شدهاست. طول اين ميدان از شمال به جنوب بالغ بر ??? متر و عرض آن حدود ??? متر است.
اين ميدان در سده يازدهم هجري قمري (سده هفدهم ميلادي) يکي از بزرگترين ميدانهاي جهان بوده است و در دوره شاه عباس و جانشينان او محل بازي چوگان، رژه ارتش، چراغاني، و محل نمايشهاي گوناگون بودهاست. دو دروازه سنگي چوگان از آن دوره هنوز در شمال و جنوب ميدان از شکوه ديرين آن حکايت ميکند.
شرح مفصل اين ميدان را جهانگردان نامدار اروپايي مانند شواليه شاردن فرانسوي، تاورنيه، پييترو دولاواله، سانسون، انگلبرت کمپفر و ديگران که در روزگار صفوي از پايتخت ايران ديدن کردهاند، بدست دادهاند.
معمارچيره دست اصفهاني علياکبر اصفهاني ساخت مسجد امام و عاليقاپو رابر عهده داشتهاست. بر در مسجد امام نوشته شدهاست:
فکر تاريخ کرد راغب و گفت
شد در کعبه در صفاهان باز
که با محاسبه حروف ابجد مصراع دوم اين شعر تاريخ اتمام ساخت اين مسجد به دست ميآيد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين ميدان محل برگزاري نماز جمعه و اجتماعات سياسي نيز ميباشد. اين ميدان در بخش شمالي شهر اصفهان ساخته شده و در دوره قاجار، مانند ساير بناهاي تاريخي اصفهان مورد بي مهري حکام محلي علي الخصوص شاهزاده صارم الدوله قرار گرفت و تا مرز تخريب نيز پيش رفت. در دوره پهلوي اول ميدان و ابنيه اطراف آن به شکل کنوني مرمت گرديدند. از سال ???? به بعد تردد خودروها در بخش جنوبي ممنوع گرديد و تردد در اين بخش به صورت پياده يا با درشکه صورت ميپذيرد.
دور تا دور ميدان را بازار صنوف صنايع دستي اشغال کرده و به لحاظ توريستي بودن از رونق خوبي نيز برخوردارند. در حال حاضر تنها اداره دولتي مستقر در ميدان، اداره آگاهي نيروي انتظامي است.
گرچه چندين نقش موزون داشت در هر گوشه اي
زين عمارت شد بلند آوازه ي نقش جهان (صائب)
ميدان نقش جهان اصفهان، يکي از زيباترين ميدان هاي جهان به طول تقريبي 507 و عرض 158 متر است که همانند زنجيري چهار اثر تاريخي بي نظير دنيا به هم پيوند داده است : مسجد شيخ لطف الله، مسجد امام، سر درب بازار قيصريه و کاخ عالي قاپو (که صائب شعر ابتداي اين متن را در مورد آن سروده است).
ميدان نقش جهان به جاي ميدان کوچکي که از دوران تيموريان باقي مانده بود احداث گرديد. به هنگامي که دو مسجد امام و شيخ لطف الله و سردر بازار قيصريه ساخته شد اين 3 بنا با طاقهاي متحدالشکل به هم مربوط شدند و با پايان يافتن ميدان و خاتمه تزئينات، کف آن شن ريزي و مسطح شد. از اين زمان بود که ميدان براي انجام مسابقات و بازي هاي معمول آن عصر مانند چوگان و قاپوق اندازي مورد استفاده قرار مي گرفت و سان و رژه سربازان و سپاهيان نيز در همين محل انجام مي شد. دو ستون سنگي که در جلو مسجد امام واقع شده و قرينه آنها نيز روبروي بازار قيصريه قرار دارد بيانگر انجام بازي چوگان و ساير ورزش ها در ميدان مي باشد.
بيشتر سياحان و جهانگرداني که از اصفهان مطلب نوشته اند بر شکوه و عظمت ميدان نقش جهان تأکيد کرده و از حضور سفرا و نمايندگان خارجي و ساير اتباع کشورهاي ديگر در اين ميدان خاطراتي را ذکر کرده اند. به نوشته برخي از اين سفر نامه ها، بسياري از مذاکرات تاريخي که بين دولتمردان ايران و فرستادگان خارجي انجام مي شد در همين ميدان صورت مي گرفته است.
امروز نيز ميدان نقش جهان اصفهان يكي از گردشگاه هاي مهم اصفهان است كه سياحان و گردشگران خارجي و مسافران ايراني با شوق از آن ديدن مي كنند.
بازار قديمي اصفهان در دورادور اين ميدان نيز از نظر آنوبانيني يکي از مهمترين نقاط توليد و عرضه صنايع دستي کشور به شمار مي رود. اين بازار که صنعتگران و هنرمندان اصفهاني هر يک در حجره اي از آن مشغول به توليد صنايع دستي مانند قلم کاري، مسگري و ... هستند. بازار زيباي ميدان نقش جهان بيشتر صنايع دستي، يادمانها و سوغات هاي نقاط مختلف کشور را در خود جمع آورده است و اين خود يکي از دلايل محبوبيت ميدان نقش جهان در ميان گردشگران داخلي و خارجي است.
ميدان نقش جهان متشکل از اين اجزاء مي باشد که تک به تک به معرفي آنان مي پردازيم :
موقعيت:ميدان امام حسين(ع) خيابان سپاه
سال تاسيس:11 هجري قمري (دوره شاه عباس اول)
طول تقريبي 507 متر و عرض 158 متر
سه بناي مسجد امام ، مسجد شيخ لطف الله و سر در بازار قيصريه با طاقهاي متحدالشكل به هم مربوط شده اند اين ميدان محل انجام مسابقات و بازي هاي معمول آن عصر (چوگان، قاپوق اندازي) بوده و سان و رژه سربازان بوده است. غرفه هاي دو اشكوبه محل داد و ستد و تجارت بوده دور تا دور اين ميدان را احاطه كرده است.
چهار طرف ميدان چهار بازار قرار گرفته كه به وسيله مغازه هاي داخل ميدان به ميدان مربوط مي شوند
قسمتهاي ديدني ميدان عبارت است از:
چهار بناي معروف مسجد امام
مسجد شيخ لطف الله
عمارت عالي قاپو
سر در بازار قيصريه
دو دروازه سنگي چوگان در شمال و جنوب ميدان
با انتخاب اصفهان به پايتختي و گسترش شهر به طرف جنوب، ميدان عظيم امام با طول تقريبي 507 و عرض 158 متر در شرق گردشگاه چهارباغ به عنوان يکي از ويژگي هاي عصر صفوي مطرح گرديد. در طراحي شهري اين ميدان به عنوان عضو اصلي گسترش شهر مورد توجه قرار مي گيرد و تا مدتها بعد از بزرگترين و زيباترين ميدان هاي جهان ناميده مي شود.
ميدان امام به جاي ميدان کوچکي که از دوران تيموريان باقي مانده بود احداث گرديد. به هنگامي که دو مسجد امام و شيخ لطف الله و سردر بازار قيصريه ساخته شد اين 3 بنا با طاقهاي متحدالشکل به هم مربوط شدند و با پايان يافتن ميدان و خاتمه تزئينات، کف آن شن ريزي و مسطح شد. از اين زمان بود که ميدان براي انجام مسابقات و بازي هاي معمول آن عصر مانند چوگان و قاپوق اندازي مورد استفاده قرار مي گرفت و سان و رژه سربازان و سپاهيان نيز در همين محل انجام مي شد. دو ستون سنگي که در جلو مسجد امام واقع شده و قرينه آنها نيز روبروي بازار قيصريه هستند بيانگر انجام بازي چوگان و ساير ورزش ها در ميدان مي باشند.
« در گرداگرد کناره ميدان نهري به عرض 3 متر و عمق 2 متر جريان داشت. در طول نهر رديفي از درختان چنار بر رهگذران سايه مي افکند. ميدان روزها اغلب پوشيده از چادر دستفروشان بود و در طول روز افرادي از مليت هاي مختلف نظير انگليسي، هلندي، پرتغالي، عرب، ترک، يهودي، ارمني، روسي و هندي به اين محل مي آمدند ».
شبها نيز ميدان به محل تردد بازيگران، شعبده بازان، خيمه شب بازان، بند بازان و قصه گويان تبديل مي شد.
به غير از بناهاي تاريخي چهارگانه که در چهار سمت ميدان قرار گرفته اند و به جز خيابان هائي که از ميدان مي گذرند دور تا دور ميدان را غرفه هاي دو اشکوبه احاطه کرده اند.
اين غرفه ها در آن روزگار به داد و ستد و تجارت اختصاص داشتند. همچنان که امروز همين کاربري حفظ شده و انواع صنايع دستي و منسوجات کار اصفهان در آنها به مسافران و گردشگران عرضه مي شود.
چهار طرف ميدان، چهار بازار قرار گرفته که به وسيله مغازه هاي داخل ميدان به ميدان مربوط مي شوند. اين بازارها در روزگار صفويه هر يک به شغلي اختصاص داشت.
بيشتر سياحان و جهانگرداني که از اصفهان مطلب نوشته اند بر شکوه و عظمت ميدان نقش جهان تأکيد کرده و از حضور سفرا و نمايندگان خارجي و ساير اتباع کشورهاي ديگر در اين ميدان خاطراتي را ذکر کرده اند.
به نوشته برخي از اين سفر نامه ها، بسياري از مذاکرات تاريخي که بين دولتمردان ايران و فرستادگان خارجي انجام مي شد در همين ميدان صورت مي گرفت.
مقدمات احداث موزه بزرگ اسلامي در طبقه فوقاني ميدان انجام شده و به زودي ميدان بزرگ و با عظمت امام محلي براي نمايش و ارائه آثار اسلامي خواهد بود.
آنچه درباره ميدان امام مي توان گفت اينکه اين اثر نفيس و با شکوه که در دنيا از شهرتي چشمگير و بي نظير برخوردار است با مجموعه عناصر و عملکردهائي که در نقش هاي سياسي، مذهبي، اقتصادي، توريستي، و تفريحي داشته پيوسته در آسمان هنر و زيبائي ايران و جهان مي درخشد. بطوري که با جرأت مي توان ادعا کرد که اين ميدان همراه با فضاهاي تکميلي و عناصر مربوط به آن يعني عمارت عالي قاپو، مسجد شيخ لطف الله، مسجد امام، توحيد خانه، سردر قيصريه و راسته بازارها به تنهائي با تمام زيبائي ها و جاذبه هاي جهانگردي ايران برابري مي كند.
گستره اي از معماري اصيل اسلامي در پوششي از لعاب فيروزه اي فام
معروف به:مسجد مهديه، مسجد المهدي، مسجد جامع عباسي، مسجد سلطاني جديد، مسجد شاه
موقعيت:ضلع جنوبي ميدان امام
سال تاسيس:1020 هجري (دوره شاه عباس اول)
معمار:استاد علي اكبر اصفهان و ناظر ساختمان محب علي بيك الله
خطاط:عليرضا عباسي، عبدالباقي تبريزي، محمد رضا امامي، محمد صالح امامي
ويژگيهاي مسجد عبارت است از:
در بيست و چهارمين سال سلطنت شاه عباس اول بنا شده است
كتيبه سر در مسجد به خط ثلث علي رضا عباسي حاكي از آن است كه شاه عباس اين مسجد را از مال خالص خود بنا كرده و ثواب آن را به روح جد اعظم خود شاه طهماسب اهدا نموده است.
در كتيبه ديگر سردر، از مقام معماري و مهندسي معمار مسجد جامع جديد اصفهان تجليل شده است
از نكات جالب اين مسجد انعكاس صوت در مركز گنبد بزرگ جنوبي آن است
گنبد عظيم مسجد 52 متر، ارتفاع مناره هاي داخل آن 48 متر و ارتفاع مناره هاي سر در آن در ميدان امام 42 متر است
قطعه سنگ ساده اي به شكل شاخص كه ظهر حقيقي را در چهار فصل نشان مي دهد
قطعات بزرگ سنگ هاي مرمر يك پارچه، سنگ هاي نفيس
در منتهي اليه جنوبي ميدان امام مسجدي برپاست که نمونه ارزنده اي از معماري قرن 11 هجري به شمار مي رود. ساختمان مسجد در سال 1019 هجري برابر با 1611 ميلادي شروع شد و در سال 1038 هجري برابر با 1629 ميلادي به پايان رسيد. اين مسجد به عنوان يک بناي عمومي براي استفاده مردم ساخته شد.
سردر زيبا و با شکوه مسجد با کاشي معرق است اما بقيه قسمت ها با کاشي خشت تزئين گرديده است. بسياري از محققين و مطلعين تاريخ صفويه علت اينکه کاشي هاي سردر با داخل مسجد تفاوت دارند را در عجله اي مي دانند که شاه عباس اول براي اتمام مسجد داشت.
معمار مسجد استاد علي اکبر اصفهاني معمار برجسته عصر صفوي است که نام او در کتيبه بالاي سردر آمده است. مسجد در عصر صفويه به نام هاي مسجد مهديه، مسجد المهدي و در کتب و منابع و سفرنامه ها به نام هاي ديگر همچون مسجد جامع عباسي و مسجد سلطاني ناميده مي شد مسجد شاه نيز يکي ديگر از اسامي مجلس بود.
سردر ورودي
سردر ورودي رفيع و با شکوه مسجد با مناره هاي طرفين بر زيبائي بنا مي افزايد. اين سردر با کاشي هاي تزئيني چند رنگ همراه با نقوش گل و گياه و پرنده و مقرنس هاي پوشيده از کاشي هاي معرق با نقش هاي متنوع و زيبا تزئين شده است.
در بالاي کتيبه سردر غرفه اي است که کاشي کاري آن بسيار جالب توجه است. شکل دو طاووس که در طرفين يک گلدان قرار گرفته و با کاشي هاي معرق تزئين شده اند از ديدني هاي مسجد به شمار مي روند.
در اصلي مسجد در زمان سلطنت شاه صفي جانشين شاه عباس اول نصيب شده است. قطعه اي که با مصراع « شد در کعبه در سپاهان باز » با خط نستعليق بسيار زيبا بر در نوشته شده ماده تاريخ نصب اين در يعني سال 1047 هجري را بيان مي دارد. در قسمت هاي مختلف لوحه هائي به چشم مي خورند که بيانگر بخشودگي برخي از ماليات ها در دوران هاي مختلف است.
کتيبه هاي موجود در مسجد امام که به خط اساتيد بزرگ و برجسته آن عصر همچون عبدالباقي تبريزي، محمدرضا امامي، محمد صالح اصفهاني و ساير خوشنويسان برجسته عصر صفوي هستند بر عظمت و شهرت مسجد مي افزايند. در دو گوشه جنوب شرقي و جنوب غربي مسجد دو مدرسه قرار دارند که اولي را به دليل تعميرات عصر ناصرالدين شاه قاجار مدرسه ناصري و ديگري را که زمان شاه سليمان صفوي مرمت شده مدرسه سليمانيه مي نامند.
سنگ مشهور به سنگ شاخص که در چهار فصل ظهر شرعي را نشان مي دهد در مدرسه سليمانيه قرار دارد. محاسبه و تعبيه و نصب اين سنگ از ابتکارات و ابداعات شيخ بهائي دانشمند بي نظير عصر شاه عباس اول است. اين سنگ شاخص ظهر شرعي را در طول چهارفصل سال نشان ميدهد.
(دو کتيبه اي که در مدخل اين مدرسه قرار دارند و به خط نستعليق بسيار زيبا مي باشند مربوط به زمان قاجار هستند).
ويژگي هاي گنبد مسجد:
ايوان سرپوشيده شمالي مسجد فضاي وسيع و بلندي است که سر تا سر آن را کاشيکاري بسيار زيبائي فرا گرفته است. گنبد با عظمت و رفيع مسجد که به صورت دوپوش ساخته شده بر روي اين صحن قرار دارد. اين گنبد را بزرگترين و پرکارترين و استادانه ترين آثار معماري قرن 11 هجري مي دانند.
از خصوصيات اين گنبد که حدود 54 متر ارتفاع دارد انعکاس صدا است. و اين به خاطر دو پوش بودن گنبد و فضاي 16 متري بين دو گنبد است.
در همين صحن منبر سنگي مرمري يکپارچه نفيسي واقع شده که از شاهکارهاي سنگتراشي آن روزگار است. اين صحن بوسيله دو دهانه عريض به شبستان هاي مجاور راه دارد. سطح نماي داخلي اين دو شبستان نيز پوشيده از کاشيکاري و کتيبه هاي نفيس و زيباست.
در دو سوي ايوان جنوبي مسجد دو شبستان وسيع ساخته شده که مجموعه اي از ويژگي هاي معماري پيشرفته قرون 10 و 11 هجري را به نمايش مي گذارند.
طبقه فوقاني که در قسمت شمالي مسجد واقع شده داراي غرفه هائي است که در دوران صفويه به محل زندگي طلاب علوم ديني اختصاص داشت.
مسأله اي که در مسجد امام جلب توجه مي کند و اکثر سياحان و جهانگردان نيز به آن اشاره کرده اند و معماران و مهندسين نيز آن را يکي از استادانه ترين شگردهاي معماري به حساب آورده اند مسأله رعايت جهت قبله در مسجد است. سازندگان مسجد طوري سردر را درست کرده اند که با عبور از ميان ايوان ورودي بدون آنکه احساس شود، نيم چرخي به سمت راست زده مي شود. در حقيقت معمار برجسته اين اثر با يک زاويه 45 درجه مسجد را در جهت قبله قرار داده است.
همانطور که گفته شد کتيبه هاي موجود در مسجد علاوه بر آنکه شاهکارهاي هنر خوشنويسي و بخصوص خط ثلث را به نمايش مي گذارند برخي وقايع تاريخي را نيز بيان مي دارند.
بطور کلي مسجد امام اصفهان با مناره هاي رفيع و ايوان هاي سر به فلک کشيده و شبستان هاي عالي و محرابهاي نفيس و همچنين با طرح يکپارچه و متوازن خود از شاهکارهاي بي نظير و مسلم معماري زمان صفويه است. مسجدي که در عصر خود از عجايب زمان بوده و در حقيقت نيز به دليل زيبائي طرح، عظمت، ابعاد و شکوه و جلال کاشيکاري هايش چنين است و ... ستاره درخشان هنر عصر صفوي است
گوهري صدر نشين در گنجينه شاهكارهاي معماري اصفهان
معروف به:مسجد صدر، مسجد فتح الله
موقعيت:ضلع شرقي ميدان امام
سال تاسيس:11 هجري قمري (دوره شاه عباس اول)
معمار:استاد محمد رضا اصفهاني
خطاط:علي رضا عباسي
ساخت اين مسجد 18 سال به طول انجاميد
از ويژگي هاي اين مسجد:
نداشتن صحن و مناره كه در تمامي مساجد اسلامي جزء لاينفك بنا است
چرخش 45 درجه اي كه از محور شمال به جنوب نسبت به محور قبله دارد
گنبد كم ارتفاع مسجد
محراب بي بديل مسجد
كتيبه هاي نفيس و طره هاي سر در كه درون گلدان مرمرين جاي گرفته اند
در ضلع شرقي ميدان نقش جهان و روبروي کاخ عالي قاپو، مسجدي واقع شده که در دوران صفويه آن را مسجد صدر و فتح الله نيز مي ناميدند.
طرح اين مسجد در زماني که نقشه چهارباغ و باغ هزارجريب به مرحله اجراء درآمد ريخته شد و در دوراني که معماري صفويه به شکوفايي رسيده بود مورد بهره برداري قرار گرفت.
آنچه مسجد شيخ لطف الله را در عداد نمونه هاي بازار هنر ايراني- اسلامي قرار مي دهد اندازه کوچک و هماهنگي آن با بناهاي اطراف ميدان است.
سردر زيبا و پرکار مسجد در سال 1012 به پايان رسيد اما بقيه مسجد و تزئينات کاشيکاري آن تا سال 1028 هجري بطول انجاميد.
کتيبه سردر که به خط ثلث بسيار زيبا با کاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي نوشته شده سال 1012 و امضاء عليرضا عباسي خوشنويس برجسته عصر صفوي را نشان مي دهد.
نکته اي که محققين و پژوهشگران و سياحان بر آن متفق القولند اختصاصي بودن مسجد شيخ لطف الله است. اين نکته را استثنائي بودن مسجد يعني عدم صحن و مناره که در تمامي مساجد اسلامي جزء لاينفک بنا است تأييد مي کند.
عدم وجود صحن و مناره در مسجد شيخ لطف الله باعث شده تا رواقي پوشيده از کاشيکاري زيبا و استادانه و پرکار فضاي مسجد را به گنبد مربوط کند.
مسجد را شاه عباس اول به احترام و افتخار شيخ لطف الله جبل عاملي روحاني شيعه آن روزگار که از لبنان به ايران آمده بود ساخته است. تا به عبادت اهل حرم و خود وي اختصاص داشته باشد. مدرسه اي نيز در کنار مسجد براي تدريس اين دانشمند برجسته ساخته شد که امروز اثري از آن نيست.
شايد به همين دليل است که جهانگردان اروپائي عصر صفوي که هر بنائي را با کنجکاوي و موشکافي بازديد کرده اند کمتر از اين مسجد مطلب نوشته اند و فقط پيتر و دولاواله به توصيف آن پرداخته است. اوژن فلا ندن فرانسوي نيز در زمان قاجار درباره آن مطلب نوشته است. (يکي از سياحان خارجي معتقد است به دليل اختصاصي بودن مسجد کسي را به داخل راه نميدادهاند)
از ويژگيهاي مسجد چرخش 45 درجه اي است که از محور شمال به جنوب نسبت به محور قبله دارد. اين گردش که در اصلاح معماران سنتي ايران «پاشنه» ناميده مي شود چنان ماهرانه صورت گرفته که به هيچ روي توجه بيننده را جلب نمي کند.
اين چرخش باعث شده تا بازديد کننده پس از گذشتن از مدخل تاريک و بعد از عبور از راهرو طويل متصل به آن به فضاي اصلي و محوطه زير گنبد وارد شود.
گنبد کم ارتفاع مسجد حاوي خطوط اسليمي است که به طرز باشکوهي بر زمينه خاکي رنگ گنبد گسترده شد، هماهنگي بي نظيري را در نقش و طرح و رنگ به نمايش مي گذارد.
محراب بي بديل مسجد شيخ لطف الله که تاريخ 1028 و امضاء محمد رضا بن استاد حسين بنا اصفهاني را بر خود دارد از شاهکارهاي معماري و هنر اسلامي ايراني است که هر بيننده را به اعجاب و تحسين وامي دارد.
کتيبه خارجي گنبد به خط ثلث با کاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي حاوي سوره هاي قرآن کريم است. خطوط کتيبه هاي داخل گنبد مسجد را عليرضا عباسي و خطاط ديگري که شهرت چنداني ندارد و نام او استاد باقر بنا است نوشته اند.
مضمون اين کتيبه ها آيات قرآني و عبارت مذهبي است. علاوه بر آن خطوط بنائي با کاشي مشکي بر زمينه سفيد آيات قرآني کتابت شده است.
در چهارگوشه داخل مسجد نيز بار ديگر آياتي با خط ثلث سفيد بر زمينه لاجوردي با کاشي سفيد معرق نوشته شده است. در ضلع شرقي و غربي مسجد شيخ لطف الله اشعاري به زبان عربي که آن هم به خط ثلث است نوشته شده که بنا به اظهار کارشناسان سراينده آنها شيخ بهائي است. خطاط اين کتيبه ها نيز باقر بنا است.
در جلو مسجد حوض 8 گوش بسيار زيبائي وجود داشته که پيوسته لبريز از آب بوده است. اين حوض را در اواخر دوره قاجار خراب کرده اند.
اگر چه اختصاصي بودن مسجد باعث شده که سياحان کمتري درباره آن مطلب بنويسند اما مي توان ادعا کرد مسجد شيخ لطف الله در عداد آثار شاخص و مشهور عصر صفويه است.
وجود کتيبه هاي نفيس و طره هاي سردر که در درون گلدان مرمرين جاي مي گيرند آنچنان زيبائي جاودانه در ذهن يننده بيدار مي کنند که اين يقين براي او حاصل مي شود که معماري اين اثر الهامي بوده است. زيرا داراي حالت ويژه و منحصر بفرد نماز انسان با خداوند است.
رفيع ترين بناي عهد صفوي، قلب تپنده حكومتي در قلب پايتخت
معروف به: دولتخانه مباركه نقش جهان، قصر دولتخانه
موقعيت:ضلع غربي ميدان امام
سال تاسيس: 11 هجري قمري(دوره شاه عباس اول)
مينياتوريست و نقاش: رضا عباسي
ويژگي هاي ساختمان:
در زمان جانشينان شاه عباس اول عمارت حوضخانه و تالار مرواريد به اين عمارت افزوده شده است
بنا داراي 5 طبقه است
در طبقه سوم ايوان بزرگي است كه بر 18 ستون بلند و رفيع استوار است در وسط اين ايوان حوض زيبائي از مرمر و مس وجود دارد كه قرينه آن در تزئينات زير سقف انعكاس يافته است
گچبري هاي آخرين طبقه، كه تالار آن به اتاق موسيقي يا اتاق صوت معروف است باعث مي شود انعكاس حاصله از نغمه هاي نوازندگان گرفته شده و صداها طبيعي و بدون انعكاس صوت به گوش برسد.
کاخ عالي قاپو دروازه مرکزي و مدخل کليه قصرهايمحدوده ميدان امام :
در غرب ميدان امام و روبروي مسجد شيخ لطف الله عمارتي سر بر افراشته که به عنوان يکي از مهمترين شاهکارهاي معماري اوائل قرن يازدهم هجري از شهرتي عالمگير برخوردار است.
با توجه به منابع و مأخذ موجود درباره سلسله صفوي و همچنين با در نظر گرفتن بررسي هاي انجام شده در مورد اين ساختمان زيبا و رفيع چنين استنباط مي گردد که کاخ عالي قاپو دروازه مرکزي و مدخل کليه قصرهائي است که در دوران صفويه در محدوده ميدان امام احداث شده اند.
در حقيقت اين بنا به مثابه يک ورودي بزرگ و با شکوه ميدان امام را به مجموعه دولتخانه و عماراتي مانند رکيب خانه، جبه خانه، تالار تيموري، تالار طويله، تالار سرپوشيده و کاخ چهلستون و ديگر عمارات مربوط مي کرده است.
ساختمان كاخ:
اصل بنا در دوره شاه عباس اول احداث شده و در دوره جانشينان او الحاقات و تعميراتي در آن انجام شده است. ساختمان داراي 5 طبقه است که هر طبقه تزئينات مخصوصي دارد. اگر چه اين قصر در دوره هاي بعد از صفويه لطمات فراوان ديده است، هنوز نيز شاهکارهائي از تزئينات و نقاشي هاي عصر صفويه در آن، بينندگان را به تحسين وامي دارد.
عالي قاپـو مرکب از دو کلمه «عالي» و «قاپو» است که با هم به معناي «سردر بلند» يا «درگاه بلند» هستند. از اين سر در بلند که تماماً با سنگ سماق ساخته شده به قصر وارد مي شويم و به وسيله پلکاني که در دو طرف تعبيه شده اند به طبقات فوقاني مي رسيم.
در طبقه همکف دو تالار وجود دارد که در آن روزگار به امور اداري و ديواني اختصاص داشت و صدرخانه يا کشيک خانه ناميده مي شدند.
در طبقه سوم، ايوان بزرگي است که بر 18 ستون بلند و رفيع و استوار است. اين ستون ها در آن زمان پوشيده از آئينه بوده و سقفي با صفحات بزرگ که با نقاشي ها و آلت هاي چوبي تزئين شده بودند بر فراز آن قرار گرفته است. در وسط اين ايوان حوض زيبائي از مرمر و مس وجود دارد که قرينه آن در تزئينات زير سقف انعکاس يافته است.
اين تالار از الحاقات کاخ است که در دوران جانشينان شاه عباس اول بنا شده است. در پشت اين ايوان تالار بزرگي است با اتاقها و طاقهاي بسيار که نقاشي هاي زيبائي بر ديوارهاي آن مشاهده مي شود.
از ايوان کوچکي که پشت اين تالار است گنبد زيبا و ساده توحيد خانه نمايان است. در دوران صفويه در شبهاي جمعه گنبد محل تجمع صوفيان و دراويش بود. سالني که اين گنبد بر فراز آن استوار است و اتاقهاي اطراف آن در حال حاضر به کلاسهاي درس دانشگاه پرديس اصفهان اختصاص دارد. اکثر جهانگردان و سياحان خارجي و همچنين نمايندگان کشورهاي مختلف اين تالار را به منزله جايگاهي دانسته اند که از آن مسابقات مختلف و بازيهاي معمول آن عصر مثل چوگان بازي و غيره را تماشا مي کرده اند. طبقات بعدي هر کدام شامل يک سالن بزرگ در وسط و چندين اتاق کوچک در اطراف هستند.
ويژگي خاص كاخ :
آنچه عالي قاپو را در عداد آثار باشکوه و بسيار نفيس قرار داده است علاوه بر مينياتورهاي کار هنرمند معروف عصر صفوي رضا عباسي، گچبري هاي آخرين طبقه است که تالار آن به «اتاق موسيقي» يا «اتاق صوت» نيز معروف است. در اين قسمت از کاخ شکل انواع جام و صراحي در ديوار تعبيه شده است ساختن و پرداختن اين اشکال به غير از نمايش زيبائي و خلاقيت و ابتکار هنرمندان گچکار براي اين بوده است که انعکاسات حاصله از نغمه هاي نوازندگان و اساتيد موسيقي به وسيله اين اشکال مجوف گرفته شود و صداها طبيعي و بدون انعکاس به گوش برسند.
«فرد ريچاردز» که خود نقاش معروفي بوده و در اواخر عصر قاجاريه به ايران آمده درباره تزئينات گچبري اين اتاق مي نويسد: « ... اين تورفتگي ها مانند قطعات مختلف بازي معما با تناسب خاصي پهلوي يکديگر قرار گرفته اند... » گذشته از گذشت زمان که متأسفانه به عاليقاپو لطمات فراوان زده است عوامل مخرب ديگر مانند حمله و استيلاي افغانها و جنگ هاي مختلف و انتقال پايتخت از اصفهان و بي توجهي حکام بعد از صفويه خسارات جبران ناپذيري به بنا وارد آورده است.
در دوران قاجاريه عالي قاپو چند سال محل سکونت و کار ظل السلطان بود و او تغييراتي در کتيبه هاي آن داد. کتيبه هاي جبهه شرقي بنا و الواح خط نگاشته سردر ورودي که طي اشعاري به تعميرات سال 1274 اشاره مي کند مبين همين مطلب است.
در چهل ساله اخير به دليل آن که خطر ويراني کاخ عاليقاپو را تهديد مي کرد و همچنين به علت توجه مردم و ارگانهاي دولتي به ميراث هاي فرهنگي، مرمت هائي توسط هيأت هاي متخصص داخلي و خارجي در آن انجام گرفته است.
بطور کلي بناي عاليقاپو به عنوان يک بناي تشريفاتي خوش ساخت و زيبا دستاورد ديگري است از هنر معماري دوران صفويه که از فراز آن منظره شهر باستاني اصفهان و تغيير و تحول 1000 ساله آن به خوبي نمايان است.
سردرقيصريه
موقعيت:شمال ميدان امام
سال تاسيس:11 هجري قمري (دوره شاه عباس اول)
اين سر در را قيصريه مي نامند از آن جهت كه از روي نمونه يكي از بناهاي شهر قيصريه در آسياي صغير تركيه امروز ساخته اند
از ويژگي هاي اين بازار :
سر در عالي با تزئينات آجري چيني، نقاشي هاي موجود در سر درب شامل تصوير شاه عباس در جنگ با ازبكان، تصاويري از زنان و مردان اروپايي، دو لچكي كاشيكاري كه صحيح و سالم است و تصوير تيراندازي را با سر انسان و تنه ببر يا شير و دم اژدها نشان مي دهد و مي تواند همواره نشانه مخصوص شناسايي اين شهر افسانه ايي دنيا باشد.
در شمال ميدان امام و روبروي مسجد امام، سردر بازار قيصريه قرار دارد. ساختمان آن در زمان شاه عباس اول به اتمام رسيده است و معمار آن استاد علي اکبر اصفهاني بوده است.
سردر بناي عظيم قيصريه مهمترين و با عظمت ترين دروازه هاي ورودي شهر صفوي اصفهان بوده که از طريق بازار بزرگ قيصريه قسمت اصفهان جديد را به شهر سلجوقي (ميدان کهنه آن روزگار) متصل مي کرده است. بر اين سردر چند تابلو نقاشي مشاهده مي شود که برخي از آنها اروپائي هاي مقيم دربار اصفهان در آن روزگار را نشان مي دهد. تابلو ديگر نيز شکارگاه سلطنتي است. متأسفانه اين نقاشي ها که اثر رضا عباسي است به علت مجاورت با هواي آزاد و برودت و گرماي هوا آسيب فراوان ديده اند. در بالاترين قسمت اين سردر صورت دو نيم تنه تيرانداز مرد با لباسهاي معمول آن عصر ديده مي شوند که تنه آنها شير يا ببر و دم آنها اژدهاست. اين دو تصوير که بر کاشي معرق است بيانگر صورت فلکي اصفهان يا برج قوس است.
توضيح اينکه در روزگاران کهن در ميان ملل متمدن دنيا معمول بوده که براي شهرهاي معروف و مشهور خود طالع و زايچه اي قائل بشوند و پس از انتخاب اصفهان به پايتختي، برج قوس را براي طالع آن انتخاب کردند.
بيشتر جهانگردان بازار قيصريه و ساير بازارهاي اصفهان را توصيف کردند. شاردن که سالها در اصفهان زندگي کرده به تفصيل از بازار قيصريه تعريف کرده و نامگذاري آن به قيصريه را به اين علت مي داند که سردر اين بازار را مثل يکي از بناهاي قيصريه يا قيساريا در آسياي صغير (ترکيه امروز) ساخته اند.
در دو طرف اين سردر دو سکوي وسيع وجود دارد که با سنگ يشم و سماق پوشانده شده و در آن روزگار زرگران و جواهر فروشان بساط خود را بر روي آنها گسترده و انواع زيور آلات و سکه هاي کمياب را به خريداران عرضه مي کرده اند.
بر بالاي سردر ساعت بزرگي نصب بود که در جنگ با پرتغالي ها نصيب ايران شده بود.
عمارت نقاره خانه نيز بر بالاي سردر قيصريه ساخته شده بود. نقاره زني و نقاره کوبي از قديم در ايران متداول بود که طلوع و غروب آفتاب را با نقاره اعلام مي کردند.
البته نقاره زني و نقاره کوبي فقط به منظور اعلام طلوع و غروب آفتاب نبود چرا که نواختن نقاره در ميدان هاي جنگ براي آماده باش سربازان و تشجيع آنان به نبرد و به هنگام صلح و آرامش نيز در آئين هاي گوناگون و به مناسبت هاي مختلف متداول بود.
در سمت راست عمارت قيصريه محل ضرابخانه و در طرف ديگر کاروانسراي شاهي واقع شده بود. از سردر بازار قيصريه وارد مجلل ترين و بزرگترين بازارهاي اصفهان مي شويم اين بازار که به بازار قيصريه و شاهي نيز معروف بوده در روزگار صفويه مرکز فروش پارچه هاي گرانبهاء بوده و نمايندگان کمپاني هاي خارجي در آنها حجره هائي داشته اند. در جلو سردر، حوض آب بسيار بزرگي وجود داشت که امروزه اثري از آن نيست.
در زمان حکومت قاجار و در روزگاري که مسعود ميرزاي ظل السلطان حاکم اصفهان بود در جبهه هاي سردر قيصريه تغييراتي صورت گرفت و يک حاشيه کاشيکاري در امتداد سه جانب سردر اضافه شده است.
بطور کلي مجموعه قيصريه که شامل سردر و عمارت نقاره خانه و ضرابخانه و کاروانسراي شاهي است يکي از جاذبه هاي مشهور شهر اصفهان است که اکثر قريب به اتفاق سياحان و جهانگردان و مأمورين خارجي در خاطرات و سفرنامه هاي خود به تفصيل از آن سخن گفته اند. و اگر چه امروز از نقاشي هاي زيباي آن اثري در دست نيست اما سردر رفيع قيصريه و تالار فوقاني آن يادآور شکوه و عظمتي است که اصفهان عصر صفوي دارا بوده و خاطره شکوفائي اقتصاد و هنر کشور ما را در اذهان زنده مي کند.
منابع :
"نقش جهان" شاهكار معماري ايران و جهان http://www.noandish.com
ميدان نقش جهان http://www.isaarsci.ir
ميدان نقش جهان http://www.kelvan.ir
درخشنده ترين نگين انگشتري معماري و شهرسازي عصر صفوي (ميدان نقش جهان اصفهان) http://www.best2me.com
عالي قاپو http://forum.ayaran.com
نوروز جشن بهار نمونه اي عالي از ميراث فرهنگي و معنوي
نوروز نخستين روز است از فروردين ماه زين جهت روز نو نام كردند، زيراك پيشاني سال نو است.
درباره پيدايش جشن فروردين يا جشن بهار افسانه هاي بسياري نقل شده است كه جنبه اساطيري دارند اما محققان آن را از مراسم كهن ايرانيان آريايي دانسته اند كه با تصرفات و تغييراتي از عصري به عصر ديگر انتقال يافته است و تا به امروز كه ايرانيان همچنان پيوند عميق خود را با نوروز حفظ حفظ كرده اند. مراسم نوروز داراي ويژگي هاي در خور توجهي است: طولاني ترين جشن ايرانيان است و دو هفته به طول مي انجامد مجموعه اي از مراسم و سنت ها را به همراه دارد و از اين رو پر مايه ترين جشن است.
خانه تكاني كه با تميزي و نظافت عادي خانه تفاوت دارد سبزه درست كردن به نيت برداشت محصول خوب و اميد بركت و فراواني چهارشنبه سوري، يعني دور كردم آفت و بلا از خانه و كاشانه روز خيرات براي رفتگان و زيارت اهل قبور ( پنجشنبه آخر سال و شب آخر سال ) چيدن سفره هفت سين ، دعاي تحويل سال نو، ديد و بازديد و بالاخره سيزده بدر به عنوان نمادي از راندن ديو سرما از شهر و روستا
ويژگي ديگر نقش اساسي است كه زنان در برپايي اين مراسم دارند و بالاخره در تمامي آيين هاي نوروز به گفته استاد غلامحسين زرين كوب يك جنبه دائما" تكرار شونده وجود دارد و آن هم پيكار ميان نور و ظلمت است و از همين روست كه حفظ و معرفي اين مراسم به عنوان يكي از غني ترين نمونه هاي ميراث شفاهي و معنوي ايران اسلامي و منبع اصلي هويت فرهنگي به جامعه بشري ضروري به نظر مي رسد.
ميراثي كه به همان اندازه ميراث مادي اهميت دارد و بخشي از حافظه بشري است و خود متشكل از بيان هاي فرهنگي و مردمي متنوعي است كه به صورت شفاهي انتقال مي يابد شكننده است و در معرض خطر، و پديده اي زنده و در حال تحول مستمر.
يكي از وظايف سازمان تربيتي، علمي و فرهنگي ملل متحد ( يونسكو ) بر طبق اساسنامه آن حفظ افزايش و انتقال دانش به طرق مختلف و از جمله تضمين حفاظت و حمايت از ميراث بشري است . به همين منظور از بدو تاسيس خود مجموعه اي كنوانسيون هاي مياث فرهنگي را تصويب كرده است از جمله كنوانسيون حفظ ميراث فرهنگي و طبيعي جهان مصوب سال ???? اين كنوانسيون تنها به ميراث بنايي يا ميراث مادي محدود مي شد و ميراث معنوي را در بر نمي گرفت .
بنابر اين بسياري از كشورهاي آفريقايي، آسيايي و آمريكايي لاتين با توجه به اهميت ميراث شفاهي به عنوان منبع الهام براي خلاقيت و ارزش نمادي آموزشي ، اجتماعي واقتصادي اين نوع ميراث پيشنهاد كردند كه يونسكو راههاي ديگري براي شناسايي، حفاظت، احياء و ترويج آن جستجو كرده و سند بين المللي جديدي را كه در بر گيرنده جنبه هاي گوناگون ميراث معنوي باشد تدوين كند . متعاقب آن در سال ???? سند حفظ فرهنگ هاي سنتي و عامه مشتمل بر ? فصل ( تعريف، شناسايي، حفظ و حراست ، اشاعه و ترويج حمايت و همكاري بين المللي تصويب شد.
در اين سند كه جنبه توصيه را دارد فرهنگ سنتي و عامه چنين تعريف شده است: مجموعه آفرينش هاي سنتي يك اجتماع فرهنگي كه توسط يك گروه يا افراد بيان مي شود و بازتابي از نيازها و انتظارات جامعه و بيان هويت فرهنگي و اجتماعي آن است و ارزش ها و هنجارهايش به صورت شفاهي انتقال مي يابد. زبان، ادبيات، موسيقي، بازي ها، اسطوره ها، آيين ها، آداب و رسوم، دانش صنعتگري، معماري و ساير هنرها اشكال متعدد فرهنگ سنتي و عامه را تشكيل مي دهند.
توصيه سال ???? يونسكو مساله تهيه فهرست موسسات ملي فعال در زمينه فرهنگ هاي سنتي و عامه و ثبت آنها در پايگاه اطلاعاتي منطقه اي و جهاني، ايجاد نظام هاي شناسايي، جمع آوري، نمايه سازي و ثبت اشكال متنوع فرهنگ هاي سنتي و عامه، حراست از آنها و حمايت از حاملان فرهنگ سنتي و عامه، آموزش، اطلاع رساني و همكاري منطقه اي و جهاني، را نيز مطرح مي ساخت. مشكل عمده اي كه در سطح جهان در زمينه تدوين كنوانسيون ميراث معنوي وجود داشت، تعيين گستره كنوانسيون بود، زيرا موضوع ميراث معنوي است و. خود تابع تغييرات مستمر و با زندگي نمادي ملت ها ارتباط دارد و بنابر اين تعيين يك سند قابل اجرا براي كليه فرهنگ ها دشوار است.
در آوريل ???? ميزگردي در تايلند برگزار شد كه در آن بر ضرورت تعيين يك نظام ملي شناسايي، حفظ و حمايت قانوني از فرهنگ سنتي و عامه به عنوان مقدمه اي براي اتخاذ اقدامات لازم در سطح جهاني تاكيد گرديد. در همين چهار چوب برنامه سرمايه هاي انساني زنده يا گنجينه هاي زنده بشري با هدف ترويج انتقال دانش ها و مهارت هاي سنتي از طريق شناسايي و حمايت از صاحبان و حاملان آن ارائه گرديد و مدير كل يونسكو در سال ???? با اشاره به اينكه همكاري فرهنگي بين المللي بهترين فرصت براي تشويق درك و شناخت متقابل ملت ها از يكديگر و گام نخست در ايجاد فرهنگ صلح در جهان است، از كليه كشورها در خواست كرد تا فهرستي از سرمايه هاي انساني زنده خود تهيه كنند و براي ثبت در فهرست جهاني به يونسكو تسليم نمايند.
تا كنون تعداد بسياري از كشورهاي جهاني در اين زمينه اقداماتي را انجام داده اند. در ژوئن سال ???? بخش ميراث معنوي يونسكو با همكاري كميسيون ملي يونسكو در مراكش يك اجلاس مشورتي بين المللي در زمينه حفظ فضاهاي فرهنگي و عامه تشكيل داد. شركت كنندگان در اين اجلاس با اشاره به ضرورت مطالعه روش هاي آموزش سنتي و انتقال دانش مربوط به ميراث شفاهي محترم شمردن ساختارهاي اجتماعي آموزش و انتقال لزوم حفظ بيان هاي فرهنگي شفاهي در برابر فشارهاي اقتصادي فزاينده و به خصوص جهانگردي بين المللي و فولكلوريزه كردن بيان هاي فرهنگي شفاهي كه برخي اشكال جهانگردي آن را ترويج مي كند، به اتفاق آرا ايجاد مكانيزم بين المللي معرفي و تحليل از بهترين نمونه هاي ميراث شفاهي توسط يونسكو را تصويب كردند.
عنوان اين برنامه جديد شاهكارهاي ميراث شفاهي و معنوي بشري است و هدف آن عبارت است از :
• تجليل از شاهكارهاي ميراث شفاهي و معنوي جامعه بشري كه مي تواند فضاهاي فرهنگي و يا اشكال بيان فرهنگي سنتي و عامه باشد.
• تشويق دولت ها، سازمان هاي غير دولتي ، اجتماعات محلي به شناسايي، حفظ و ترويج ميراث شفاهي و معنوي به عنوان گنجينه حافظه جمعي ملت ها و ضامن بقاي تنوع فرهنگي تشويق افراد و گروهها موسسات و نهادها به مشاركت در حفظ حمايت و ترويج ميراث معنوي و شفاهي
• فضاهاي فرهنگي مورد نظر عبارتند از : مكان ( مكان فيزيكي ) و همچنين زمان ( ادواري، فصلي ، تقويمي ) اجراي فعاليت هاي فرهنگي سنتي، موجوديت اين فضاي زماني و مكاني منوط به اجراي فعاليت هاي فرهنگي سنتي است.
مكاني منوط به اجراي فعاليت هاي فرهنگي سنتي است.
براي تعريف ميراث شفاهي و معنوي همان تعريف توصيه سال ???? يونسكو از فولكلور ( فرهنگ سنتي و عامه ) پذيرفته شده است. يعني مجموعه آفرينش هاي سنتي يك جامعه فرهنگي كه توسط يك گروه يا افراد بيان مي شود، و بازتابي از انتظارات جامعه و هويت فرهنگي و اجتماعي آن است. هنجارها و ارزش هايش به صورت شفاهي يا از روي تقليد انتقال مي يابد و خود شامل زبان، ادبيات، موسيقي، بازي ها، اسطوره ها، آيين ها و مناسك، آداب و رسوم، صنايع دستي، معماري و ساير هنرهاست . دامنه اين تعريف با افزودن اشكال سنتي ارتباطات و اطلاع رساني گسترش يافته است.
اين برنامه كه قرار است هر دو سال يكبار اجرا شود در كنفراس عمومي آينده يونسكو مطرح خواهد گرديد و ضوابطي نيز براي انتخاب شاهكارهاي ميراث شفاهي و معنوي بشري پيش بيني شده اند كه به اختصار عبارتند از :
• ارزش آن به عنوان يكي از شاهكارهاي نبوغ خلاق انساني
• ريشه داشتن در سنت فرهنگي يا تاريخ فرهنگي جامعه مورد نظر
• نمونه اي استثنايي از آزادي و تنوع بيان فرهنگي، مناسبات اجتماعي
• دگر پذيري، و تفاهم فرهنگي، حفظ حافظه جمعي آموزش جوانان و انتقال ارزش هاي جهاني و تبادل ميان نسل ها
• نقش آن در تصديق هويت فرهنگي ملت ها و اجتماعات فرهنگي
• اهميت آن به عنوان منبع الهام و مبادله بين فرهنگي
• عامل برقراري ارتباط بين ملت ها و اجتماعات
• نق شفرهنگي واجتماعي معاصر آن
• استفاده و كاربرد مهارت ها و دانش فني در اجراي آنها
• ارزش آنها به عنوان شاهدي يگانه از يك سنت فرهنگي زنده
• خطر از بين رفتن آن به دليل نبود وسايل حفاظت و حمايت و يا در اثر فرايند تغييرات و دگرگوني هاي سريع، شهر نشيني و يا فرهنگ پذيري جاي آن دارد كه محققان و پژوهشگران و نهادها و مقامات ذي ربط در زمينه معرفي نمونه هاي شاخص ميراث شفاهي و معنوي ايران به جهان در قالب برنامه هاي يونسكو و به خصوص نوروز مه خود مجموعه اي از آيين ها و مراسم است، تامل كنند.
منبع: پژوهشکده مردم شناسي
مناطق تاريخي و گردشگري ايران
نگاهي به مناطق تاريخي و گردشگري ايران
? آذربايجان شرقي
? مناطق تاريخي:
آلچاق مسجد- ايل گلي- برج ساعت- سنگ بسماله- قلعه بابک- محراب مسجد جامع مرند- مسجد جامع تبريز (ياعلي)- مسجد حجتالاسلام- مسجد خاله اوغلي- مسجد خوني- مسجد سنگي ترک- مسجد سيدحمزه- مسجد شهيدي (قاريچي)- مسجد شيرلو- مسجد قدمگاه- مسجد کبود- مسجد مقبره- مسچد مهرآباد- مقبره مادر هلاکوخان
? مناطق گردشگري:
آبشار آسياب خرابه- بندر شرفخانه- جزيره اشک- دامنههاي سهند- روستاي کندوان- کوه قلعه بابک- کوههاي اطراف تبريز- معبد مريم
? آذربايجان غربي
مناطق تاريخي:
تخت سليمان- عمارت باغچه جوق- قره کليسا- کاخ باغچه جوق- کليساي سنت استپانوس
مناطق گردشگري:
آبشار شالماش- اشنويه- درياچه ارميه- درياچه تخت سليمان- سه تخته سنگ- طبيعت زيباي ماکو- غار کرفتو- کاظم دشتي- کوه آرارات- کوه زيوه- مشت عثمان- منطقه زندان تکاب
اردبيل
مناطق تاريخي:
آرامگاه شيخ صفيالدين اردبيلي- بقعه شيخ جبرئيل- گنبداللهالله- موزه چيني خانه
مناطق گردشگري:
آبشار منطقه سبلان- تالاب استيل- جنگلهاي ارسباران- جنگلهاي خلخال- چشمههاي آب گرم سرعين- چشمه سردابه- دامنههاي سبلان- درياچه شورابيل- درياچه قله سبلان- درياچه نور- دشت مغان- کوههاي اسالم
ايلام
مناطق تاريخي:
پل هخامنشي
مناطق گردشگري:
دره شهر- بهرام چوبين- زاگرس- طبيعت زيباي ايلام- طبيعت زيباي مهران
اصفهان
مناطق تاريخي:
امامزاده ابراهيم- بازار قيصريه اصفهان- باغ فين- پل خواجو- چهل ستون- خانه چرمي - خانه طباطبايي- سراي بخشي (بازار)- سراي مخلص (بازار)- سي و سه پل- عالي قاپو- کاروانسراي عباسي- کليساي جلفا- کليساي وانک- محراب الايتو- مدرسه چهارباغ- مدرسه علميه آقا- مسجد امام- مسجد جامع- مسجد حاجتگاه- مسجد شيخ لطفالله- مسجد ميرعماد- مسجد يارزاله- مقبره خواجه نظامالملک- مناره جنبان- ميدان نقش جهان
مناطق گردشگري:
باتلاق گاوخوني- تپههاي سيلک- دامنه کوههاي کرکس- درياچه کاشفي- زايندهرود- روستاي ابيانه- نطنز- غار دليان- کوهستان دنا- کوير مرناب- منطقه حفاظت شده اصفهان
? بوشهر
? مناطق تاريخي:
قبرسان قديمي- گور دختر- مسجد شيخ سعدون
? مناطق گردشگري:
دودکش جن- سواحل بوشهر- سواحل خليج فارس- طبيعت زيباي ناريان - غار چهلخانه- کوه سياه- منطقه حفاظت شده دشتستان- کوهستان کنگان- نخلستان- خليج فارس
? تهران
? مناطق تاريخي:
امامزاده سيداسماعيل- امکبري و امصغري- اهلبنعلي- حسن- داوود- زيد- سيدناصرالدين- سيدولي صالح- عبداله و عبيداله- قاسم- محمد گته مير- يحيي- باغ فردوس- برج آزادي- برج شيلي- برج طغرل- برج علاالدوله- بقعه بيبي شهربانو- بقعه سيداسماعيل- کاخ گلستان- تپه ميل- چشمه علي- حرم حضرت شاهعبدالعظيم- حرم حضرت امام خميني (ره)- حسينيه ارشاد- خلوت کريمخاني- دروازه تهران- ديرگلچيني- ساختمان شمسالعماره- سردر باغ ملي- کاخ موزه ملت- کاخ احمد شاهي- کاخ سرخهحصار- کاخ شهرستانک- کاخ مرمر- کاخ مظفري اوشان- کارونسراي شاه عباسي کرج- کاروانسراي فتحعلي شاهي- کليساي سرکيس- کليساي طاطاوس مقدس- کليساي مريم مقدس- مدرسه دارالفنون- مسجد امام خميني- مسجد جامع تهران- مسجد عتيق- مسجد جامع وراميني- مسجد جامع رجبعلي- مسجد سيدعزيزاله- مسجد شهيد مطهري- مسجد شيخ عبدالحسين- مسجد و مدرسه شهيد مطهري (سپهسالار)- مسجد و مدرسه معيرالممالک- مسجد همت- مصلاي بزرگ تهران- منزل قوامالدوله- منزل قوام السلطنه (منزل آبگينه)- منزل مرحوم آيتاله طالقاني- موزه ايران باستان- موزه ملي ايران- نقش برجسته تنگواشي
? مناطق گردشگري:
آبشار سنگان- باغهاي حاشيه رود کرج- برکه حاشيه دماوند- پناهگاه سرکچال- تنگ واشي- حيات وحش- خطالرأس دارآباد به توچال- خلنو- دامنههاي البرز و آزاد کوه و دماوند- درکه- دربند- دره يخار- دشت شقايق- دماوند- غاراسک- غار بورنيک- فشم- کلک چال- کوههاي شميران- وليان کرج
? چهار محال و بختياري
? مناطق تاريخي:
کتيبههاي مشروطيت- مسجد اتابکان- مسجد جامع شهرکرد- مسجد جامع نقنه- مسجد حاجشيخ علي- منزل آزاده- منزل ستوده- امامزاده حمزبن علي- امامزاده دو معصوم- امامزاده شهسوار- امامزاده عبدالله- بردگوريها- بقعه امامزادگان حليمه و حکيمهخاتون- پل زمانخان- پل هوره- جاده ذرپارت- سقاخانه- ارباب ميرزا- عصار خانه- قلعه جونقان- قلعه دزک- قلعه سردار اسعد- قلعه سورک
? مناطق گردشگري:
آبشار آتشگاه- آبشار دره عشق- آبشار کوهرنگ- آبشار لردگان- اردل- بازفت- پل زمانخان- تالاب چغاخور- تالاب گندمان- تونل کوهرنگ- چشمه برم- چشمه پيرغار- چلگرد- درياچه سولون- درياچه لردگان- رود کارون- رود لردگان- رودخانه کارون- زايندهرود- زردکوه- سرچشمه کارون- طبيعت زيباي چهارمحال- طبيعت زيباي شهرکرد- طبيعت زيباي لردگان- گل اشک- لردگان- منطقه حفاظت شده تنگ صياد- منطقه شهرياري- نوغان
? خراسان
? مناطق تاريخي:
آرامگاه خيام- آرامگاه عطار- آرامگاه فردوسي- آرامگاه کمالالملک- آسيابهاي خرگرد- امامزاده زينالعابدين- امامزاده محروق- بناي نادري- حرم حضرت امام رضا (ع)- خانقاه شيخ احمد جامي- گنبد و گلدسته مسجد گوهرشاد- مقبره نادرشاه افشار- هارونيه- مدرسه غياثيه- مسجد جامع سبزوار
? مناطق گردشگري:
باغ طبس- بند طرق- پارک ملي تند روره - جنگلهاي کشف رود- رباط شرف- رودخانه قره شو- رودخانه اترک- روستاي ديهوک- طبس- طبيعت اطراف مشهد- طبيعت زيباي خراسان- طبيعت زيباي نيشابور- فردوس- فريمان- کشف رود- کوه سنگي- کوههاي آلاداغ- کوههاي بينالود- کوههاي هزارمسجد- منطقه حفاظت شده در خراسان
? خوزستان
? مناطق تاريخي:
آپادانا (کاخ داريوش)- آرامگاه تپتي- آهار آکروپل- بقعه پير فراش- بقعه ميرمحمد- چغازنبيل- شوش- شهر صنعتگران (پيشهوران)- شهرشاهي- قربانگاه جغازنبيل- کاخ شائور (کاخ اردشير)- هفتتپه
? مناطق گردشگري:
طبيعت زيباي دزفول
? زنجان
? مناطق تاريخي:
امامزاده اسماعيل- سلطانيه- مسجد جامع زنان
? مناطق گردشگري:
رود قزلاوزن- طبيعت زيباي ابهر- طبيعت زيباي منطقه زنان- غار کتله خور
? سمنان
? مناطق تاريخي:
آرامگاه پير علمدار- امامزاده سيد جعفر- امامزاده شاه نظر- امامزاده علويان- امامزاده يحيي- برج چهل دختران- برج طغرل- برج کاشانه- چشمه علي- دروازه ارگ- صومعه بايزيد بسطامي- غازان خان- کاخ ملاده- کارونسراي آهوان- کاروانسراي شاه عباسي- مسجد امام (سلطانيه)- مسجد تاريخانه- مسجد جامع بسطام- مسجد جامع سمنان
? مناطق گردشگري:
دشت کوير- سنگسر- شاهوار- طبيعت زيباي سمنان- منطقه کودان
? سيستان و بلوچستان
? مناطق تاريخي:
درخت انير معابر- دهانه غلامان- روستاي گشت- شهر سوخته- قبرستان هفتادملا- قلعه سب- قلعه سه کوه- قلعه کن- قلعه ناصري (دوست محمد)- قلعه نو- کوچهباغهاي جالق- کوه خواجه- مسجد تيس- مسجد جامع خاش- مقبره سيد غلامرسول
? مناطق گردشگري:
باغ نهوک- تفتان- درخت انير معابد- درياچه قلعه تيمور- درياچه هامون- رود هيرمند- طبيعت زيباي زابل- طبيعت زيباي سيستان- طبيعت زيباي سيستان و بلوچستان- کوه سه انگشتي- کوير- کوير لوت- گل افشان
? فارس
? مناطق تاريخي:
آتشدان سنگي- ارگ کريمخاني- بازار وکيل- باغ ارم- باغ نف آباد- برج سنگي (معروف به زندان سليمان)- پاسارگاد- تخت جمشيد- حافظيه- حمام وکيل- خانه زينتالملک- خداي خانه- دروازه قرآن- ستون نذورات- سعديه- سيدعلاءالدين- عمارت ديوانخانه- غار شاپور- قلعه دختر- قلعه کريمخان- کاخ اختصاصي- کاخ اختصاصي کوروش- کاخ بارعام- کاخ دروازه (کاخ انسان بالدار)- کاخ ساساني- مسجد جامع نيريز- مسجد نصيرالملک- مسجد وکيل- موزه پارس(کلاه فرنگي)- نقش رجب- نقش رستم- نقش ساساني- تل تخت (تخت مادر سليمان)- کاخ اردشير- نارنسان قوام
? مناطق گردشگري:
آبشار مارگون- درياچه مهارلو- دشت ارژن- دنا- رودخانه فهليان - طبيعت زبياي اردکان- طبيعت زيباي استهبان- طبيعت زيباي سپيدان- طبيعت زيباي شيراز- غار زکريا- کوهپايههاي دنا- کوهمره سرخي- گلهاي زيباي باغ دلگشا- نخلستانهاي فراشبند
? قزوين
? مناطق تاريخي:
آرامگاه حمدالله مستوفي- امامزاده حسين (ع)- برجهاي دوگانه خرقان- بقعه پير- دروازه درب کوشک- دروازه قديم تهران- عمارت کلاه فرنگي- قلعه حسن صباح- قلعه شمس کلايه- قلعه شميران- قلعه لمبسر- مسجد جامع کبير (عيتق)- مسجد سردار- مسجدالنبي
? مناطق گردشگري:
خارود- خشچال- درياچه اوان- روستا و درياچه اوان- سفرههاي نمک- شاليزارهاي الموت- شاليزارهاي برذ- صخرههاي اندج- طبيعت اطراف قزوين- طبيعت زيباي الموت- طبيعت زبياي قزوين- فلار- قسطين لار- قله خشچال- مخازن آب قلعه حسن
? قم
? مناطق تاريخي:
امامزاده عليبنجعفر- امامزاده معصومه- تيمچه بزرگ قم- حرم حضرت معصومه (س)- سرو هادي مهدي- مدرسه فيضيه- مسجد اعظم- مسجد جامع قم- مقبرههاي باغ گنبد سبز
? مناطق گردشگري:
درياچه قم- درياچه نمک- سرو ??? ساله- غار کهک- کوير قم
? کردستان
? مناطق تاريخي:
اورامان- عمارت مشير ديوان- عمارت وکيل الملک- مسجد جامع سنندج- موزه سنندج
? مناطق گردشگري:
پارک آبيدر- پل قشلاق- درياچه زريوار- درياچه قشلاق دام- رود قزلاوزن- رودخانه فرهادآباد- طبيعت زيباي (بانه- کامياران- مريوان- سقز) غار کرفتو- کوه آربابا- منطقه حفاظت شده کردستان
? کرمان
? مناطق تاريخي:
آرامگاه ميرزبير- ارگ بم- بادگير چپقي- باغ شازده- بقعه شاه نعمتاله ولي- حمام گنعلي خان- حمام وکيل- عمارت گنعلي خان- قلعه دختر- قلعه کريمخان- گنبد جبليه- مدرسه ابراهيمخان- مسجد امام (ملک)- يخدان مويدي
? مناطق گردشگري:
آبشار وروار- پارک جنگلي کرمان- درياچه جازموريان- طبيعت زيباي جيرفت و ماهان- علمشاه- کوچه باغي در ماهان- کوير کرمان
? کرمانشاه
? مناطق تاريخي:
آرامگاه احمدابن اسحاق- آرامگاه بابايادگار- بيستون- پل صفوي کوچه- تکيه معاونالملک- چارقاپي (آتشکده ساسانيان)- دخمههاي مادها- طاق بستان- طاق گارا- قبرستان مادها- قلعه کرج- کاروانسراي بيستون و ماهيدشت- کتيبههاي بيستون- گودين تپه- مسجد هرکولس- مسجد بازار- معبد آناهيتا- مقبرههاي بزرگ دربند
? مناطق گردشگري:
باتلاق نيلوفر- پارک کوهستان- ديواره بيستون- غار آوازا- غار قوري قلعه- غار هفتدرويش- گردنه هوبه- آبشار دربند
? کهکيلويه و بويراحمد
? مناطق تاريخي:
بقعه تاريخي
? مناطق گردشگري:
سيسخت- طبيعت زيباي ياسوج
? گلستان
? مناطق تاريخي:
آرامگاه قابوسبن وشمگير- تورنگ تپه
? مناطق گردشگري:
آبشار اول شيرآباد- آبشار باران کوه- آبشار کبود وال- آبشار لوه- پارک ملي گلستان- تالاب آققلا- جنگل گلستان- طبيعت گرگان- غار شيرآباد- کردکوي- کوههاي گاوکشان- گنبد کاووس- مراوه تپه- منطقه حفاظت شده جهان نما- مينودشت
? گيلان
? مناطق تاريخي:
امامزاده سيدجلالالدين اشرف- پل قديمي لنگرود- قلعه رودخان- مقبره شيخانور- مقبره ميرزا کوچک خان
? مناطق گردشگري:
آبشار لاهيجان- آبشار لونک- اسالم- تالاب انزلي- درفک- درياچه شيطان کوه- ديلمان- رودبار- رودخانه ماسوله- سفيدرود- غار خرمنهسر- فومن- ماسال- ماسوله- مراتع زيباي هشتپر- مرداب انزلي- مزارع چاي- هشتپر توالش
? لرستان
? مناطق تاريخي:
پل شکسته- پل کشکان- پل گاوميشان- قلعه فلک الافلاک- لوح تاريخي- نقاشي ديواره غار
? مناطق گردشگري:
آبشار افرينه- آبشار بشيه- آبشاري در دورد- اشتران کوه- چشمه بلقيق- درياچه کيور- درياچه گهر- رودخانه کشکان- ساحل درياچه گهر- طبيعت زيباي بابا عباس- طبيعت بروجرد- طبيعت زيباي پل دختر- طبيعت زيباي خرمآباد- طبيعت زيباي سيلاخور- طبيعت زيياي کوهدشت- طبيعت زيباي لرستان- منطقه حفاظت شده در لرستان
? مازندران
? مناطق تاريخي:
امامزاده ابراهيم- خانه منوچهر خان کلبادي- مسجد امام سجاد- مسجد جامع آمل- مقبره ميربزرگ- ميدان ساعت
? مناطق گردشگري:
آبشار دو قلو- استخر عباسآباد- اشکور- جنگلهاي پارک بنه- چالوس- دره دو هزار- دره سه هزار- درياچه اسختر پشت- درياچه ولشت- دشت نساء- سواحل خزر- عباس آباد- علم کوه- عليآباد کتول- غار گردکوه- غار گل زرد- فيروزکوه- قله منار- کلاردشت- مزارع چاي- هراز
? مرکزي
? مناطق تاريخي:
امامزاده سهلبن علي- بازار نوذري- مدرسه سپهداري
? مناطق گردشگري:
روستاي دو خواهران- غار دو خواهران- کوه شاهزند
? هرمزگان
? مناطق تاريخي:
آب انبار قديمي- پل لاتيدان- چاههاي طلا- سربينه حمام خاني شاه شهيد- شهر حريره- قلعه پرتقاليها- قلعه نادري- قلعه هرمز- کاروانسراي صفوي- مموعه برکهها- مسجد افغان- مسجد قبا- مسجد گلهداري- مسجد ملکابن عباس- مسجد هندوها
? مناطق گردشگري:
آبگيرهاي قشم- جنگل دريايي حرا- خليج فارس- درخت انير معابر- درختان نخل- ساحل خليج فارس- غار خربس- قلعه گنو- کوه نمک- کوههاي قشم- گنو
? همدان
? مناطق تاريخي:
آرامگاه ابن سينا- آرامگاه باباطاهر- آرامگاه حيقوق نبي- برج قربان- تپه مصلا- حمام ميرزا تراب- خانه مسعودي- شيرسنگي- کاروانسراي فرسفه- کتيبه گذنامه- گنبد علويان- مسجد باغدار- مسجد جامع همدان- مقبره استرو مردخاي- ميدان امام- هگمتانه
? مناطق گردشگري:
آبشار گذنامه- جنگل عباسآباد- دره تويسرکان- رشته کوه گرين- غار سراب- غار سيد صادق- غار علي صدر- قله گرين- گوه الوند
? يزد
? مناطق تاريخي:
آتشکده زرتشت- آتشکده نارستانه- بادگيرهاي يزد- باغ دولتآباد- بانک شاهي- تکيه امير چقماق- حسينيه و مسجد جامع فهرج- خانقاه بندر آباد- خانه لاريها- دخمه زرتشتيان- گنبد عالي- مسجد پنعلي - مسجد جامع خرانق - مسجد جامع کبير يزد- مسجد ملا اسماعيل
? مناطق گردشگري:
اسلاميه- تفت- سرو ابرقو- عقاب کوه- کوههاي چک چک- کوير- هرات مروست
