خودتان ، خودتان را ناراحت مي کنيد
ترس از موفقيت
رسيدن به موفقيت براي همه مردم خوشايند و لذت بخش است اما به هرحال افرادي هم هستند. كه با قرار گرفتن در موقعيتهاي جديد و حتي با رسيدن به موفقيت دچار اضطراب ميشوند و ترس از آنچه در آينده به سراغشان ميآيد، سدي در مقابل پيشرفتهايشان خواهد بود. همه ما در لحظه لحظهزندگيمان در شرايطي قرار ميگيريم كه بايد براي ادامه راه، دست به انتخابهاي كاملاً آگاهانه بزنيم. انتخابهايي كه ريشه در حال دارند اما ثمره و ميوه آنها در آينده بدست ميآيد. اين ديد نه تنها ميتواند منبع خوبي براي ايجاد انگيزه باشد، بلكه به شما كمك ميكند تا موانعي را كه تا كنون بر سر راهتان وجود داشته و شما را به عقب رانده، تشخيص دهيد و از سر راه برداريد. اين موانع ميتواند ترس از شكست و شك داشتن نسبت به شايستگي خود براي موفقيت و مواردي اينچنيني را در برگيرد. ترس از شكست به اندازه آيندهاي كه ما به سمت آن گام بر ميداريم واقعيت دارد، چراكه اين قانون زندگي است كه هرآنچه را كه تصور كنيد، روزي اتفاق خواهد افتاد، پس از تاثيرات بزرگي كه افكار شما ميتواند بر آيندهتان داشته باشد غافل نشويد.
اما اگر واقعاً ميخواهيد بازيگر نقشي باشيد كه دوست داريد در زندگي داشته باشيد بايد سعي كنيد تصوير دقيقي از آنچه توقع داريد در ذهن خود ايجاد نماييد. تصويري با تمام جزئيات. ريشه يابي اين ترس و برطرف كردن آن لازمه ايجاد و تقويت موفقيت خواهد بود. شايد يكي از اين دلايل، ترس از تنهايي ناخواسته ايست كه ممكن است پس از نائل شدن به موفقيت به سراغ شما بيايد. معمولاً خانمها براي اين نوع ترس مستعدتر هستند، زيرا آنها از اينكه پس از رسيدن به موفقيت و قدرتمند شدن ديگر مثل قبل مورد توجه نباشند، نگرانند.
دليل ديگر اين است كه هرچقدر كه كارهاي انجام نشده و عقب افتاده را بيشتر روي هم تلمبار كنيد، نگراني از عدم موفقيت، بيشتر و بيشتر درون شما را تسخير كرده و كنترلتان را بدست ميگيرد. دليل ديگر ترس از موفقيت ميتواند ترس از اذيت شدن توسط مخالفان و دشمنان احتمالي باشد كه پس از آن در اطراف شما ايجاد خواهند شد. اما خوشبختانه بعضي از اين نگرانيها به دليل اينكه هيچ وقت به وقوع نميپيوندند، به راحتي برطرف ميشوند چراكه ذاتاً احتمال موفقيت در زمينه مورد نظر بسيار كمرنگ خواهد بود. شايد اصليترين دليل ترس از موفقيت نگراني از عدم توانايي براي تغيير مسائلي باشد كه در گذشته نتوانستهايم به درستي آنها را تغيير دهيم.
تنها يك چيز ميتواند احساسي را كه در پي مشكلات ناشي از انتخابهاي آگاهانه ما در زندگي ايجاد ميشود را تخفيف دهد، بخشش خود. رنجي كه از چنين دركي ناشي ميشود تنها با بخشيدن خودتان التيام مييابد.
بخشش خود هيچوقت توسط عوامل خارجي به شما القا نميشود و شما بايد از درون خود دست بكار شويد و تصميم بگيريد كه چگونه با خودتان رفتار كنيد.بخشش خودتان به عنوان يك تصميم و انتخاب اختياري منجر به ايجاد حس تكاملي ميشود كه در پي آن ميتوانيد احساس شكست را بهتر به عقب برانيد. اين حق طبيعي شماست كه بدانيد چرا براي مدتي است قوايتان تحليل رفته است. شايد با پرسيدن چند سوال ساده از خودتان بتوانيد به نتيجه قابل قبولي برسيد.
سوالهايي از قبيل چه چيزي باعث شده كه از انجام كارهاي مورد علاقهتان اجتناب كنيد؟ دوست داريد در كدام حس درونيتان تغييري ايجاد نشده و از ميزان آن كاسته نشود؟ چه چيزي موقعيت من را پس از رسيدن به موفقيت تضمين ميكند؟ آيا پس از آن احساس بهتري خواهم داشت؟ در صورت دست يابي به موفقيت از دست دادن چه چيزهايي من را نگران ميكند؟ پس از پاسخ صادقانه به اين سوالات و يافتن ترسها و نگرانيهايتان به ريشه يابي آنها بپردازيد، سپس با مشخص شدن نتيجه راحت تر خود را ببخشيد. براي اينكه به سادگي بتوانيد از اين ترسها رهايي يابيد، در ذهن خود آينده پس از كسب موفقيت را با تمام جزئيات تصور كنيد و در كنار آن نگرانيهايتان را بصورت واقعي شبيه سازي نماييد، سپس با كمك خلاقيتهاي ذهني خود به تخريب آنها بپردازيد. روش ديگر اين است كه هر آنچه كه ذهنتان را بخود مشغول كرده روي كاغذ يادداشت كنيد، سپس آن كاغذ را پاره كنيد. اين كار به منزله دور ريختن تمام تشويشها و نگرانيهايي است كه ذهن شما را به خود مشغول كرده بود و با نوشتن به روي كاغذ منتقل شده و حالا كاملاً از صفحه روزگار محو شدهاند.
در ذهن خود آينده را پس از كسب موفقيت ، با تمام جزئيات تصور كنيد و در كنار آن نگرانيهايتان را بصورت واقعي شبيه سازي نماييد، سپس با كمك خلاقيتهاي ذهني خود به تخريب آنها بپردازيد.
حالا چشمانتان را ببنديد و با خيال راحت آينده درخشان و سرشار از موفقيت خود را كه هيچ تشويش و ترسي بر آن سايه نيانداخته است را در ذهنتان تجسم كنيد. طبق قانون شکار بايد از مخفيگاه بيرون آييد و خودتان به دنبال طعمه برويد. در مسائل كاري نيز وضع به همين منوال است. منتظر تكليف نمانيد. خودتان به دنبال كار باشيد. در خود انگيزه ايجاد كنيد و به دنبال پروژههاي جديد باشيد و از هيچ چيز هراسي به دل راه ندهيد. هميشه كارها را طوري انجام دهيد كه انتظار داريد ديگران انجام دهند. اين كار بسيار تاثير گذار است و در كل محيط انعكاس پيدا ميكند. اگر هميشه كارهايتان را به بهترين نحو انجام دهيد، در كارتان نمونه خواهيد شد و ديگران نيز به عنوان يك سرمشق از شما پيروي ميكنند.
سعي كنيد هميشه در زمينه كاريتان از اطلاعات روز باخبر شويد و علوم جديد مربوطه را ياد بگيريد. هميشه سطح دانش خود را بالاتر از ديگران نگاه داريد و اين چنين موفق خواهيد شد. ممكن است تصور كنيد كه شما راهتان با آن دسته افراد موفقي كه پيوسته كاميابيهاي تازه حاصل ميكنند يكي نباشد. البته ممكن است آنها تواناييهايي داشته باشند كه شما فاقد آن هستيد، اما هميشه به ياد داشته باشيد: موفقيت آموختني است و تنها تفاوت شما با آنها اين است كه آنها هميشه يك سري عادات خاص را به كار ميبندند و اين باعث كاميابيشان ميشود
وجدان كار و احساس تعهد
نويسنده : شهرام شيركوند
بحث وجدان كاري و تعهد سازماني كاركنان از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه صاحبنظران و مديران بوده و شكلگيري آن نيازمند توجه به مؤلفههاي متفاوت است. محور و چارچوب اصلي وجدان كاري سه مؤلفه فرد، كار و مديريت را در بر ميگيرد.مشاهدات روزمره ما از خودمان بيانگر اين واقعيت است كه متأسفانه ما بهطور كلي آنچنان كه بايد وشايد و يا حداقل به حدي كه جامعه ما نياز دارد، مفيد كار نميكنيم. همه ميدانيم كه ما از جهات متعددي در مقايسه با كشورهاي پيشرفته دنيا در وضعيت خوبي قرار نداريم وبه همين دليل بايد حتي بيشتر از آنها كار كنيم.
با وجود اين ميزان تلاش و فعاليت ما به حدي نيست كه حتي در آينده نزديك ما را در چنين مقايسهاي راضي و سر بلند كند، پس چه بايد كرد ؟ چطور ميتوانيم كار بيشتر و بهتري را انجام دهيم ؟ چگونه ميتوانيم وجدان كاري داشته باشيم ؟
وجدان كاري را ميتوان چنين تعريف كرد: «عاملي كه سبب ميشود فرد بدون وجود هيچ كنترل خارجي و بهدنبال انگيزهاي دروني كارش را بهنحواحسن انجام دهد». يا ممكن است بگوييم «وجدانكاري عاملي است كه موجب ميشود فرد صرفنظر از هر گونه تشويق يا تنبيهي كارش را به بهترين صورت ممكن انجام دهد». با اين تعاريف ميتوان اظهار داشت: وجدان كاري به سه عامل فرد، كار و مديريت ارتباط دارد؛ يعني اينكه چه كسي، چه كاري را تحت چه شرايط يا مديريتي انجام ميدهد، مبين ميزان تلاشي است كه وي صرف كار خود ميكند.
براي توضيح تركيب فوق لازم است كه ابتدا اين سه عامل مستقلا مورد بحث قرار گيرد:
الف- فرد
از نظر مديريت آنچه در رابطه با فرد بهعنوان يك نيروي كار در محل سازمان مورد توجه است نخست جنبه تكنيكي يا فني و دوم جنبه انساني آن است كه توجه به هر دو جنبه از اهميت زيادي برخوردار است. هر كسي براساس شرح وظايف معين به كاري گمارده ميشود كه اگر اين انتخاب براساس تخصص و يا شايستگي فني وي انجام بگيرد طبعا ميتوان انتظار داشت كه با توانايي فني، وظايف خود را به خوبي ايفا كند.
با اينحال داشتن توانايي در كاري معين، الزاما به معناي انجام دادن آن نيست زيرا عامل انساني و مختصات ويژه فرد در تعامل با شايستگي فني او قرار ميگيرد و تاثير و تاثر متقابلي ايجاد ميكند بهنحوي كه اگر جنبههاي انساني فرد در طول جنبههاي فني وي بوده باشد و بالعكس، اين دو عامل مويد يكديگر خواهند بود و در غيراينصورت هر كدام مانعي براي ديگري ايجاد خواهد كرد.
بهطور خلاصه در ارتباط با عامل فرد، ميتوان گفت كه كارمندي، وظايف شغلي خود را بهتر و بيشتر و حتي بدون وجود سر پرستي نزديك انجام خواهد داد كه اين كار از ويژگيهاي زير برخوردار باشد:
1 - در رفع نيازهاي او با توجه به تنوع و اولويت آنها مفيد افتد.
2 - مورد علاقه و دلخواه او باشد و با آرزوها، اميال و اهداف وي همخواني پيدا كند.
3 - نتايج حاصل از كار در ارتباط با ميزان تلاش و فعاليت وي در مقايسه با ديگران رضايت شغلي او را فراهم آورد.
4 - با مختصات شخصيت وي سازگار باشد.
5 - موافق و مطابق عقايد و افكار و باورهاي او بوده باشد.
ب - كار
امروزه محققين به جاي تقسيم كار دقيق و مشخص در سازمانها – كه توسط مكتب مديريت علمي تيلور و نيز بوروكراسي آرماني ماكس و بر رسميت پيدا كرد – روشهاي توسعه شغلي و يا غنيسازي شغلي را توصيه ميكنند به اين صورت كه كار هر قدر گستردهتر و براي فرد معنيدارتر باشد، احساس مسئوليت وي را تقويت ميكند، ابتكار و خلاقيت را افزايش ميدهد و به ارضاي نيازهاي اجتماعي و خودگرايي كمك ميكند. چرا كه محققين دريافتهاند كه تقسيمات كاري باريكتر، كاركنان را بعد از مدتي از كار خود خسته كرده و جذابيت كار را از بين ميبرد.
توجه به محيط سازماني از جمله عواملي است كه بايد در اين مقوله به آن پرداخت.
منظور از فضاي سازماني سالم محيطي است كه:
1 - در مبادله اطلاعات قابل اعتماد است.
2 - داراي قابليت انعطاف و خلاقيت براي ايجاد تغييرات لازم بر حسب اطلاعات به دست آمده باشد.
3 - نسبت به اهداف سازمان داراي يگانگي و تعهد است.
4 - حمايت داخلي و رهايي از ترس و تهديد را فراهم ميكند زيرا كه تهديد به ارتباط خوب و سالم آسيب ميرساند، قابليت انعطاف را كاهش ميدهد و به جاي علاقه به كل نظام حفاظت از خود را تحريك ميكند.
ج - مديريت
از جمله اقداماتي كه مديريت ميتواند با تركيب فرد و كار، سازمان را در وضعيت مساعد و مطلوبي قرار دهد، عبارت است از:
1 - تشويق و تنبيه:
كساني كه تجربه كار در سازمانها را داشتهاند ميدانند كه غالب افراد از برخورد يكسان با افرادي كه از نظر ميزان عملكرد متفاوت هستند، گلهمند هستند و غالبا اظهار ميدارند كه در سازمان ما بين دوغ و دوشاب تفاوتي نيست و شايد هم اوضاع بر وفق مراد كساني است كه كار كمتر ميكنند ولي واجد خصوصيات ديگري كه به كار مربوط نميشود هستند و يا بارها براي انجام دادن كار بهتر، از جان خود مايه گذاشتم ولي يك تشويق خشك و خالي و يا يك تشكر هم از من نكردند.
خلاصه اينكه اگر قرار باشد پاداش بهعنوان مشوقي در مقابل عملكرد بهتر و بيشتر به كار رود و اثر مثبتي داشته باشد بايد در بين كاركنان تفاوت قائل شد. اما تفاوتي كه مبتني بر كيفيت و كميت عملكرد افراد است و براي اينكه مديران افراد واجد شرايط را پاداش دهند بايد از طرف مقامات مسئول در مورد خود آنان نيز چنين روشي اعمال شود.
2 - ارزيابي عملكرد افراد:
در جريان ارزيابي بايد نكات زير مورد توجه قرار گيرد :
- كاركنان تا چه حدي به وظايف خود عمل كردهاند؟
- به اشكالات و موانع واقف هستند يا نه؟
- چه اقداماتي در جهت رفع مشكلات كار و يا اصلاح جريان كار انجام دادهاند؟
- چه پيشنهادي براي بهبود عملكرد خود دارند؟
3 - عدمتمركز:
گرچه اعمال تمركز و يا عدمتمركز تصميمگيري با عواملي نظير اندازه سازمان، ماهيت كار، تخصص و تجربه افراد شاغل در آن ارتباط دارد با اينحال بايد بهطور كلي توان بالقوه عدمتمركز را در ايجاد حسن نيت و وفاداري افراد نسبت به سازمان، دادن آزادي نسبي در ايفاي وظايف، پذيرش مسئوليت و ارضاء نيازهاي خودگرايي آنان به رسميت شناخت و هر جا كه ممكن باشد از عدمتمركز اداري سود جست.
4 - مديريت مبتني بر اهداف يا مديريت مشاركتي:
عبارت است از فرايندي كه طي آن مديران و كاركنان اهداف مشترك خود را بر حسب نتايج مورد انتظار تعيين ميكنند و اين نتايج را براي ارزيابي عملكرد افراد به كار ميگيرند. به عبارت ديگر روشي كه اهداف سازمان و كاركنان را به اهداف شاغل پيوند ميدهد كه محاسن زير بر اين نوع مديريت مترتب است:
- ارتباط با بالا دستان و زير دستان را تسهيل ميكند.
- دستيابي به اهداف سازمان را مورد توجه قرار ميدهد.
- نتايج را ارزيابي ميكند نه شخصيتها و سياستها را.
- اصلاح شغلي و پيشرفت فردي را فراهم ميآورد.
- موجب فهم مشترك اهداف سازماني ميگردد.
تفاوت وجدان كاري و ايمان
بايد بين وجدان كاري و ايمان فرق گذاشت، زيرا ميتوان كسي را در نظر گرفت كه فاقد ايمان مذهبي باشد ولي وقتي كاري بهعهده وي گذاشته ميشود بدون اينكه نيازي به كنترل خارجي و فيزيكي داشته باشد كارش را خوب و درست انجام ميدهد. البته روشن است كه در فردي كه از ايمان برخوردار است زمينه گستردهتري براي ايجاد وجدانكاري وجود دارد.
تعهد سازماني
«ميير» و «آلن »تعاريف تعهد سازماني را به سه موضوع كلي وابستگي عاطفي، درك هزينهها و احساس تكليف وابسته ميدانند. از تفاوتهاي مفهومي اجزاي سهگانه تعهد سازماني، كه هر يك تا حدودي از يكديگر مستقل اند، اين نتيجه حاصل ميشود كه هر كدام پيامد پيش فرصتهاي خاصي هستند. پيش فرصتهاي تعهد عاطفي به چهار گروه دسته بندي ميشوند: ويژگيهاي شخصي، ويژگيهاي شغلي، ويژگيهاي ساختاري و تجربيات كاري. تحقيقات زيادي كه در ارتباط با تعهد سازماني انجام شده بيانگر اين مطلب است كه ارتباط تعهد سازماني با عملكرد شغلي و رفتارهاي مبتني بر تابعيت سازماني مستقيم (مثبت) است ولي ارتباط آن با ترك خدمت، غيبت و تأخير كاركنان معكوس (منفي) است.
لذا ماهيت ارتباط فرد با سازمان در هر يك از اجزاء سهگانه تعهد عاطفي، تعهد مستمر و تعهد تكليفي متفاوت است. كاركنان با تعهد عاطفي قوي در سازمان ميمانند براي اينكه ميخواهند بمانند. افرادي كه تعهد مستمر قوي دارند ميمانند چون نياز دارند بمانند و آنهايي كه تعهد تكليفي قوي دارند ميمانند، زيرا احساس ميكنند بايد بمانند.
منبع: همشهري آنلاين
نكته براي اولين روز استخدام 7
نويسنده: مراد احمديپور
حتي كمي صحبت كردن در اولين روز حضور در شغل جديد ميتواند كمي غريب باشد. زماني كه تازه وارد پا را از در به داخل ميگذارد، اين تنها محيط نيست كه كاملاً تغيير كرده است، چون در كنار آن اسامي جديدي وجود دارند كه بايد آموخته شوند، حتي موقعيت اشيا و مكانها نيز تغيير كردهاند. همچنين فشار مداومي مبني اينكه برخورد اول خوبي داشته باشد نيز بر او وارد ميآيد. اينها همه قبل از اينكه كارمند كار جديدش را شروع كند، اتفاق ميافتند. اما با چند قدم ساده ميتوان اين انتقال را راحت و تسهيل كرد.
در اينجا ليستي شامل 7 مورد از مواردي كه شما به عنوان مدير بايد در مورد كارمند جديد اجرا كنيد تا موجب رونق كسب و كارتان شود، ذكر ميشود. اين پيشنهاد را پيگيري كنيد و مطمئن باشيد با اجراي اين روش، چه براي شروع به كار كارمند جديد و چه براي پايه ريزي و فراهم كردن مسير شغلي درست، موفق خواهيد بود.
1- كارمند جديد را تحويل بگيريد.
2- محيط كاري راحتي را مهيا كنيد.
3- كارمند جديد را به مشاركت فرا خوانيد.
4- اصول كار را به كارمند ياد دهيد.
5- مجاري و ابزارهاي روابط سازماني را برايش آماده كنيد.
6- ناهار روز اول را با كارمند جديد بخوريد.
7- از كارمند جديد بخواهيد كه در طول روز به شما بازخورد بدهد.
با اين موارد، شما ميتوانيد روز اول كارمند تازه وارد را كه معمولاً با حالت آزرده يا تحت فشار شديد عصبي است به روزي دلپذير كه او را در مورد شغل جديدش بسيار خوشبين و مشتاق كرده تبديل كنيد. كارمندي كه اينچنين احساس خوبي در وي ايجاد شده، بسيار كارآمد بوده و هيچچيز نميتواند بيش از اين موجب به پيش راندن اهداف شركت شود.
منبع: همشهري آنلاين
روانشناسي ارتباط
يک قصه بيش نيست غم عشق و وين عجب
کــز هر زبان که ميشنـوم نامکـرر است
افراد بالغ در ارتباط برقرار کردن با ديگران داراي تفاوتهايي هستند که ريشه در کودکي آنها دارد، بدين مفهوم که اگر پدر يا مادر با کودک ارتباط نزديک و دوستانه داشته باشند در مقابل کودک هم همين رفتار را با آنها خواهد داشت، حال اگر پدر و مادر به کودک توجه لازم را نکنند در اينصورت در کودک دو رفتار شکل ميگيرد :
يکي آنکه دچار اضطراب و سردرگمي ميشود و نارضايتي خود را مستقيم يا غيرمستقيم به خانواده نشان ميدهد و يا اينکه کودک از خانواده خود دوري ميکند (که اين طرز رفتار در شخصيت کودک رسوخ ميکند و در بزرگسالي خود را نشان ميدهد که در اين صورت با چهار شخصيت مواجه خواهيم بود).
بالغيني که برخوردار از امنيت اند :
- توانايي ارتباط برقرار کردن و صميمي گشتن با ديگران را دارند.
- براي حريم شخصي خود و شريک زندگي خود احترام قايل هستند.
- براي ديگران احترام زيادي قايل هستند.
- هنگامي که به کمک احتياج دارند از ديگران طلب ياري ميکنند.
- در تعامل با ديگران مثبت، خوشبين، سازنده و سخاوتمند هستند.
- خلاق و روشنفکر بوده و از مرگ نميهراسند.
بالغين دوري کننده :
- رابطه آنها از لحاظ فيزيکي و احساسي غير صميمي ميباشد.
- به ديگران توجه ندارند و خودخواه به نظر ميرسند.
- تعاملات اجتماعي را خسته کننده ميدانند و از مرگ بيمناکند.
- نسبت به شريک زندگي خود بيمسيوليت و بياعتنا هستند.
- قادر به برقرار کردن رابطه صميمي با ديگران نميباشند.
بالغين مضطرب و دو شخصيتي :
- رابطه آنها با ديگران غير قابل پيشبيني است.
- آنها همواره ميانديشند که شريک زندگيشان آنها را دوست ندارد.
- احساس ناامني در روابط صميمانه دارند.
- مرتباً ديگران را سرزنش ميکنند و هرگاه به خواسته خود نرسند، کج خلقي ميکنند
- سفره دل خود را نزد هرکسي باز ميکنند و از ديگران نيز چنين انتظاري دارند.
- غرق در ارتباط شخصي خود ميباشند، حسود و غيرقابل اطمينان بوده واز مرگ ميهراسند.
بالغين درهم ريخته :
- سو رفتار، بيتوجهي، عدم امنيت و تنش فراوان در خانواده اين گونه افراد برقرار است
- اينگونه افراد مانند کودکيشان زندگي آشفته و پر هرج و مرجي دارند.
- خشم انفجارگونهاي دارند.
- فاقد هرگونه همدلي، شفقت و دلسوزي نسبت به همسر خود هستند.
- آنها نياز مبرمي به يک رابطه مطمين و مصون داشته، اما آنقدر به شريک خود اعتماد ندارند که اين رابطه را برايشان پديد آورد.
آري، در اکثر موارد تا جايي که با اطمينان ميتوان گفت عشق نقش خود را به عنوان والايشدهنده وجود تا سن بلوغ آغاز نميکند يعني در سني که بلوغ جسمي و رواني افراد نسبتاً در سطحي بالا قرار دارد.
بنابراين وظيفه والايشدهندگي بلوغ عاطفي فرد را مخصوصاً در ضمن دورهاي ظريف از زندگي ميپذيرد. پس در آماده سازي مسيرهايي که زندگي عاطفي فرد بالغ طي خواهد کرد، اثر نافذي ميگذارد.
منبع:http://www.academist.ir
چگونه خويش را نيازاريم ؟
نويسنده: آلبرت اليس
هر انساني در زندگي اهداف و آرزوهايي دارد . آرمانهايي که با تمام وجود خواهان دستيابي به آنهاست و همچنين موقعيت ها ، جايگاه ها و مسائلي که از آن روي گردان يا گريزان است . شما ( و ساير انسانها ) در واقع مطابق اميال و خواسته هاي زندگي مي کنيد و وقتي اين اميال و خواسته ها تحت تاثير ديگران ، خودتان يا شرايط برآورده نمي شوند ، حق داريد اين نتيجه معقول را بگيريد که « بد » شده است . اينکه چيزي را بخواهيد و به آن نرسيد و به چيزي که از آن نفرت داريد برسيد ، چندان خوب نيست . در واقع شما به عنوان عضوي از نژاد انسان مي خواهيد زنده و سالم بمانيد و از آنچه مزاحم زنده ماندن و لذت بردن تان مي شود بيزاريد .
پس فرض مي کنيم که خواسته ها و سلايق بنيادي شما « خوب » هستند و براي آنکه زندگي رضايت بخشي داشته باشيد بايد به آنها اهميت بدهيد . پس هر چيزي که دوست داريد « خوب » و هر آنچه دوست نداريد « بد » است . نکته ي قابل بررسي در اين کلام نهفته است که شما فقط وقتي جلوي تمايلات و خواسته هايتان گرفته مي شود ناراحت نمي شويد ، بلکه ارزيابي نادرست و غلط شما از وقايع ناخوشايند همچون گرفتاري هايتان و اصرار هوشيار و ناهوشيارتان بر اينکه وقايع ناخوشايند ـ نبايد ـ روي بدهند نيز شما را ناراحت مي کنند . بديهي است شما و کل بشريت حتي وقتي رويدادي بد اتفاق مي افتد ـ مثل زمان گرسنگي يا خستگي ـ نيز به خوبي زنده مي مانيد . در اين موارد به نحو سالم و معقولي نگران مي شويد ولي دچار ياس ، وحشت يا خشم نمي شويد . در عين حال در بسياري از اتفاقات خوب مانند گرفتن نمره ي 90 در امتحان خودتان را افسرده مي کنيد که چرا نمره ي بالاتري نگرفته ايد .
پس مبناي بسياري از ناراحتي هاي تان ، خود گرفتاري نيست بلکه اصرار زياده خواهانه ي شما بر اين است که اين گرفتاري افتضاح ، وحشتناک و هولناک است و اصلاً نبايد به اين بدي باشد که هست . پس شما تاب تحمل آن را نداريد و بايد سريع فوراً آن را بر طرف کنيد و اتفاق خوبي را جايگزين آن کنيد . پس تقريباً هميشه و جز در موارد استثنايي اين افتضاح جلوه دادن گرفتاري هاست نه خود گرفتاري ها که موجب ناراحتي شما مي شود . در واقع شما در واکنش به رويدادهاي واقعاً بد هم حق انتخاب داريد ـ کما اينکه بعضي از انسانها نه تنها از خشونت بدشان نمي آيد بلکه از آن خشنود هم مي گردند . پس وقتي دچار گرفتاري هاي نامعمول مي شويد ، خود به خود اين گرفتاري ها را بد و سپس خيلي بد در نظر مي گيريد . ولي شما به عنوان انسان در اغلب موارد گرايش داريد از شرايط بد خويش افتضاح سازي مي کنيد . اتفاقاتي که کاملاً مغاير منافع شما است را ناگوار در نظر نمي گيريد بلکه در قلب و ذهن و روح تان ، هوشيارانه و ناهوشيارانه اصرار مي ورزيد که اصلاً نبايد اتفاق مي افتاد و افتضاح شد که اتفاق افتاد . پس شما مي توانيد از خراب کردن ضربه اي در تنيس و يا رد شدن در شغلي که از آن خوش تان هم نمي آيد افتضاح بسازيد . اما چرا اين فقدان ها و ناکامي هاي « جزيي » را وحشتناک جلوه مي دهيد ؟ چون در آن لحظه آنها را جزيي نمي بينيد . شما خراب کردن ضربه اي در تنيس را « نشانه دست و پا چلفتي بودن » خودتان مي دانيد . رد شدن در شغلي که از آن خوشتان نمي آيد هم نشانگر اينکه در مصاحبه ي شغلي اميدي براي شما نيست و اگر دنبال شغل مورد علاقه ي خودتان هم برويد ، باز رد مي شويد .
اما چيزي که اين موارد نشان مي دهند همان چيزي است که اپيکتتوس (1) در دو عزار سال قبل گفته است : « اين گرفتاري ها نيستند که تو را ناراحت مي کنند بلکه نظرت در مورد آنهاست که ناحتت مي کند. ابتدا گرفتاري خود را خيلي بد مي دانيد ، در حالي که ديگران ممکن است نظري متفاوت داشته باشند . سپس اصرار مي ورزيد که چون خيلي بد است پس نبايد روي بدهد ـ يا چون خواسته شما خيلي خوب است حتماً بايد برآورده شود . پس خواسته اي يا رويدادي را کاملاً بد در نظر مي گيريد ، آنگاه در درون و بيرون خود اعلان مي کنيد که هر چيزي که بد است اصلاً نبايد اتفاق بيفتد .
البته اين حق شما است ـ که ضربه اي در تنيس را خيلي بد يا حتي بدترين اتفاق ممکن در نظر بگيريد . فاجعه سازي از اين اتفاق هم حق شماست و هيچ کس نمي خواهد باورهايتان را از شما بگيرد حتي اگر نامعقول يا ناسالم باشند .
مسئله اينجاست که وقتي معتقديد ضربه تنيس شما « وحشتناک » بوده است و « اصلاً » نبايد اين قدر « وحشتناک » مي بود ـ به جاي متاسف شدن و دلسردي سالم و مفيد ، خودتان را به صورت مخربي افسرده مي کنيد .
مي توانيد امتحان کنيد . حادثه اي ـ مانند ضربه ي تنيس ـ را بد بدانيد و توقع داشته باشيد که چون خيلي بد است . پس اصلاً نبايد اتفاق بيفتد . نظر شما به اين دليل که يک تعريف و ارزيابي واقعاً شخصي است ، موجب آشفتگي هيجاني شما مي شود . آيا واقعاً همين را مي خواهيد ؟ آيا اين جزء هدفهاي اصلي شما است که خودتان را مايوس مي کنيد ؟
پس ناراحت کردن خودتان عملاً حاصل افتضاح سازي و اين توقع ضمني است که « افتضاح » مورد نظر اصلاً نبايد اتفاق مي افتاد . وقتي از چيزي افتضاح مي سازيد تاب تحمل آن ناکامي را نخواهيد داشت و يا از خودتان سلب آرامش مي کنيد .
حال سوال اينجاست که آيا واقعاً مجبوريد در خودتان بابت آنها دلهره ايجاد کنيد ؟ يا اين توقع را که نبايد اين حوادث روي مي داد ؟ آيا اين دلهره فايده اي هم براي شما دارد ؟ آيا شما را از موقعيت هاي ناکام کننده بيرون مي کشد و بيشتر به خواسته هاي تان مي رساند ؟ احتمالاً نه ! شايد نفرت داشتن از برآورده نشدن تمايلات تان به شما کمک کند تمايلات تان را قانع کنيد ولي افتضاح سازي و وحشتناک سازي چطور ؟ به ندرت بهتر است نمونه هايي از باورها و عقايد متداول افتضاح سازي و وحشتناک سازي و حتي باورهايي که باعث خود تحقيري مي شود را ذکر کنم :
« من اصلاً نبايد طعم ناکامي و آزردگي را بچشيم ! »
« تحملش بيش از حد سخت است »
« تاب تحملش را ندارم »
« دنيا خيلي پست و کثيف است چون ناکامم مي کند »
« خيلي بد است که نمي توانم با آن روبرو شوم پس بايد منکرش شوم »
« بايد جلوي اين اتفاقات بد را بگيرم و چون نمي توانم جلوي آنها را بگيرم ، آدم بي عرضه اي هستم »
« چون ديگران به اندازه ي من از اين اتفاقات بد ناراحت نمي شوند پس آدم ضعيفي هستم »
« خدا و سرنوشت براي من چنين خواسته اند ، به همين دليل هم دايم اتفاقات بدي براي من پيش مي آيد و رنج مي کشم »
حتي زماني به برخي از باورهاي نامعقول تان متوسل مي شويد که در آنها ديگران را مقصر مي دانيد و اين باورها باعث مي شوند از ديگران عصباني شويد و در اين موارد آنها را آدمهاي پست و رذلي بدانيد .
« ديگران باعث مي شوند اين اتفاقات بد براي من پيش بيايد ، به همين دليل مستحق لعن و تنبيه اند »
« ديگران بايد جلوي اين افتضاحات را بگيرند و چون نمي گيرند آدمهاي پستي هستند »
و ...
بنابراين با توقعات مطلق گرايانه تان به شه شکل :
1 ـ نبايد گرفتار شويد .
2 ـ بايد بتوانيد جلوي گرفتارها را بگيريد و با آنها کنار بياييد .
3 ـ ديگران بايد در گرفتاري ها به شما کمک کنند .
مي توانيد خودتان را ناراحت کنيد . سه شکلي که باعث مي شوند از گرفتاري ها افتضاح بسازيد ، خودتان را تحقير کنيد و به ديگران لعنت بفرستيد .
البته نمي توان گفت تمام ناراحتي هاي شما محصول بايدهاي مطلق گرايانه و زياده خواهانه تان است . بخشي از آن محصول اختلالات عصبي فيزيولوژيک يا زيستي شيميايي شما است ـ از جمله اشکالات هورموني ، اختلالات دستگاه عصبي ، حساسيت هاي غذايي ، پايين بودن قند خون و ديگر مشکلات فيزيولوژيک . هر چند حتي زماني که به دلايل جسمي ناراحت شده ايد هم ممکن است از خودتان توقع داشته باشيد که « من نبايد دچار اختلال شوم » .
خلاصه ي کلام اينکه تلاش کنيد حتي اگر شکل بسيار بزرگي در سر راه شما قرار گرفت شما خودتان را بابت ناراحت کردن خودتان نارحت نکنيد . از خودتان انتظار معجزه نداشته باشيد و مشکل تان را بدتر از آنچه هست و يا با تصورات افتضاح است ، وحشتناک است ، غير قابل تحمل است به تصوير نکشيد و هميشه به اين سخن بيانديشيد که :
« حوادث به خودي خود نمي توانند شما را از پاي در آوردند بلکه اين انديشه ، انتظار و عکس العمل شماست که به مشکل رنگ و جلوه اي دگرگونه مي دهد » .
منبع: کتاب « احساس بهتر ، بهتر شدن ، بهتر ماندن »
خودتان ، خودتان را ناراحت مي کنيد !
نويسنده: آلبرت اليس
يکي از فلاسفه ، ( اپيکتتوس ) ، با صراحت و خيلي موجز مي گويد : « اين چيزها نيستند که مردم را ناراحت مي کنند بلکه نقطه نظرات شان در مورد چيزها است که آنها را ناراحت مي کند » .
هنگامي که به يان کلام مي انديشيم ناچار به قبول ين واقعيت مي شويم ـ اگر چه به سختي ـ که اين وقايع دردناک نيستند که موجب ناراحتي و نگراني شما مي شوند بلکه اين خود شما هستيد که از ميان تمام گزينه بي جهت ناراحت شدن ا بر مي گزينيد . البته جاي بسي خوشحالي است که بگويم شما مي توانيد گزينه ي ـ ناراحت نکردن خودتان ـ را با کمي تمرين جايگزين گزينه ي اول کنيد . متخصصان روان شناسي ـ طبق نظريه ي رفتار درماني عقلاني هيجاني ـ معتقدند « مردم خودشان را با وقايعي که براي آنها روي مي دهد و با ديدگاهها ، احساسات و اعمالشان ناراحت مي کنند » و جاي بسي خوشحالي است که شما به عنوان يک سازنده و حل کننده ي مسئله مي توانيد جلوي اين ناراحت کردن را بگيريد ، چون شما حق انتخاب داريد . براي روشن شدن ماجرا يک مثال مي آورم : جويس ( Joyce ) يک معلم باهوش 32 ساله بود که با همسرش باب ( Bob ) و پسر دوساله اش زندگي خانوادگي شادي داشت . تا اينکه يک روز باب به طور اتفاقي جويس را رها مي کند تا با منشي خودش ازدواج کند . جويس به شدت افسرده مي شود و تهديد مي کند که خودش را خواهد کشت . يک ماه بستري مي شود و همه ي مقصر اصلي اين حوادث را باب مي داند، که البته تا حدودي درست است .
ABC ناراحت کردن خود :
حال توضيح مي دهيم چگونه جويس خودش را طبق نظريه ي مشهور ABC افسرده کرده است . جويس ابتدا با يک گرفتاري (1) روبرو مي شود (A) باب همسرش را به خاطر منشي اش رها مي کند تا با او ازدواج کند . آنگاه به عنوان پيامد (2 ) (C) در جويس احساسي پديد مي آيد . افسرده کردن خودش و تمايل به خودکشي . بسياري از مردم از اين وقايع نتيجه مي گيرند که A ( گرفتاري ) باعث C ( پيامد ) شده است . اگر چه اين طرز تفکر درست است چون اگر باب چنان رفتاري نداشت جويس به اين احساس خود مخرب دست نمي يافت ولي همه يکي از اجزاي مهم فرمول ABC يعني B را ناديده مي گيرند . باور (3) يا نقطه نظر جويس در مورد اين گرفتاري (A) .
نقطه نظر جويس (B) در مورد اين گرفتاري (A) واقعاً پيچيده است . نقطه نظر جويس از ادراک کردن و فکر کردن شديد و نيرومندي تشکيل مي شود ـ مثلاً « اين گرفتاري بد است . من چنيني چيزي نمي خواهم . اين گرفتاري آنقدر ناخوشايند است که نبايد روي مي داد ! اتفاق وحشتناکي است و نشان مي دهد من زن نالايق و بي عرضه اي هستم ! » البته جويس مي توانست افکار منفي خفيفي داشته باشد مثلاً بگويد : « خيلي بد شد که باب مرا نمي خواهد ولي من و فرزندم بدون او هم مي توانيم خوشبخت باشيم » . يا بگويد « رفتار باب شرم آور است اما من بدون او هم مي توانم زندگي کنم » .
ثانياً جويس به همراه افکار منفي ، احساسات به شدت منفي هم دارد ـ مثل احساس فقدان ، پشيماني ، بهت ، تعجب و وحشت . احساساتي که مجدداً باعث مي شوند جويس به سوي C يا افسرده کردن خودش سوق داده است .
ثالثاً جويس گرايش هاي عملي هم دارد . مانند جر و بحث کردن ، دعوا کردن و فرار که با تفکر و احساس وي همراه مي وشند و افسردگي وي را افزايش مي دهند .
به عبارت ديگر ، جويس يک پذيرنده ي منفعل گرفتاري ها نيست و گرفتاري ها به تنهايي وي را به سوي واکنش افسرده شدن سوق نمي دهد . او يک واکنش گر فعال است که با افکار ، احساسات و اعمالش ( باور داشتن ـ هيجاني شدن ـ رفتار کردن ) پاسخ مي دهد . پس معادله ي C=A×B يعني پيامد محصول گرفتاري و باورهاي وي در مورد گرفتاري است .
چه موقع نامعقولم ؟
کي ، من نامعقولم ؟
نظريه ABC در مورد ناراحت شدن جويس از اين هم جلوتر مي رود و باور کردن ـ هيجاني شدن ـ رفتار کردن معقول ـ يا مفيد به حال خود را ـ از بائر کردن ـ هيجاني شدن ـ رفتار کردن نامعقول ـ يا خود مخرب ـ جدا مي کند .
جويس مي تواند گرفتاريش را به گونه اي معقول بررسي کند . مثلاً قاطعانه به خودش بگويد « مي دانم همسرم چه کار کرده ، اي کاش طور ديگري عمل مي کرد ولي ظاهراً مي خواهد به جاي من و همسرش با ديگري زندگي کند . اين خيلي بد است ولي فاجعه نيست . ما هنوز زنده ايم و مي توانيم خوشبخت باشيم » .در واقع اگر جويس واقعاً اين بائرهاي معقول را باور داشت و بر اساس آنها عمل مي کرد دچار هيجانات منفي سالم يعني تاسف ، افسوس و دلسردي مي شد .اما جويس به باورهاي نامعقول باور داشت پس دچار هيجانات منفي ناسالم شد او به خود گفت : « باب حق نداشت با من چنين کاري کند . اين افتضاح است و من تاب تحملش را ندارم . ديگر هيچوقت نمي توانم طعم خوشبختي را بچشم . بهتر است خودکشي کنم » .
پس باورهاي معقول ـ گرايش به عملکرد خوب و جلب تاييد ديگران ـ باعث مي شود در هنگام گرفتاري ، احساسات منفي سالمي در خودش ايجاد کند و باورهاي نامعقول ـ يعني توقع اين که بايد خوب عمل کند و تاييد ديگران را جلب کند و گر نه افتضاح مي شود ـ معمولاً باعث بروز احساسات منفي ناسالم و حتي مخرب مي شوند پس ما خودمان مي خواهيم خودمان را ناراحت کنيم .
به عنوان مثال از احساسات سالم مي توان به تاسف ، دلسردي ، احساس ناکامي و تلاش براي ارضاي اميال خود از راه درست اشاره کرد و از احساسات ناسالم مي توان به وحشت ، افسردگي و عصبانيت اشاره نمود .
باورهاي نامعقول متداول چطور منجر به اختلال هيجاني مي شوند :
باورهاي نامعقولي که اختلال هيجاني ايجاد مي کنند خيلي زيادند . با اين حال خوشبختانه آنها را ذيل سه عنوان مي توان دسته بندي کرد :
ـ « هر طور شده بايد خوب عمل کنم »
ـ « ديگران حتماً بايد با من منصفانه رفتار کنند » .
ـ « نبايددر زندگي خيلي سختي بکشم ! » .
با توجه به مثالي که زده شد اين سه باور را بررسي کنيم :
1 ـ « جويس باور داشت نبايد شوهرم را از دست بدهم و به ديگري بسپارم . اگر چه نبايد چنين اجازه اي بدهم ولي حقيقت اين است که دارم او را از دست مي دهم . پس من يک زن بدبخت و يک آدم بي ارزشم ! و بهتر است خودم را بکشم ! » .
2 ـ « ديگران حتماً بايد با من منصفانه و با ملاحظه رفتار کنند در غير اين صورت آدمهاي پست و حقيري هستند ! همسرم به من دروغ گفت و به من خيلي ظلم کرد پس يک انسان پست است ! »
3 ـ « در زندگي من نبايد سختي و ناکامي باشد در غير اين صورت افتضاح مي شود و من تاب تحملش را نخواهم داشت ! همسرم با فروختن من به منشي کاري کرد که اصلاً تحملش را ندارم . زندگي من کاملاً نکبت بار و نااميد کننده است ! »
آدمها با هم سه بايد اصلي و شديد خودشان را ناراحت مي کنند . اگر جويس به جاي چنين توقعات و اجبارهايي سعي مي کرد آنها را در قالب ترجيح بيان کند ، دچار احساسات منفي سالم مي شد و راه حلي براي مشکلش مي يافت .
او سعي مي کرد به جاي افتضاح سازي مشکلش آن را بد و ناراحت کننده بداند و براي مقابله با آن عاقلانه تر رفتار کند .
با آنچه گفته شد و مثال بيان شده مي توان نتيجه گرفت ارزش هاي انسان ـ يا مفرضوات فلسفي او ـ بايدها و نبايدهاي حک شده در افکار او يکي از منابع اصلي افکار ، احساسات و اعمال پريشان کننده و معيوب هستند . پس بايدها و نبايدهاي خود مخرب اصلي را شناسايي کرده و تلاش کنيد آنها را به ارزش هاي خود افزا تبديل کنيد .
منبع: احساس بهتر ، بهتر شدن ، بهتر ماندن
ويژگيهاي شخصيت سالم
«ارايه بليت نشانه شخصيت شماست!»
البته احتمالا غير از دادن بليت، موارد ديگري را هم ميتوان پيدا كرد كه نشاندهنده شخصيت شما باش، مواردي از قبيل اينكه وقتي به ديگران ميرسيد چگونه رفتار ميكنيد، يا موقع عصبانيت چه طور واكنش نشان ميدهيد، يا مثلا وقتي كسي به شما محبت ميكند، از رفتار او چه برداشتي ميكنيد و چگونه به آن پاسخ ميدهيد، همگي با نوع شخصيت شما ارتباط دارد.پس به عبارت ديگر ميتوان گفت كه شخصيت ما مجموعهاي از افكار، احساسات، هيجانات، رفتارها و واكنشها است كه ازنوجواني و جواني در ما شكل ميگيرد و تاثيرات آن بر تمام جنبههاي زندگي سايه ميافكند و در طول زندگيمان تقريبا الگوي ثابتي دارد.اما شخصيت سالم واقعا چگونه است، چه خصوصياتي دارد يا بايد چه كيفيتي داشته باشد؟ براي پاسخ به اين سوال لازم است دوباره به تعريف شخصيت در بالا نگاهي بيندازيم و به چند نكته دقت كنيم:
1- فراگير بودن و تاثيرگذاري بر جنبههاي مختلف زندگي، از شرايط اصلي شخصيت است، به اين معنا كه شخصيت يک فرد تقريبا بر همه برخوردها و شرايط زندگي او تاثيرگذار است.
2- ثبات نسبي اين خصوصيات در طول زندگي است، به اين صورت كه پس از شكلگيري در اوايل جواني، ادامه مييابند و با گذشت سال ها تفاوت كمي ميكنند. به همين علت است كه نميتوان انتظار داشت افراد پس از ازدواج، زياد تغيير كنند.
3- شخصيت هم شامل افكار، عقايد و برداشتهاي فرد است و هم شامل هيجانات، عواطف و احساسات و هم توانايي كنترل و مديريت اين هيجانات و احساسات.
افراد داراي شخصيت سالم حتي در شرايطي كه براي شان مطلوب نيست ميتوانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند.
4- رفتار و برخوردهاي ما در شرايط گوناگون نيز بخش مهمي از شخصيتمان را تشكيل ميدهند.
پس شخصيت من را در صورتي ميتوان سالم دانست كه صفات اخلاقيام باعث شود تا بتوانم روابط مناسب و پايداري با بيشتر افراد برقرار نمايم، بتوانم هيجانات و احساسات شديد و ناگهاني خود را كنترل كنم يا آنها را به شكلي جامعهپسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهاي جامعهاي كه در آن زندگي ميكنم تفاوت اساسي نداشته باشد، يا به عبارت ديگر بتوانم به شكل مناسبي خودم را با اين هنجارها وفق بدهم. افراد داراي شخصيت سالم حتي در شرايطي كه برايشان دلخواه نيست ميتوانند خود را كنترل كنند و از خود انعطاف نشان دهند يا براي تغيير شرايط محيطي، اقدامات لازم را انجام دهند.خوب، اگر شما هم مثل من همه اين خصوصيات را نداريد، لازم نيست خيلي نگران يا از خود نااميد شويد. اگر حتي تعدادي از اين خصوصيات را داشته باشيد، به احتمال زياد شما اختلال شخصيت نداريد!
دكتر سيد وحيد شريعت - روانپزشك
عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران
6 گام براي تغيير شخصيت
پله هاي صعود
اگر خصوصيات شخصيتي شما برايتان موثر واقع نمي شوند، مي توانيد شخصيتتان را تغيير دهيد. در اين مقاله به شما نشان مي دهيم که در 7 قدم، شخصيتتان را به کلي عوض کنيد.اگر آماده تغيير هستيد، پس دست به کار شويد. تغيير شخصيت نه تنها امکانپذير است، بلکه زندگي را برايتان لذت بخش تر مي کند.تغيير ويژگي هاي شخصيتيتا همين چند وقت پيش، هم متخصصين و هم مردم عادي تصور مي کردند که خصوصيات و ويژگي هاي شخصيتي تا سن 30 سالگي کاملاً در فرد ثابت مي شوند. از اين گذشته، روانشناسان باور داشتند که بسياري از ويژگي هاي شخصيتي ژنتيکي و ارثي هستند.اين يعني مثلاً شما ذاتاً فردي سازگار، عصبي، برونگرا و ... به دنيا مي آييد و همانطور باقي مي مانيد. مگر اينکه برحسب شرايط محيط تغيير کنيد. آن زمان تصور بر اين بود که تغيير شخصيت مسئله اي امکان ناپذير است.اما تحقيقات اخير ثابت کرده است که ويژگي هاي شخصيتي قابل تغييرند. شما مي توانيد اگر خواستيد آنها را تغيير دهيد.دو تن از محققان دانشگاه کاليفرنيا در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند که خصوصيات شخصيتي با گذشت زمان تغيير مي کنند.
امام علي (ع) : اندازه هر کس به اندازه همت او است . و صداقت هر کس به اندازه شخصيت او است . و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بي اعتنائي او [ به ارزشهاي مادي] است . و عفت هر کس به اندازه غيرت او است.البته اين تغيير بيشتر در دوره بزرگسالي صورت مي گيرد تا دوره کودکي. شما بعنوان يک فرد بزرگسال مي توانيد با تغيير خصوصيات شخصيتي خود زندگي خود را ارتقاء دهيد.شما هم مي خواهيد شخصيتتان را به کلي تغيير دهيد؟ فکر مي کنيد شخصيت الانتان اذيتتان مي کند و موجب ناراحتيتان است؟ ما به شما نشان مي دهيم که چطور اينکار را انجام دهيد .قدم اول: ببينيد مي خواهيد شخصيت جديدتان چطور باشد؟ مهربان و دوست داشتني؟ شوخ و بذله گو؟ جدي؟ بعد ببينيد که چه تغييراتي را بايد صورت دهيدقدم دوم: ببينيد چه چيزهايي را مي خواهيد از کسي کپي کنيد. فقط به آن طرف نگاه نکنيد و بگوييد، "آره، مي خوام شبيه اون بشم." بايد ببينيد چه خصوصيتي در او وجود دارد که شما آن را تحسين مي کنيد. اينکه چطور با موقعيت هاي مختلف برخورد مي کنند، يا نحوه صحبت کردن يا انتخاب لغاتشان؟ همه اين مطالب را يادداشت کنيد قدم سوم: خصوصياتي مثبتي که دوست داريد را انتخاب کنيد. قسمت هاي آن شخصيتي که مي خواهيد شبيه او شويد را يادداشت کنيد. حتماً نحوه واکنش و برخورد آن شخصيت را هم يادداشت کنيد. شايد از نحوه برخورد او با موقعيت هاي مختلف خوشتان آمده است، شايد از نحوه رفتار او با ديگران، دوستيابي او و چيزهاي ديگر.قدم چهارم: در نحوه حرف زدن خود تغيير ايجاد کنيد. آيا صدايتان موقع عصبانيت مي لرزد يا بلند حرف مي زنيد و يا آرام؟ سعي کنيد لحن صدايتان را عوض کنيد و قبل از رفتن به مرحله بعد، اين نحوه حرف زدن را با خودتان تمرين کنيدقدم پنجم: رفتارتان را تغيير دهيد. آيا دوست داريد درمقابل مسائل بي خيال و شاد باشيد؟ دوست داريد باهوش و زيرک به نظر برسيد؟ مي خواهيد از نظر ديگران فردي بذله گو و خوش مشرب باشيد؟ شايد عادت کردن به اين رفتارهاي جديد زمان ببرد، اما دست از تلاش برنداريد و قدم به قدم پيش رويد تا به هدفتان برسيدقدم ششم: عادات بدي را که قبلاً داشتيد کنار بگذاريد. هميشه رگه هايي از شخصيت قبل در شما باقي مي ماند و اگر شخصيت بهتري مي خواهيد، پس بايد اعمال و رفتارتان را بهتر کنيد.
چند نکته
- همه اين کارها را قدم به قدم جلو ببريد. يادتان باشد که مي خواهيد خودتان را به طور کامل تغيير دهيد و مطمئناً اين تلاش زمان زيادي مي برد.- شايد بهتر باشد که اين تلاش ها را در فصل تابستان انجام دهيد و بعد در فصل پاييز همه شخصيتي جديد از شما مي بينند- اگر بلافاصله تغيير نکرديد، خسته نشويد. همانطور که قبلاً هم گفتيم، اينکار زمان مي برد.
آيا خصوصيتي هست که خيلي دوستش داشته باشيد و نتوانيد آن را قرباني کنيد؟ پس نگهش داريد! بااينکار احساس بهتري به اين خودِ جديدتان خواهيد داشت.- اگر فکر مي کنيد که به خاطر والدينتان يا کسان ديگر نمي توانيد خودتان را تغيير دهيد، تغييرات کوچک در خودتان ايجاد کنيد. عاداتي که دوست نداريد را کم کم کنار بگذاريد و عادات جديد در خودتان ايجاد کنيد. اگر پدر و مادرتان علت را جويا شدند، به آنها توضيح دهيد که هيچ مشکلي در کار نيست و فقط تلاش مي کنيد که خودتان را بهتر کنيد.- براي اينکه پدرو مادرتان کمتر از اين تغييرات شما نگران شوند، همه تلاشتان را بکنيد که در مدرسه و دانشگاه بهترين نمره ها را کسب کنيد، دوستان قديميتان را که پدر و مادرتان دوستشان دارند، همچنان حفظ کنيد.
هشدارها
- هيچوقت سعي نکنيد که دوباره به شخصيت قبلتان برگرديد، مگر اينکه اين شخصيت جديدتان را دوست نداشته باشيد. اگر بخواهيد دوباره مثل قبل شويد، مردم تصور خواهند کرد که آن شخصيت جديد را فيلم بازي مي کرديد. پس قبل از ايجاد تغييرات مطمئن شويد که واقعاً کارتان درست است و همان شخصيتي است ، که ميخواهيد.
پي نوشت: و قال علي [ع ] : قدر الرجل علي قدر همته ، و صدقه علي قدر مروءته ، وشجاعته علي قدر انفته ، و عفته علي قدر غيرته، نهج البلاغه
خواهشا امروز و فردا نکنيد
خرگوشي وسط جاده نشسته بود و اتومبيلي داشت به طرفش ميآمد. خرگوش تصميم به فرار گرفت. ابتدا به قصد پريدن به طرف راست جاده جهتگيري کرد ولي بعد پشيمان شد و گفت سمت راست جاده دره است، بهتر است به سمت چپ فرار کنم. تمام نيروي خودش را به طرف چپ جاده جهت داد ولي باز هم با خودش گفت که سمت چپ هم خيلي دور است و تا آن زمان اتومبيل ميرسد. تصميمش را عوض کرد و دوباره طرف راست جاده را نشانه گرفت. دوباره تغيير عقيده داد و طرف چپ و... خلاصه آن قدر اين دست و آن دست کرد تا اينکه اتومبيل سر رسيد و او را زير گرفت...خيلي از ما شبيه خرگوش همين قصهايم و هر روز داريم براي انجام کارهايمان امروز و فردا ميکنيم. اگر شما هم از همين قبيلهايد، گفتگوي "سلامت" را با دکتر حسين ابراهيمي مقدم بخوانيد
کجاي مغز ما مسوول تفکر و تصميمگيري است؟مخ انسان از هر جاندار ديگري پيشرفتهتر است. لايه قشري يک مغز که هنوز بافتهاي آن فاسد نشده به سبب آنکه عمدتا از جسم ياختههاي عصبي و رشتههاي بدون ميلين تشکيل شده، خاکستري رنگ به نظر ميرسد و به همين دليل به آن «ماده خاکستري» هم گفته ميشود. بخش زيرين مخ که در زير مخ قرار دارد عمدتا از آکسونهاي ميليندار تشکيل شده و سفيد و شيري رنگ به نظر ميرسد. فعاليتهاي ذهني پيچيده از همان قشر خاکستري صورت ميگيرد.به اين موضوع فکر کنيد که اين مسئوليت به هر حال بايد توسط من به اجرا در آيد بنابراين بهتر است با اجراي به موقع آن هم کيفيت آن را ارتقاء بخشيم و هم خود را از استرس هاي به تعويق افتادنش رهايي بخشيم.حالا که از مرکز تصميمگيري و اراده در مغز حرف زديم، بد نيست به اين هم بپردازيم که اصولا چرا برخي افراد در انجام کارها مدام امروز و فردا ميکنند؟برخي امروز و فردا کردنها جنبه کمالطلبانه دارد.افرادي وجود دارند که مجدانه و مداوم براي رسيدن به کمال مطلوب عملا در کار خود، همکاران و کارمندانشان وقفه ايجاد ميکنند. گرچه انجام هر کاري تا حد بالاي توانايي به نظر پسنديده ميآيد اما در دنياي واقعيات، باکفايت بودن در صورتي که براي دست يافتن به اهداف کافي باشد، بهتر از کامل و بينقص بودن است. آيا امروز و فردا کردن، جنبههاي ديگري هم دارد؟بله، يکي از عوامل متداول در به تاخير انداختن کارها، احساس ملالت و بيزاري است.کارهايي وجود دارد که هرچند بسيار ضروري است اما حتي از منتظر ماندن براي خشک شدن رنگ ديوار نيز کسالت بارتر است. از آنجا که طبيعت انسان او را به سوي اموري ميکشد که انجام دادن آنها برايش جالب است و به همين نسبت از کارهايي که انجام دادنش کسالتبار است دورش ميکند، در نتيجه اين بيزاري اغلب کارها را به تعويق مياندازد.
ترديددشمني با ديگران نيز ميتواند باعث چنين امروز و فردا کردنهايي شود؟بله. يکي از دلايل متداول به تاخير انداختن کارها نشان دادن کينه وعداوت با شخص يا شرکتي است که کاري را بر گردن شما نهاده است. کارمندي از اين واقعيت که کاري به او تحميل شده است دچار رنجش ميشود، در نتيجه اولين واکنش او حرکت آهسته، مثل راه رفتن افراد بيمار خواهد بود. امروز و فردا کردن تا نزديک شدن به آخرين فرصت نيز از مواردي است که ميتوان به آن اشاره کرد. افرادي وجود دارند که کارها را به تاخير مياندازند تا به ضربالاجلهاي از پيش تعيين شده برسند. آنها اصرار دارند که تحت فشارهاي باقيمانده بهتر کار ميکنند. به هر حال اين روش هم براي سلامتي آنها مضر است و هم وقت زيادي را تلف ميکند. اين کار ميزان فشار رواني وارده بر شخص را افزايش ميدهد و در مواقع مواجهه با بحرانهاي حقيقي و غيرقابل اجتناب کار را بسيار دشوار خواهد کرد.گرچه انجام هر کاري تا حد بالاي توانايي به نظر پسنديده ميآيد اما در دنياي واقعيات، باکفايت بودن در صورتي که براي دست يافتن به اهداف کافي باشد، بهتر از کامل و بينقص بودن است.
آيا امروز و فردا کردن جنبه مثبت هم دارد؟
بله، مواردي وجود دارد که تاخير در آنها کار درستي است: مثلا زماني که کار کمارزشتري را به خاطر کار پرارزشتري به تعويق مياندازيم؛ زماني که احساس خستگي، عصبانيت، استرس، افسردگي و... ميکنيم؛ زماني که براي انجام دادن موثر کارها از کمبود دانش يا مهارتي رنج ميبريم و زماني که حالات جسمي و رواني ما اجراي بهينه کاري را غيرممکن ميکند چرا که مغز خسته يا بدن بيمار آمادگي بيشتري براي خطا کردن و قضاوت نادرست دارد.نکته اي که در اين ارتباط مي توان به عنوان راهکار ارائه داد اينکه سعي کنيد وظائف خود را به صورت روزانه به اجرا در آوريد تا در اثر تلنبار شدن آنها به وظيفه اي سنگين و اجباري تبديل نشود. به اين موضوع فکر کنيد که اين مسئوليت به هر حال بايد توسط من به اجرا در آيد بنابراين بهتر است با اجراي به موقع آن هم کيفيت آن را ارتقاء بخشيم و هم خود را از استرس هاي به تعويق افتادنش رهايي بخشيم.
سلامت
تنظيم براي تبيان: کهتري
آنچه بايد خواند...
معلمان حقيقي و الگوهاي راستين ما انسان ها ائمه اطهارند که با وسعت نظر و شرح صدر مفاهيم زندگي را برپايه رضايت خداوند به ما منتقل مي کنند. آنچه پيش رو داريد گزيده اي از فرمايشات اين بزرگواران در قالب مهارت هاي زندگي و بهتر زيستن است.
پيامبر(ص) مي فرمايند:
چهار چيز است که هر هوشمند و خردمندي بايد به آنها ملزم باشد، علم را بشنو، حفظ کن، نشر بده و به آن عمل کن... با مردم معامله کن اما به آنها ستم نکن، با آنان سخن بگو اما دروغ نگو، به آنان وعده بده اما تخلف نکن... نرم رفتاري نيمي از زندگي خوش است، خوش اخلاق باش و الفت گير و الفت پذير... امانت دار باش تا روزي ات زياد شود و خيانت نکن که تو را فقير مي کند. از خشم دوري کن، پهلوان آن نيست که حريف را به زمين زند، بلکه پهلوان کسي است که هنگام خشم بر اعصاب خود مسلط باشد.
علم را بشنو، حفظ کن، نشر بده و به آن عمل کن...
حضرت فاطمه زهرا(س) مي فرمايند:
براي محفوظ ماندن از نعمت، از تهمت دوري کن، آنچه خدا امر کرده بپذير و از آنچه تو را بازداشت اطاعات کن. صبر داشته باش، در کارهايت نظم داشته باش. از تفرقه دوري کن، نيکي کن به پدر و مادر که سپر نگهداري از خشم است. به نذرت وفادار باش براي پاکيزگي از پليدي، پاکدامني خود را حفظ کن. خداوند را همواره حمد و سپاس گوي.
امام صادق(ع) مي فرمايند:
خشم خود را فرو بر، از گناهکار بگذر و پيوند خويشاوندي ات را حفظ کن. به شخص عادل خدمتگزاري کن و از پدر اطاعت ببر. اگر به صلح و دوستي تمايل نداشته باشي، بي ياور خواهي شد، اگر به خوبي تمايل نداشته باشي، پشيمان خواهي شد و اگر تمايل به داشتن دوست نداشته باشي به خسارت گرفتار خواهي شد. در زندگي ات مهربان، بخشنده و دادگر باشد. در تقاضايت، هيچ گاه پافشاري نکن، غيبت نکن و ريشخند نزن که مايه ناکامي انسان هاست. با مردم رفتار منصفانه داشته باش، مهربان باش و از حسدورزي خودداري کن. آنگاه است که دوستي ات پايدار مي ماند. اگر به کسي احسان کردي سه صفت را در نظر بگير،
براي احسان کردن عجله کن، آن را اندک شمار و در انجام آن بدون منت باش.
امام موسي کاظم(ع) مي فرمايند:
از خدا بترس و همواره حق را بگو، هر چند بر تو سخت باشد که بي گمان راه نجات در همين حق گويي است. باطل را ترک کن، هر چند نجات تو در آن باشد. با آرزوي هاي بلندت، روشني خردت را تاريک نکن، با پرگويي، نکات جالب زندگي ات را محو نکن، با شهوت هاي نفساني، روشني عبرت خود را خاموش نکن. آن شخص که راست زبان باشد، پاک کردار گردد و کسي که نيک نيت باشد روزي اش فزون گردد، پس راست زبان و نيک نيت باش.
امام رضا(ع) مي فرمايند:
اگر چيزي به تو بخشيده شد، سپاسگزار باش و چون دچار بلايي شدي، صبر پيشه دار و آن گاه که خشم بر تو گيرند، گذشت کن. خانواده ات را بر نماز فرمان بده. با مردم مدارا کن، اسرار را حفظ کن و در زمان سختي و مشکلات، صبر داشته باش. برادر ديني خود را شماتت نکن، کار خوب را در نهان انجام ده که هفتاد حسنه دارد. بهترين دوست تو عقل توست.
امام جواد(ع) مي فرمايند:
از هواي نفس دوري کن، خداوند ناظر بر اعمال توست، در زندگي انسان صبوري باش. اگر بي تابي به جاي صبر در تو رخنه کند، تو را تباه مي گرداند، انساني نصيحت پذير باش و از راهنمايي هاي مفيد نهايت استفاده را ببر . اگر کار نادرستي انجام دادي، سريعا در صدد جبران باش. دل بنده خدا را نيازار و با مردم خوش رفتار باش.
امام هادي(ع) مي فرمايند:
به دنيا زياد دل مبند . اگر کسي به تو اعتماد کرد، تو هم به او اعتماد کن. خداوند دنيا را خانه آزمايش قرار داده، پس براي ثواب آخرت بکوش. آفريدگار را خشمگين نساز که بدان در اين صورت دچار خشم او خواهي شد. دچار غرور و تکبر نشو، از خداوند طلب آمرزش بکن. هر کاري مي کني خداود را در نظر بگير، چون، پاداش دهنده و جزا دهنده فقط اوست.
امام حسن عسگري(ع) مي فرمايند:
شوخي بيهوده با اطرافيان نکن، که آنان بر تو گستاخ خواهند شد و بي جهت درگير نشو که احترام تو از بين مي رود. هر کشاورز هر چه بکارد، همان نصيبش شود، هر که خيري نصيبش شود، خداوند نصيبش ساخته و هر که از شري محفوظ ماند، خداوند او را حفظ کرده است. دو خصلت است که چيزي برتر از آن دو نباشد، ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.
منبع: مردمان
خزانش سبزتر از بهار
بر روي نيمکتي از پارک نشسته بودم که پس از لحظاتي، آقايي با موي سفيد و عصايي به دست در کنارم آرام گرفت. لحظات اول هر دو ساکت بوديم اما پس از چند دقيقه شروع به صحبت کرد. انگار دلش ميخواست هر چه زودتر اين سکوت را بشکند و با کسي هم صحبت شود. انگار اصلاً از شدت تنهايي به پارک پناه آورده بود. «جوون چند سالته، به چه کاري مشغولي، چقدر درس خوندي» مقداري که با او صحبت کردم متقابلاً از وضعيت زندگيش پرسيدم.گفت که فرزندانش ازدواج کردند و در فاصلهاي خيلي دور از او زندگي ميکنند و خودش هم سالها قبل از يک شغل اداري بازنشسته شده و در حال حاضر بدون هيچ فعاليت هدفمند وقتش را در کنار همسرش ميگذراند و گاهي تنها و گاهي هر دو براي تفريح و تغيير حال و هوا به پارک ميآيند. آيا به راستي معنا و مفهوم بازنشستگي همين است؟ آيا پس از مدتي کار و فعاليت و به اصطلاح بازنشسته شدن از کار رسمي، افراد مسن، واقعاً توان قبول مسئوليت را ندارند؟در اين سن بايد زمينه را براي اعطاي مسئوليت در خور سن و توانايي آنها فراهم نمود. تا با ايفاي اين نقشها حتي به صورت پاره وقت، اعتماد به نفس و اطمينان به مفيد بودن در وجودشان حفظ شود.آيا وظيفه ما نيست، اکنون که او نياز بيشتري به حمايت و محبت و ترغيب دارد، در کنارش باشيم و مسيري پربارتر از گذشته را پيش رويش بگذاريم؟ مؤثرترين اقدام ايجاد تغييراتي در سبک و روش زندگي و نگرش اجتماعي است. فرد مسن فردي است قابل احترام و بايستي شغل مناسب داشته باشد تا احساس کند که هنوز فردي مفيد در اجتماع و خانواده است.سالمندو اما مهمترين نيازهاي او...
1- حمايت و پذيرش: آنها نياز دارند که در اين دوره از حمايت و محبت و پذيرش بيش از قبل برخوردار باشند. وجود عوارض کهولت و بالا رفتن سن چه از نظر جسمي و چه به لحاظ رواني زمينه را براي اين نياز فراهم ميکند. تا در جمعي گرم و صميمي توان مقابله با اين تغييرات طبيعي را بالا ببرند.
2- مسئوليت پذيري: درست است که توان اين افراد کاهش يافته است و آستانه تحمل آنان در مقابله با بيماريها و موانع پايين آمده اما اين مسئله دليل بر بيکار شدن آنها و عدم واگذاري مسئوليت به آنان نميشود. در اين سن بايد زمينه را براي اعطاي مسئوليت در خور سن و توانايي آنها فراهم نمود. تا با ايفاي اين نقشها حتي به صورت پاره وقت، اعتماد به نفس و اطمينان به مفيد بودن در وجودشان حفظ شود.
دخالت دادن آنها در کارهاي دستهجمعي منزل، مسئوليتهاي شخصي آنها، مشورت در تصميمگيريها، صحبت درباره خاطرات مثبت جواني و يادآوري آنها، نوعي روش درماني براي حفظ سلامتي آنان محسوب ميشود.
3- تفريح و روابط اجتماعي: بايد سعي شود تا با يک برنامهريزي هدفمند شرايط براي برنامهريزي اوقاتي از روز يا هفته براي سپري کردن در فعاليتهاي تفريحي و اجتماعي مهيا شود. تا با حضور در فعاليتهاي ورزشي گروهي، مطالعه در مکانهاي فرهنگي، اردوهاي دستهجمعي، ديدن موزهها و... نه تنها نياز به اينگونه فعاليتها در او ارضا شود بلکه با برقراري ارتباط با افرادي همسال خود به نوعي احساس کنند که گروه کثيري در حال گذراندن اين دوران بوده و بايد با تبادل احتياجات در نوعي از گروه درماني در بر طرف کردن آنها، راههاي سازگاري با مسائل را دريابند و مهارتهاي اجتماعي خود را افزايش دهند.
4- تغيير نگرش قشر جوان: سالخوردگان سالم بهترين مدير و راهنما و مشاور و از بهترين متفکران دنيا هستند. دنيا با تفکر سالمندان و حرکت جوانان اداره ميشود. جوانان بايد درک کنند که ايفاي نقش و قبول مسئوليت، به افراد مسن، عزتنفس و سلامت رواني ميبخشد. لذا دخالت دادن آنها در کارهاي دستهجمعي منزل، مسئوليتهاي شخصي آنها، مشورت در تصميمگيريها، صحبت درباره خاطرات مثبت جواني و يادآوري آنها، نوعي روش درماني براي حفظ سلامتي آنان محسوب ميشود. و... در آخر اينکه اصليترين نياز اين باغبانهاي با تجربه و دوست داشتني باغ خانواده حفظ احترام و تکريم آنان استچرا که عزت و احترام آنان دو چندان است. با آرزوي داشتن عمري با عزت، برکت و سلامتي براي همه آنها.
سخته اما ممکنه
هر فردي به راحتي مي تواند افكارش را تغيير دهد و شناخت خود را بازسازي نمايد. مردم عصباني تمايل دارند كهبا صداي بلند حرف بزنند و ناسزا بگويند. به گونه اي كه افكار دروني خود را منعكس كنند. موقعي كه عصباني هستيد،افكارتان مي توانند خيلي اغراق آميز و غمناك باشند . تلاش كنيد به جاي اينها افكاري را كه مبثت تر و منطقيترند جايگزين كنيد . براي نمونه به جاي اين كه بگوييد : اَه چه قدر زشت است، چقدر وحشتناك است ، همه چيز خطرناكو مضر است ، كاري از دستم بر نمي آيد. "به خودتان بگوييد: " آن مسئله تأثيري ندارد"، يا "بهتره قضاوت کردن را به وقتيکه آرام تر شدم موکول کنم" و يا " دنيا به آخر نرسيده به هر حال عصبانيت نمي تواند مرا اسير خودش كند".با دور كردن ذهن از بي منطقي و روي آوردن به منطق مي توان عصبانيت را كاهش داد يا حذف كرد. منطق عصبانيت را از بين مي برد .عباراتي مثل : اين ماشين هرگز كار نمي كند ، يا شما غالباً فراموشكاريد ، و کلماتي مثل دقيقاً ، غالباً، هرگز و امثال آنكه ممكن است براي خودمان يا هر شخص ديگري به كار بريم ، صحيح نيستند و كمك مي كنند كه احساس كنيم عصبانشدنمان به حق و بجا بوده و راه حل ديگري وجود نداشته است. در حالي كه اين كلمات سبب توهين به افرادي مي شوكه قصد كمك به ما را دارند و در نتيجه وضع را بدتر مي كنند. براي مثال شما دوستي داريد كه دائماً دير سر قرار ملاقاحاضر مي شود. براي شما بايد ديدن دوستتان مهم باشد نه زمان. از گفتن عباراتي مثل: تو هميشه دير مي كني ، آدمغير مسئولي هستي ، شخص بي فكري هستي و ... اجتناب كنيد . چون اين جملات به دوستي تان آسيب مي زند و اورا ازدست شما عصباني مي كند و مي رنجانددر اين مواقع اول ببينيد مشكل چيست ، سپس بكوشيد براي آن راه حلي پيدا كنيد كه براي هردوي شما مناسب باشد. مثلاً مي توانيد ساعت ملاقات خود را نيم ساعت زودتر تعيين كنيد و خودتان با توجه به اين كه مي دانيد دوست شما ديرخواهد آمد ، نيم ساعت ديرتر سر قرار حاضر شويد. تا به علت ديرآمدن او ، از دستش عصباني نشويد. همان گونه كه بسياري از فقرا زندگي شاد، با نشاط و دلپذيري دارند، مي توان هنگام عصبانيت نيز احساس هاي مثبت و خوشايند داشت. زيرا عصباني شدن شكل ثابت و از پيش تعيين شده اي ندارد. با دور كردن ذهن از بي منطقي و روي آوردن به منطق مي توان عصبانيت را كاهش داد ياحذف كرد. منطق عصبانيت را از بين مي برد ، حتي اگر عصبانيت قابل توجيه باشد مي تواند به سرعت غير منطقي شود .افراد عصباني بايد انتظاراتشان را به آرزوهايشان تغيير دهند. همه مردم خواستار ادب ، موافقت ، قدرشناسي و كلاً امور مثبت اند و در صورت عدم دستيابي به آنها احساس شكست و ناكامي مي كنند؛ اما افراد عصباني وقتي به خواست خود نمي رسند احساس نااميدي مي كنند و عصبانيتشان نامتناسب با موقعيت ، شديد و ويرانگر است . افراد عصباني بايد انتظاراتشان را به آرزوهايشان تغيير دهند. و توقعات خود را تعديل نمايند. مثلاً بهتر است بگويند كه من عواملي را كه موجب سلامت و امنيت اند دوست دارم ، نه اين كه بگويند من بايد فلان چيز را داشته باشم . بعضي از افراد عصبي ، از عصبانيت به عنوان راهي براي اجتناب از احساسات آزاردهنده استفاده مي كنند. برخي از باورها و تفكرات غيرمنطقي و مولد خشم و عصبانيت كه بايد كنار گذاشته شوند عبارت اند از : بايد اعمال و رفتار ما هميشه مورد تأييد ديگران باشد همه چيز بايد مطابق ميل ما باشد سر رشته زندگي از دستمان در رفته وكنترلي بر آن نداريم من مسئول اعمال ديگران هست من فردي بسيار لايق، شايسته وباهوش هستم
منبع: زن روز
انتقاد ، اما بدون دلخوري
در موقعيتهاي مختلفي گاهي ناچار به انتقاد كردن از ديگران هستيد. بايد همه تلاش خود را به كار بنديد تا انتقادتان سازنده باشد تا بر فرد موردنظر تاثير بگذارد. در اينجا به راهكارهايي اشاره ميكنيم كه به شما كمك خواهد كرد. انتقاداتي ارائه كنيد كه نه آنقدر بيفايده و بيهوده باشد و نه باعث رنجش فرد مقابل شود ، اما در عوض تاثيرگذار بوده و باعث پيشرفت و اصلاح او شود.خصوصيات شخصي فرد را ناديده بگيريد: اگر ميخواهيد انتقاد شما سازنده و تاثيرگذار باشد ، بايد تا ميتوانيد از دخالت دادن خصوصيات شخصي فرد مورد نظر خودداري كنيد. اگر بخواهيد در انتقادتان صرفا به نقصهاي او اشاره كنيد، تصور خواهد كرد قصد خوار كردن شخصيتش را داريد و توجهي به حرفها و انتقادتان نخواهد كرد و علاوه بر اين كه از شما كينه به دل خواهد گرفت، به قول معروف انتقادتان را از يك گوش ميگيرد و از گوشي ديگر بيرون ميكند. با اين كه دشوار است اما بايد تلاش كنيد كه تا ميتوانيد شخصيت فرد را از كارش جدا كنيد.اگر در انتقادتان صرفا به نقصهاي او اشاره كنيد ، تصور خواهد كرد قصد خوار كردن شخصيتش را داريد و توجهي به حرفها و انتقادتان نخواهد كرد .انتقاد خود را با بياني مناسب مطرح كنيد: استفاده از لغات و اصطلاحات مربوط به مطلب مورد نظر باعث تخصصيتر شدن آن خواهد شد. در اين صورت ميتوان جديترين و مهمترين انتقادها را به بهترين شكل بيان كرد. اگر جملات خود را با « به نظرم ميآيد كه ...» يا « شايد من اشتباه ميكنم، اما... » شروع كنيد ، انتقادتان غيرمغرضانهتر و مودبانهتر به نظر خواهد رسيدبه واقعيات مستقيم اشاره كنيد: فايده انتقاد سازنده در مستقيم و رك و راست ارائه كردن واقعيات است. هيچ چيز به اندازه نادرست بودن حقايق ارائه شده در انتقاد شما، آن را خراب نميكند. يكي از بهترين راههاي گفتن حقايقي كه با بحث نميتوان آن را مطرح كرد ، از طريق انتقاد است. حقايق و واقعيات ميتوانند انتقاد شما را سازندهتر كند و به طرف مقابل اجازه نخواهد داد از زير آن شانه خالي كند.احساسات خود و طرف مقابل را تحت كنترل بگيريد: نبايد اجازه دهيد احساساتتان باعث بدنامي و بياعتباري انتقادتان شود. علاوه بر اين بايد توجه تان به احساسات طرف مورد انتقاد نيز باشد تا باعث خجالت و رنجش او نشويد.به اين توجه كنيد كه چه ميتوان كرد، نه چه انجام شده: به فرصتهايي براي پيشرفت و اصلاح اشاره كنيد و از بيان كمبود و نقصانها بپرهيزيد. مثبت جلوه دادن انتقادتان باعث خواهد شد كه مودبانهتر و موثرتر به نظر آيد. معمولا اگر به افراد راهكارهايي براي پيشرفت و اصلاح ارائه كنيد تاثير بيشتري بر آنها خواهد گذاشت تا اين كه فقط اشكالات كارشان را به آن ها گوشزد كنيد.فقط بايد هميشه به خاطر داشته باشيد انتقاداتي كه بر پايه دليل و برهان باشند ، كمتر مورد بحث قرار ميگيرند.خود را جاي طرف مقابل بگذاريد: خود را جاي فرد موردنظر بگذاريد و ببينيد با شنيدن چنين انتقادي چه احساسي پيدا خواهيد كرد. اين در طبيعت انسانهاست كه در برابر انتقادات حالت تدافعي بگيرند ، حتما خود شما نيز همين طور هستيد.به جاي استفاده از نظرات شخصي از استدلال و منطق استفاده كنيد: هر نوع انتقادي معمولا با يك مشكل مواجه است كه ميتوانيد آن را از بين ببريد. فقط بايد هميشه به خاطر داشته باشيد انتقاداتي كه بر پايه دليل و برهان باشند ، كمتر مورد بحث قرار ميگيرند. دفاع در مقابل منطق و برهان براي همه دشوار است. پس به جاي دخالت دادن نظرات شخصي خودتان بهتر است از دلايل عقلي استفاده كنيد تا تاثيرگذارتر باشد.براي جواب گرفتن بايد فرصت بدهيد: بهتر است بين طرح انتقادات خود كمي سكوت كنيد تا فرد مقابل نيز فرصت دفاع از خود را پيدا كند. بايد به او اجازه دهيد براي كار خود توجيه بياورد. اين كار باعث ميشود كه او توجه بيشتري به انتقادات شما ابراز كند و دستپاچه نيز نشود.
منبع : روز نامه جام جم - با تغيير و تلخيص
خداحافظ، نا اميدي
بشر از ديرباز به شناخت خويشتن علاقهاي وافر ابراز ميداشته و در اين راه سخت تلاش و كوشش و اهتمام ميورزيده و بر همين اساس و ميل دروني براي شناخت خويشتن است كه حالات سلامت و بيماري براي وي از اهميتي درخور و شايسته برخوردار شده است. افسردگي يكي از نخستين اختلالهاي رواني است كه پزشكان به شرح آن پرداختهاند. مشهورترين حالت افسردگي احساس دلتنگي و دلگرفتگي و يا قرار داشتن در حالت خلقي بد است. اين احساسها معمولا كوتاه بوده و تاثيرات كم و جزئي بر روي فعاليتهاي معمول روزانه دارند. در سطح بعدي افسردگي نشانهها شدت يافته و براي دورهاي طولانيتر تداوم مييابد.فعاليتهاي روزمره ممكن است به شدت سخت شوند. اما هنوز شخص قادر به مقابله با آنهاست. به هر حال در اين حالت احساس نااميدي شايد آنقدر شديد شود كه خودكشي به عنوان تنها راهحل به نظر برسد. كسي كه افسردگي را تجربه ميكند ممكن است نوسانات شديدي را در خلق تجربه كرده و يا حتي آرزوي كنارهگيري كامل از فعاليتهاي معمول روزانه و دنياي بيرون را داشته باشد.
عوامل موثر در بروز افسردگي
بروز افسردگي در فرد دلايل مختلفي ميتواند داشته باشد، از جمله حوادث مختلفي كه در دوران زندگي پيش آمده، رفتار ديگر اعضاي خانواده نسبت به او، تغيير محل، محل زندگي و يا شكست و ناكاميهاي زندگي را ميتوان نام برد. كساني كه در كودكي از حضور در اجتماع و فعاليتهاي گروهي و اجتماعي محروم بودهاند و بيشتر وقت خود را در منزل گذراندهاند در آينده بيشتر در معرض ابتلاي به اين بيماري قرار ميگيرند.اتفاقات زندگي: بسيار عادي است كه در زمان روبهرو شدن با يك فاجعه غمانگيز مانند داغديدگي و يا از دست دادن شغل افسرده شويم.شرايط و موقعيتها: اگر ما تنها بوده و دوستي نداشته باشيم، تحت فشار رواني باشيم، نگراني داشته و يا از نظر جسمي افت كرده باشيم، احتمال بيشتري ميرود كه افسرده شويم.بيماري جسمي: افسردگي بيشتر زماني كه از بيماري جسمي رنج ميبريم به سراغ ما ميآيد.شخصيت : هر فردي احتمال دارد افسرده شود اما برخي از افراد احتمال بيشتري براي افسرده شدن دارند.جنسيت: زنان بيشتر از مردان افسرده ميشوند شايد به اين دليل كه مردان كمتر اجازه ميدهند احساساتشان بارز شود و اغلب بر آنها سرپوش ميگذارند.لذت بردن از زندگي و علاقمند شدن به انجام كارهاي روزمره براي اين عده دشوار ميشود. كارهاي لذتبخش معمولي مانند خواندن روزنامه و يا تماشاي تلويزيون دشوار و تحملناپذير ميشود. وقتي افسردگي به شديدترين سطح خود ميرسد ممكن است توانايي واكنش هيجاني را از دست بدهد و به آنجا برسد كه احساس خوب و بد چندان تفاوتي برايش نكند و ممكن است با آرزوي مرگ واقعا اقدام به خودكشي كند.
لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد. راست بايستيد و قامت خميده و افسردهوار به خود نگيريد. تحقيقات نشان ميدهند كه شكل چهره واقعا ميتواند نوع احساس انسان را تغيير دهد. وانمود كردن به تجربه يك حالت عاطفي، واقعا آن حالت را در شما ايجاد ميكند.
درمان افسردگي
بايد توجه داشت اگر چه حدود 30درصد افراد در طول عمر خود حداقل يكبار درجاتي از اين بيماري را تجربه ميكنند اما آنچه به طور اساسي به درمان نياز دارد پا برجا بودن حداقل 5 علامت به مدت 2هفته است. خوشبختانه راههاي موثر فراواني براي درمان افسردگي وجود دارد كه در اين رابطه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:چرخه خواب وبيداري خود را تنظيم كنيد. در طول روز چرت نزنيد تا تنظيم برنامه آسانتر شود.بيشتر كار كنيد چون اعتمادبهنفس شما را زياد ميكند اما اگر در آن واحد مثلا در 3 جا كار ميكنيد حتما آن را كم كنيد چون تنش رواني را زياد ميكند.قهوه كمتر بخوريد يك فنجان قهوه شيرين ممكن است افسردگي را دو برابر كند.ورزش كنيد. برايتان بسيار خوب است به طور منظم به ورزشي كه برايتان مناسب است بپردازيد. تلويزيون كمتر تماشا كنيد. تماشاي تلويزيون اثر رخوتزا دارد و افسردگي را تشديد ميكند.اگر سيگار ميكشيد بدانيد كه سيگار باعث تشديد افسردگي ميشود آن را ترك كنيد، اگر نميتوانيد حتما كمك بگيريد (پزشك و...) ترك سيگار به درمان افسردگي كمك زيادي ميكند.كتابهاي مناسب درباره افسردگي و راههاي مبارزه با آن را بخوانيد.از عطرهاي مناسب استفاده كنيد برخي عطرها مانند گل ياس عملا تحرك فرد افسرده را بالا ميبرد.مصرف برخي داروها مانند داروهاي ضدفشار خون، ضدآلرژي و... افسردگي را تشديد ميكند. پركاري يا كمكاري غدد مانند تيروئيد نيز ميتواند باعث بروز افسردگي شود. از پزشك خود كمك بخواهيد.نواختن موسيقي مناسب در بهبود افسردگي موثر است. يك روانپزشك نواختن موسيقي را شيوهاي جهت تخليه احساسات و هيجانات منفي و همچنين خاطرات ناخوشايند ميداند.يكي ديگر از راههاي كاهش افسردگي استفاده از نور طبيعي است. نور به بهتر شدن كاركرد بدن كمك ميكند بنابراين به محض بيدار شدن، پردهها را كنار بزنيد تا نور بيشتري به درون اتاق بتابد. از آن بهتر اين است كه هرچه سريعتر از منزل خارج شده و در معرض تابش نور خورشيد قرار بگيريد.با كسي كه دوستش داريد در مورد موضوعي لذتبخش صحبت كنيد. يكي از سريعترين راهها براي مبارزه با افسردگي ايجاد ارتباط با ديگران (افرادي كه به آنان علاقهمند هستيد) است از آنان دوري نكنيد.بسيار مهم است كه بر فعاليتهاي اجتماعي خود بيفزاييد.هرگاه احساس تنش ميكنيد از روشهاي خود آرامبخشي استفاده كنيد. نفس عميق و پرداختن به امور تفريحي ميتواند كمككننده باشد.لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد. راست بايستيد و قامت خميده و افسردهوار به خود نگيريد. تحقيقات نشان ميدهند كه شكل چهره واقعا ميتواند نوع احساس انسان را تغيير دهد. وانمود كردن به تجربه يك حالت عاطفي، واقعا آن حالت را در شما ايجاد ميكند.نسبت به يادگيري يك زبان خارجي اقدام كنيد. تجربه نشان ميدهد تلاش براي فراگيري زباني غير از زبان مادري ميزان اعتماد بهنفس افراد را به شدت افزايش داده و در آنها ايجاد روحيهاي پرنشاط مينمايد. امتحان كنيد.علاوه بر به كار بستن موارد فوق عمليترين و مهمترين راه درمان، استفاده از داروهاي ضدافسردگي است كه انواع مختلف دارند. هر بيمار ممكن است به يك يا چند نوع داروي خاص پاسخ مناسبي بدهد. به هر حال اكثريت قريب به اتفاق بيماران به يك مورد درمان دارويي همراه با بهرهگيري از خدمات مشاوره و روان درماني پاسخ خواهند داد.
قورباغه را قورت بده
رمز موفقيت
شما از موفقيت چه تعريفي داريد و اصلاً انسانهاي موفق چه ويژگيهايي دارند و به وسيله چه مهارتهايي به اين مرحله دست پيدا کردهاند؟ کودکان خردسال در زير يک سالگي در صورتي که بتوانند با گرفتن کمک از دسته مبل و پشتي از حالت نشسته بايستند احساس موفقيت دارند. کودک دو ساله وقتي خودش را موفق ميداند، که بتواند قلم در دست بگيرد و دايرههايي نه چندان کامل بر روي کاغذ بکشد. کودک 4 ساله زماني در ذهن موفقيت را حس ميکند که بتواند با کشيدن قدش، دکمه اف اف را بزند و در را باز کند و اين در حالي است که تا به حال کوتاه بودن قد اين اجازه را به او نميداده.
وقتي وارد دبستان ميشويم با حل يک مساله رياضي مشکل که نياز به فکر کردن داشته، احساس نشاط و موفقيت ميکنيم. همين طور که به پيش ميرويم ملاکهاي موفقيت متنوع و متفاوتتر ميشود. و اين موضوع نشان دهنده اين است که موفقيت يعني رسيدن به آنچه در ذهن براي ما به عنوان يک خواسته هنوز محقق نشده و آرزوي رسيدن به آن را داريم.
صرف نظر از اينکه کارتان چيست، بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار ميرود کارايي داشته باشيد.
درست است که هدفها و خواستهها با هم متفاوت است. اما اصول رساندن انسانها به موفقيت اصولي تقريباً ثابت است و با متغيرهايي مثل سن، جنس، مليت و... قابل تغيير نيست. مثلاً همه ما ميدانيم که اگر تلاش کنيم حتماً نتيجه بهتري ميگيريم يا اگر پشتکار داشته باشيم حتماً ميتوانيم براي رسيدن به هدف خوش باورتر و اميدوارتر باشيم. بنابراين در ادامه ميخواهيم شما را با اصولي در اين رابطه آشنا کنيم که ميتواند الفباي گام برداشتن در مسير برنامه و طرحهاي زندگي شما باشد. پس به نکات زير خوب فکر کنيد و در صدد عمل کردن به آن برآييد.
1-موفقيت چهرهشناس نيست، تفکرات و روشهاي خود را تغيير دهيد. براي اينکار روش افرادي را که در زمينهاي خاص و مدنظر شما به هدف رسيدهاند کشف کنيد و به همان روش عمل کنيد.رمز موفقيت
2- سنگ هاي بزرگ را پيش از ديگر سنگ ها برداريد. در ابتداي هر روز کاري را انجام دهيد که از کارهاي ديگرتان مهمتر و سختتر است و نياز به انرژي بيشتري دارد.
3- برنامهريزي داشته باشيد. نگران زمان مصرف شده براي برنامهريزي نباشيد. شما چند برابر زماني را که براي برنامهريزي صرف ميکنيد نتيجه و بازده کاري دريافت ميکنيد.
4- از لذتهاي آني بگذريد. افراد موفق کساني هستند که آمادهاند تا لذتهاي کوتاه مدت را به تعويق بياندازند و با کار و تلاش نتايج ارزشمند وبلند مدتي را در آينده بدست آورند.
5- فراتر از وظايف خود عمل کنيد. صرف نظر از اينکه کارتان چيست، بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار ميرود کارايي داشته باشيد. با اين روش اعتماد به نفس خود را افزايش داده و غلبه بر تنبلي را آسانتر ميکنيد.
افراد موفق براي افزايش کارآيي خود، خود را تحت فشار قرار ميدهند. اما افراد ناموفق بايد توسط ديگران رهبري شوند و تحت فشار قرار بگيرند.
6- اهداف خود راجزء به جزء دنبال کنيد. يکي از روشهاي غلبه بر تنبلي اين است که به جاي آنکه به تمام کار بزرگي که در پيش روي شماست فکر کنيد، ذهن خود را روي قسمتي از کار که الان در پيش رو داريد يا تا چند روز آينده طبق برنامهريزي بايد انجام دهيد متمرکز کنيد.
7- مديريت شخصي داشته باشيد. افراد موفق براي افزايش کارآيي خود، خود را تحت فشار قرار ميدهند. اما افراد ناموفق بايد توسط ديگران رهبري شوند و تحت فشار قرار بگيرند.رمز موفقيت
8- زمانهاي انرژي فوقالعاده خود را در روز شناسايي کنيد
. در مورد هر شخصي ساعات بخصوصي از شبانه روز بهترين زمان انجام کار است. اين زمان را بشناسيد و دشوارترين کارهايتان را در اين ساعت انجام دهيد.
9- مرتب خود را تشويق کنيد و نسبت به زندگي حس خوبي داشته باشيد. خودتان را دوست داشته باشيد و جملات در حال گذر از ذهن را در جهت حفظ احترام و توانايي شخصي به کار ببريد. نکات مثبت وقايع را ببيند. به جاي مأيوس شدن به دنبال راه حل باشيد.
کهتري - خانواده و زندگي
شیطان و نمازگزار
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایشرا عوض کرد و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدستدر خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدمو حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم
